افزوده‌های اخیر
موضوعات
لینک‌ها
ملکوت
rss1
rss2
xml
movabletype2.6
یک بلاگر :: One Blogger

[With blessings from ArchNet]
ملکوت


جمعه 30 بهمن 83 :: February 18, 2005 

ملکوتِ واشينگتن

قصه‌ی اين جهان همه عجب است.
می‌خواستم از آغاز اين سفر بلند، هر چند دمی، روز‌نامه‌ای از احوالاتِ اقامت در واشينگتن بنويسم. وب‌لاگِ کتابچه مرحوم شده و وب‌لاگِ تازه هنوز سامان نيافته. جوان‌مردی هنوز دست همت بالا نکرده تا خانه‌ی مجازی من را برپا کند. پس هنوز منتظرم و تماشاگر، که بيگانه‌گردِ کوچه و بازارِ عالميم.


مهدی خلجی

 (2) نظر [] [نسخه‌ی چاپ]  ساعت: 20:31 
سه شنبه 20 بهمن 83 :: February 08, 2005 

پاسخ به احمد قابل


پايانِ فقه
از جهانِ بسته به کيهانِ بی‌کران


مهدی خلجی
mehdi.khalaji@gmail.com


 اين مقاله بارِ نخست در سايتِ ايرانِ امروز چاپ  شد.


از گردانندگانِ گرامی سايتِ ايران امروز سپاسگزارم که به پيشواز نوشته‌هايی درباره‌ی شريعت و عقلانيت رفتند و آن‌ها را از دايره‌ی وب‌لاگ‌ها بيرون آوردند و خوانندگانِ خود را بدان فراخواندند. از ديگر سو، تحسين خود را نثار احمد قابل می‌کنم که به نقدِ نوشته‌هايش ارج نهاد و به تفصيل کوشيد بدان‌ها پاسخ دهد. او با شکيبايی و ادب - که نه تنها در مجادلاتِ روحانيان با ناقدانِ خود که حتا در ميان نويسندگانِ ايرانی نادر است - سطر سطر سخنم را سنجيد. اميدوارم از قدرشناسیِ من آگاه باشد و در آن‌چه آورده‌ام و می‌آورم، هيچ تلخ و ترشی نيابد.


از آويختن به بسياری از آن‌چه صاحبِ انگاره‌ی شريعتِ عقلانی بدان پرداخته می‌پرهيزم و داوری درباره‌ی آن را به داوران وامی‌نهم، که نمی‌خواهم اين نوشتار، تفسير کبيرِ فخر رازی شود از فرط درازی.  پس می‌کوشم، برای تحرير محل نزاع، به چند نکته‌ی کانونی اشارتی برم تا مگر گستره‌ی بحث روشنايی گيرد.  

ادامه مطلب...
 (0) نظر [دين ] [نسخه‌ی چاپ]  ساعت: 23:00 
دوشنبه 19 بهمن 83 :: February 07, 2005 

قسمت سوم پاسخ احمد قابل

- در بند ششم نوشته اند ؛ «  اصالتِ اباحه‌ی عقلی جايی به كار می‌آيد كه نصی نباشد، اما با اين همه نصِ كه خلافِ دستاوردهای بشرِ مدرن حكم می‌كند، از اين فرضِ «عقلانی» چه كاری ساخته است؟ بر اين پايه، اصلِ اباحه‌ی عقلی، يك پيش‌فرض يا محكِ تفسيری نيست، بل‌كه جايی مشروعيت می‌يابد كه كار تفسيرِ نصوص پايان يافته است. به سخن ديگر، شريعت كه به فرجام می‌رسد، اصل اباحه‌ی عقلی كار خود را آغاز می‌كند » .


  ظاهرا ایشان به توضیحاتی که درمورد نوشته ی عقل وشرع نوشته و منتشر کردم ، توجهی نکرده اند . من در آنجا ( توضیح شماره ی 1 ، بند 8 ) توضیح دادم که ؛


 


   « اصالة الإباحة العقلیة » یک اصل کلامی است ونه یک مسأله ی « اصول فقهی ». این مطلب درپی پاسخ گویی به این پرسش اساسی است که ؛ « آیا انسان دراصل خلقت خویش واجد حق بهره برداری از توان طبیعی خویش (تمامی جوارح وجوانح خود)وسایر پدیده های هستی است یاممنوع التصرف است ؟ ».


  دو رویکرد کلامی اصالة الإباحه واصالة الحظر ( که در فقه و اصول فقه نیز تأثیر گذار بوده است ) از ابتدای بحث های کلامی وجود داشته است. خوشبختانه اکثریت بیش از 90 درصدی متکلمان وفقهای شیعه ( در کنار معتزلیان از اهل سنت ) قائل به  اصالة الإباحه بوده اند و چند نفری از شیعیان در گزینــــش یکی از این دو ، مردد مانده  و توقف کرده اند


( شیخ مفید وشیخ طوسی).فقط اخباریون از شیعه وگروه اندکی از اصولیین آنها واکثریت قریب به اتفاق اشاعره از اهل سنت قائل به « اصالة الحظر» (اصالة المنع) بوده اند.


  شرح مفصلی در این باره توسط فقیه و متکلم بزرگ شیعه درقرن چهارم و پنجم هجری قمری ، سید مرتضی، در کتاب « الذریعة الی اصول الشریعة » ارائه شده است .( این رویکرد های کلامی را درمقاله ای با عنوان « مبانی نظری حقوق فطری» به سمینار بین المللی حقوق بشر سال 1382 دانشگاه مفید قم ارائه کردم و در سخنرانی خود در همایش یاد شده به پرسشهایی در مورد آن پاسخ گفتم که متن آن مقاله درکتاب مقالات این سمینار عرضه شده است  ).


  تأثیر این بحث کلامی دراصول فقه،به رویکرد هایی چون « اصالة البرائة، اصالة الاحتیاط و اصالة الإشتغال » و اصول عملیه ی دیگری منجر شده است. یعنی رویکرد های کلامی سه گانه، رویکرد های اصولی وفقهی مناسب با هریک را اقتضاء کرده ومی کند.


  آنچه باعث تأسف عمیق فقیهانی چون آیة الله مطهری درمورد رویکرد فقهی رایج فقیهان شیعه شده است، عدم پایبندی اکثریت فقیهان به مبانی کلامی خود ( اکثریت شیعه ) و تحت تأثیر مبانی کلامی اشاعره واخباریین قرارگرفتن آنان بوده است » .

ادامه مطلب...
 (0) نظر [دين ] [نسخه‌ی چاپ]  ساعت: 15:51 
دوشنبه 19 بهمن 83 :: February 07, 2005 

ادامه‌ی‌ توضيحات احمد قابل

- در بند سوم نوشته اند ؛ « مراد از «اجماعياتِ عقلانی» يا«عقلانيتِ مشترك» ناروشن است ... شايد مرادِ او از اين اصطلاح، مبانی معرفتی بنيان‌گذارِ تجدد باشد؛ يعنی آموزه‌هايی كه هرچند در دامنه و سرشتِ آن‌ها بحث و جدل شود، ما را به تصور پيش از تجدد از معرفت برنمی‌گرداند. در اين صورت هم اين «اجماعياتِ عقلانی» باز هم به كار احمد قابل نمی‌آيند، زيرا مستلزم كنار گذاشتنِ معرفت‌شناسی و در پی آن فراورده‌های عقلانیِ جهانِ قديم‌اند و نظامِ معرفتی دانشی چون فقه را سراسر به چالش می‌گيرند و نه روش‌شناسی آن را برمی‌تابند و نه دستگاهِ مفهومی آن را » .


  خوشحالم که ناقد محترم به نکته ای ظریف و مهم ( که در بخش قبلی نیز توضیح دادم ) پیشاپیش توجه کرده اند ، هرچند با سرعت از آن گذشته اند ، و آن « مبانی معرفتی بنیان گذار تجدد » است .


  اولا ؛ من هم قبول دارم که « ممکن است » آن مبانی ، آدمی را به « تصــور پیش از تجدد از معرفت » بر نـــگرداند ولی این « یقین » نهفته در کلام ایشان مبتـنی بر « کدام منطق مدرن » عرضـــه شده است ؟ چه تفاوتی بین این « باور جزمی » با باورهای جزمی سنت گرایان ، از نظر « تحلیل رفتار » وجود دارد ؟


  چرا در این وادی از « حقانیت نسبی » نهفته در متن و بطن « پلورالیزم » که « معرفت شناسی جدید » مدعی کشف آن است ( و به نظر من، آن هم ریشه در اعماق تاریخ اندیشه دارد )، تا این اندازه فاصله گرفته می شود ؟


  ثانیا ؛ این مبانی ، از اختراعات و تأسیسات بنیان گذار تجدد است یا خیر ؟ دستگاه فکری او پیش از رسیدن به نظریه ی تجدد ، چه شاکله ای داشته است ؟ آیا ایشان با انقطاع کامل از فلسفه و علوم پیشامدرن و بدون توجه به نقایص اندیشه های سنتی ، از آن گذر کرده و به نتایج جدید رسیده است ؟


  همه می دانیم که « زبان » واسطه ی عمده ای است که انسان را با هستی ارتباط می دهد . درک مدرن و یا سنتی از هستی، برای مطرح شدن ، احتیاج به « زبان » دارد . به گفته ی مولانا ؛ « کاشکی هستی زبانی داشتی // تا ز هستان پرده ها برداشتی » .

ادامه مطلب...
 (0) نظر [دين ] [نسخه‌ی چاپ]  ساعت: 12:26 
دوشنبه 19 بهمن 83 :: February 07, 2005 

پاسخ « فقه وبن بست های آن »



از وبلاگ احمد قابل
به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن در زبان آفرین

هرکس نوشته ی « عقل وشرع » را خوانده و توضیحات ، نقد ها ، پاسخ ها و حتی نظریات دیگران در سایت ها یا وبلاگ های مختلفی که به این مطلب توجه کرده اند را پی گیری کرده باشد ، تأیید می کند که این تلاش جمعی ( مدافعان و منتقدان ) منجر به روشن شدن ابهامات ، رفع نواقص سخن و شفافیت بیشتر این دیدگاه گردیده است. سهم آنانی که پی گیرانه و با صرف وقت و بهره گیری از اندوخته های علمی خویش به این میدان آمده اند ، البته بیش از آنانی است که در سکوت و خلوت خویش ، تنها ناظر این مباحثات بوده اند . یکی از دوستان ارجمندی که سهم قابل توجهی در این روشنگری ها داشته ، جناب آقای مهدی خلجی است .

دومین نقد کارشناسانه ی ایشان را چون هدیه ای ارزشمند ، چندباره خواندم و بهره بردم . اساس متن حاضر ، پاسخ به ابهامات ، پرسش ها ، برداشت ها و انتقادات ایشان است ، ولی پیش از هر سخنی ، تأکید می کنم که ؛

  مسئولیت من و امثال من ، اقتضاء می کند که توجه خود را بر متون عقلانی فراوانی که شریعت محمدی (ص) از آن انباشته شده ، معطوف کنیم و با گزارش مواردی از آن که کمتر در معرض دید مخاطبان قرار گرفته یا غبار غفلت بر آن نشسته ، درپی کاملتر ساختن « پازل شریعت » باشیم تا « داوران » عصر مدرنیته و مخاطبان ایشان را در داوری بهترشان از این شریعت ، یاری کنیم و سهم خود را از « تلاش علمی لازم » که مقتضای عقل است و شرع ، بر عهده گیریم. کار امثال من، غرقه شدن در مباحث نظری صرف نیست چرا که از حسن اتفاق ، عزیزان مقتدری دراین وادی وجود دارند که تلاش علمی آنان مربوط به این حوزه است و تاکنون نیز تلاش های  ارجمندی کرده و آثار ارزشمندی نیز به جامعه عرضه کرده اند .


  آنچه از امثال من انتظار می رود ، وارسی همه جانبه ی عقائد و باورهای کلامی سنتی از یک سو و ارزیابی مجدد از مقوله ی اخلاق ازسوی دیگر و تلاش بی وقفه برای باز بینی فقه ومبانی و مدارک آن و بازگرداندن نظم و آهنگ طبیعی و فطری شریعت به شریعت فطری محمدی (ص) است . بحث هایی که تا کنون منتشر کرده ام نیز در محدوده ی مسیر مورد نظر قرار داشته و به همین جهت از آن استقبال کرده و می کنم . 

اصرار من بر ماندن در چارچوبی که ترسیم شد و عدم خروج از دایره ی بحث های درون دینی ، ناشی از این رویکرد است . چیزی که ضرورت علمی و اجتماعی آن بر اهل نظر مخفی نیست و تأثیر این تلاش ها نیز کمتر از بحث های نظری صرف نیست و البته تأثیر گذاری دراین بخش ، درگرو پیشگیری از پدیدار شدن ذهنیت های منفی جدید است که حتی الإمکان باید از ایجاد چنین ذهنیت هایی پرهیز شود . 

  تلاش امثال من ، باز بینی مؤمنانه متون ، متکی برعقلانیت بشری به عنوان حجت اصلی ، عمومی و باطنی خدای سبحان است . رهپوی این مسیر ، احترام انسانی نقد کننده و نقد شونده را لازم دانسته وبه عقاید همگان احترام می گذارد ، هرچند از نقد علمی و نقد پذیری هم طفره نمی رود .

  اکنون به نکاتی که ناقد محترم در نوشته ی « فقه و بن بست های آن » آورده اند و توضیحاتی را لازم  داشت ، می پردازم ؛

ادامه مطلب...
 (1) نظر [دين ] [نسخه‌ی چاپ]  ساعت: 12:24 

کتاب
بایگانی ماهانه
  ::   استفاده از مطالب این سایت با ذکر آدرس کامل مجاز است.