---
افزوده‌های اخیر
موضوعات
لینک‌ها
ملکوت
rss1
rss2
xml
movabletype2.6
یک بلاگر :: One Blogger

[With blessings from ArchNet]
ملکوت


«« رانندگی را به خاطر بسپار ؛ آرشیو ماندنی است | صفحه‌ی اصلی | وقتی مترجم مرجع ضمير را گم می‌کند »»

دوشنبه 26 دی 84 :: January 16, 2006 

دفاع از ابتذال؟

کتابچه
غائله‌ای که قافله‌ای از دوستان دور و نزديک وب‌لاگ‌نويس بر سر زبان کلثوم ننه‌ای و جايگاهِ رفيع يا حضيض آن در وب‌لاگ راه انداخته‌اند، سخت وسوسه‌ام می‌کند که بنويسم، اما هراس‌ام همه باری از آزردن و رنجاندن کسانی است که دوست‌شان دارم و از اين‌که سخن مرا نيش‌آلود بيابند انديشناک‌ام. پس از آن‌ها عاجزانه می‌خواهم در اين نوشته، به دغدغه نهفته در آن بنگرند و رشته دوستی‌شان را با من سست ندانند.

مجادلات ميان سيبستان، سيبيل طلا، سيما و داريوش را خواندم. سخنان همه آن‌ها مرا به موضوعی دل‌مشغول کرد که مدت‌هاست بدان فکر می‌کنم، ولی نه تخصص نه فرصت پرداختن و نوشتن درباره‌اش دارم: قدرت، زبان و وب‌لاگ. به ويژه آن تنوعی که امروزه در وبلاگستان فارسی هست، به ما رخصت می‌دهد آن را نمونه و نموداری از جامعه فراگير ايرانی (داخل و خارج کشور) بگيريم و درباره‌اش تأمل کنيم. اگر الان می‌نويسم نه برای آن است که بحثی آکادميک در اين باره پيش بکشم، که تنها از اين است که صاحب‌فکری را برانگيزم دست و دامن بالاکند و بالازند و پژوهشی سخته و استوار در اين باره به سامان رساند. اشاراتی پريشان می‌آورم که نشان دهم پهنه کار را که حتماً بيش از آنی است که اين‌جا نشان‌دادنی است.

درباره استعمال «کلمات قبيحه» و مربوط به اسافل اعضا و، در يک کلام، راه و بی‌راه «بددهانی» کردن و «ادب» نگاه نداشتن. اين ادب چيست که بايد (درست مثل خود من و از جمله در اين نوشته عصاقورت داده عبوس که با صد من عسل هم نمی‌شود خوردش) رعايت‌اش کرد و «پرده‌اش ندريد»؟ مردم‌شناسان و تاريخ‌نگاران بسياری درباره تاريخ ادب پژوهش کرده‌اند. ادب در مقام شايد مهم‌ترين شکل و نماد عرف اجتماعی و نظم جمعی، بی‌ترديد حامل ارزش‌های يک جامعه و حافظ آن است. «ارزش‌های يک جامعه» مجموعه باورهايی هستند که تار و پود اقتدار موجود در آن جامعه را می‌بافند. ادب هر دوره، پشتيبان اقتدار مسلط بر آن دوره است. زيرپانهادن آن ادب، شکستن آن اقتدار است. چه کسی مرز ادب و بی‌ادبی را تعيين می‌کند؟ اقتدار چيره دوران. همين است که در دوره‌های مختلف، ادب مرزها و معناهای گوناگون داشته است. مثلا در عربستان سعودی برای نام بردن از زن، نه اسم او به زبان می‌آورند و نه حتا می‌گويند زنِ من؛ بلکه از همسر خود با عنوان «بذوره» ياد می‌کنند؛ يعنی جايی که در آن بذر (منی) افشانده می‌شود. اين ادب عربستانی است و حافظ اقتدار جاری در جامعه.

ادب مفهومی اقتداربنياد است و اگر در ميان آيد برای اعتبار و مشروعيت بخشيدن به يک گفتار و طرد و نفی و بيرون انداختن گفتاری ديگر است. پس کاربرد واژه ادب در ميان يک گفت‌وگو يعنی وارد بازی قدرت شدن. به هم‌ريشه‌گی سياست و ادب بنگريد (Politics/ Politeness)

ممکن است بپرسيد آيا اين هنر است کسی، به سودای خواننده بيشتر يافتن، بی‌پروا و بی‌دليل از «کلمات رکيکه» استفاده کند؟ من می‌گويم نه. اما هنر اين است که کسی با تردستی اين کلمات را در ستيز با اقتدارتصلب يافته زبان و جامعه به کار برد.

بگذاريد طور ديگر بگويم. اگر به کار بردن کلمات رکيک هنر نيست، مگر صرف پرهيز از آن‌ها نوشته‌ای را «ارزشمند» می‌کند؟ پس چرا ما در برابر نوشته‌ بی‌هنری که کلمات رکيکه دارد واکنشی تند نشان می‌دهيم، اما در برابر نوشته‌ بی‌محتوايی که فاقد اين کلمات است بی‌اعتنا می‌گذريم؟ اين چه نيرويی است در زبان که برخی از واژه‌ها را «متعالی»، «اشرافی»، «فاخر» و معتبر می‌گرداند و ما را به سمت پنهان کردن و خاموشی در برابر پاره‌ای واژگان ديگر می‌کشاند؟

حال، اگر به مصداق بخواهيم بپردازيم، وب‌لاگ سيبيل طلا، از نظر من، در صورت و معنا، سرشتی اقتدارستيز و نظم‌شکن دارد. به خود عنوان «سيبيل طلا» (وجه تسميه آن را در نخستين نوشته اين وب‌لا‌گ بخوانيد) بنگريد: مرز زنانه‌گی و مردانه‌گی را در يک تعبير شکسته است. سيبيل - که، به ويژه چرب و چخماقی‌اش، روزگاری است نشانه مردی و مردانه‌گی شده - در مجاورت با طلا که سايه‌معنايی تزيينی دارد و ظرافت و نازکی را به خاطر می‌آورد، از مردی افتاده است. تنها از چنته طنز می‌توان چنين تيری به هدف زد.

برای من مدرنيته سرشتی سلبی دارد. مدرنيته يعنی دودکردن و بر هوا فرستادن آن هنجاری که سنت شده است. امر مدرن يعنی نفی لحظه‌ای که گذشت و از آن‌جا که زمان حال به صورت ايجابی وجود ندارد، امر مدرن به معنای ايجابی هم بی‌معناست. امر مدرن يعنی کشف يا ابداع امکانات گذشته برای نفی آن. از اين منظر زبان کلثوم ننه‌ای اگر بتواند در نفی دمی که گذشت موثر باشد، سخت مدرن است. از همين روست که از نگاهِ من، هنر و ادبيات مقامی والاتر از فلسفه و همه شاخه‌های علمی مفهوم‌ساز دارند. حقيقت تاب گنجيدن در هيچ مفهوم و نظام مفاهيمی را ندارد. در مفهوم‌سازی سخت‌واره‌گی و سنگ‌واره‌گی، تحجر و تصلبی ناگزير هست که ضدمدرن است و با درک نوين از معنا و حقيقت نمی‌سازد. در ادبيات و هنر سياليتی هست که بيشتر به کار نفی می‌آيد. طرح مدرنيته در بنياد خود، نقادی است، اوراق کردن است و دوباره ساختن و دوباره اوراق کردن. کشيدن آموزه‌ها و ايده‌ها و شهودات حاشيه‌ای به مرکز و از مرکز به بيرون راندن است. برای کسی که در جست‌وجوی خلاقيت است حاشيه‌ها در هر دورانی بيشتر از متن اهميت دارند؛ چون متن، ساخته دست اقتدارهای حاکم است که بايد شکافته و شکسته شود. به اين معنا آنارشيست‌ها مدرن‌ترند، چون هماره به سويه نابسنده و گمراه‌کننده اقتدارهای حاکم نقد می‌کنند و در پی نفی و اوراق کردن آن هستند. 

من از تک تک نوشته‌های سيبيل طلا يا سردبيرخودم دفاع نمی‌کنم (چگونه چنين چيزی ممکن است؟)، اما زبان آن دو را به زبان رانده‌شدگان بيشتر نزديک می‌بينم و از اين رو می‌پسندم و وجود همه آن چيزی را که امروز به نام «ابتذال» زير ضرب انتقاد جمعی فرهيخته قرار گرفته ضروری می‌دانم و بل می‌ستايم. اين‌که با زبان سيبيل طلا يا اشارات جنسی سردبير خودم نمی‌توان روی و ريا ورزيد، ولی با زبانی که من به کار می‌برم تا دل‌تان بخواهد می‌شود ريا کرد، اعتبار و حيثيت اجتماعی کسب کرد، در ميان اهل علم و فرهنگ، شيخ و سر و پيشرو و راهبر شد، امر کم‌اهميتی نيست.

برای من ميان وب‌لاگ سيبيل طلا و سردبير خودم، البته دنيايی فاصله هست. اين تفاوت را می‌فهمم. نگرانی‌های دوستان‌ام را درباره مشی و روش سردبيرخودم درک می‌کنم. به سادگی و صميميت و بی‌پيرايه‌گی سيبيل طلا بيشتر باور دارم؛ اما نه نيت‌خوانی بلدم و نه درون‌بينی. پس از دوستان ارجمندم تقاضا دارم تنها ماجرا را از چشم‌اندازی ديگر نيز بنگرند و حال که عيب می گفتند هنرش را نيز بگويند. اخلاق را هم می‌پذيرم که بايد رعايت کرد، اما اين را هم بپذيريم که اخلاق اگر قرار باشد مثل وضو به بادی باطل شود، چه ارزشی دارد؟ و اخلاقی که همان ادب اجتماعی و حافظ سنت‌های اقتدارگرفته و اقتدارهای به سنت‌بدل‌شده است، آيا نقض و شکستن ندارد؟ بی‌پروا يکديگر را نقد کنيم، اما از هم نرنجيم که اگر برنجيم ديگران را به اين توهم انداخته‌ايم که زبان پرتکلف رياورزانه را به سخن سرراست برتری داده‌ايم. قرن‌هاست با هم مجامله و تعارف کرده‌ايم، حال بگوييم آن‌چه در دل، درباره هر فکر و رأی و راهی می‌انديشيم؛ چه باک؟ شايد که مدرن شويم.


مطالب مرتبط
بایگانی ماهانه
  ::   استفاده از مطالب این سایت با ذکر آدرس کامل مجاز است.