---
افزوده‌های اخیر
موضوعات
لینک‌ها
ملکوت
rss1
rss2
xml
movabletype2.6
یک بلاگر :: One Blogger

[With blessings from ArchNet]
ملکوت


«« تحسين يک رياکاری مفيد | صفحه‌ی اصلی | سوءتفاهم در وبلاگستان »»

دوشنبه 26 دی 84 :: January 16, 2006 

حسين درخشان آيينه خود ما است

حامد قدوسی
حسين درخشان در وضعيت ناجوری قرار گرفته است. تقريبا می توان گفت که بين آدم های جدی اعتبار چندانی ندارد و حالا که دارد در جنگی که از سر بی فکر نوشتن راه انداخته بود می بازد دست به ابتکاری می زند که شبيه چيزی است که در استراتژی نظامی اصطلاحا بهش می گويند فرار به جلو. يعنی سعی می کند با ساختن حرفی غيرقابل باور، خود را در موقعيت جديدی قرار دهد که شايد از آن وضعيت قبلی خلاصی يابد. اين رفتار را بيش از همه در کودکان ديده ايم که چون تجربه و پيچيدگی بزرگان را خبر ندارند دلايلی می آورند که نادرست بودنش برای بقيه مثل روز روشن است ولی خود طرف اين احتمال را می دهد که ديگران حرفش را بپذيرند.

با اين همه نمی خواهم دو رويي پيشه کنم و حرف هايي از اين دست بزنم که مثلا آدمی مثل هودر بی ارزش تر از آن است که برايش وقت بگذاريم و خوب يا بد در موردش حرف بزنيم. اتفاقا من فکر می کنم که بايد به پديده ای به اسم هودر پرداخت چرا که بازتابی ديدنی از گوشه هايي از وضعيت خود ما است.

۱) نوشته های هودر دقيقا مدل ايده آل نوشته ای است که جامعه ما می پسندد. نوشته ای که تکليف يک موضوع بزرگ را در چند سطر معلوم کند بی آن که روی موضوع ريز شود يا اصلا صلاحيت اظهار نظر داشته باشد. در اين مدل نويسنده و خواننده صرفا حسی کلی از موضوع دارند- گاهی حتی اين را هم ندارند- و با اين حال به خود حق می دهند که قضاوت کنند بی آن که چيزی دقيق در مورد جزييات و پيچيدگی های مساله بدانند.

۲) هودر سمبل سهل جويي رايج در جامعه ما است. گوشه امنی را که آدم های جدی به خاطر کم اهميت بودنش به آن بي توجه اند به عنوان حوزه کار انتخاب کنيد و با زحمت کمی زندگی تان را بچرخانيد و مطرح شويد و سفر کنيد و الخ. البته خودتان می دانيد که کل ماجرا کمی به بازی شبيه است لذا گاهی به فکر می افتيد که برای آينده تان کاری بکنيد.

۳) هودر متخصص مسايل فنی وبلاگ که اتفاقا اين چيزها را خوب می فهمد چون کمی معروف می شود فيلش ياد هندوستان می کند و به نظرش می رسد که می تواند راجع به چيزهای بی ربط به خودش هم همان قدر دقيق نظر بدهد. آخرش می شود اين نوشته های خنده دار يکی دو سال اخيرش. آيا اين خصلت بسياری از روشنفکران روزنامه گرای ما نيست که در باب هر چيزی حرف می زنند؟ به عنوان نمونه فريبرز رييس دانا را نگاه کنيد.

۴) هودری که در محدوديت بوده لذت و ارزش آزادی را درک می کند پس تلاش می کند تا تلاشش برای جبران عقب ماندنش از قافله را با اشاره های مداوم به لذت های ممنوعه به بقيه نشان دهد.

۵) از يک ديد فرويدی هودر دچار عقده زبان ندانستن است به اين خاطر دايما در ديگران دنبال چنين عيبی می گردد تا کمی خيالش از بابت خودش راحت شود.

۶) به طور متوسط از هر چهار حرفش يکي آن قدر پرت است که از فرط بی ربط بودن خون ملت را به جوش آورده و سر و صداشان را در می آورد و آن وقت هودر و طرفدارانش به نظرشان می رسد که حرف مهمی زده شده است. درست عين ماجرای انکار هولوکاست.

۷) نان خوردن هودر از راه ارائه تصوير کليشه ای از ايران به غربی ها است. کليشه هايي که تنها تفاوتش با کليشه های موجود نشاندن ۵% مرفهين شمال شهر به جای ۵% مذهبی های تندرو جامعه است. از قبل ايران نان خوردن عادت رايج خيلي از اساتيد مقيم خارج است که کارنامه پژوهشی شان را از طريق تحقيق های سهل و ممتنع در زمينه مسايل ايران پر می کنند.

۸) و دست آخر اين که هودر نمونه کامل هر دم به راهی بودن و متمرکز نبودن است. يک روز پروژه اش اسراييل است، دفعه بعد اسپانيا و روز بعد را خدا می داند. مهم اين است که هيچ کدام را نبايد جدی گرفت چون می دانيم که فقط حرفی است که زده می شود.

با اين همه يک چيز هست که در هودر هست و هنوز صد در صد به جامعه ما سرايت نکرده است. هودر بی نزاکت است. در نوشته های زير لينک ها به بقيه توهين آشکار می کند يا مثلا در راديو اش می گويد « اگر خنگيد و شماره يادتون نمی مونه دوباره تکرار کنم» ظاهر حس باحال بودن از طريق رها کردن زبان هنوز عادتی همه گير نشده و اميدوارم هرگز نشود.

من هر وقت که به سايـت حسين درخشان نگاهی می اندازم يادم می آيد که خودم هم ممکن است مثل او باشم. او فقط بی خيال تر است و اين خصلت ها را بيشتر بازتاب می دهد. خصوصا گاهی که بعدا به نوشته ام نگاه می کنم به خودم می گويم باز مثل هودر نوشتی.


مطالب مرتبط
بایگانی ماهانه
  ::   استفاده از مطالب این سایت با ذکر آدرس کامل مجاز است.