ايکاش مدرن نشويم!
حرف حساب
مهدی خلجی نوشتهای در بارهی کاربری زبان نوشته که مورد توجه واقع شده است. او در اين نوشته در بارهی رابطهی ادب و ارزشهای اجتماعی و رفتار همکنشی آنها با اقتدارهای چيرهی هر دوران سخن گفته است (با نظر ناگفتهای به فوکو و نگاه آشکار ولی بینامی به ساختارشکنان پساتجدد). اگر از اشتباهات آشکاری مانند همريشه پنداشتن Politics/Politeness بگذريم (Politeness ريشهی لاتين دارد و از فعل polish به معنای جلا دادن میآيد و Politics ريشهی يونانی دارد و از اسم Polis به معنای شهر میآيد) و اگر از درستی يا نادرستی قضاوت ايشان در بارهی کارکرد زبانی وبلاگهای سردبير:خودم و سبيل طلا نيز بگذريم بايد به طور جدی به بندی پرداخت که بيشتر قيافه علمی به خود گرفته و زيربنای نظری آرزوی پايانی نوشته قرار میگيرد: «شايد که مدرن شويم.» پس بگذاريد خطاانگاریها اين بند را با هم مرور کنيم. اين بند با «برای من مدرنيته ...» آغاز میشود.
ادعاها، فرضها و نکات:
۱. مدرنيته دودکردن و بر هوا فرستادن سنت، نفی گذشته، و اوراق کردن و دوباره ساختن و دوباره اوراق کردن است.
نکته: صداقت نويسنده در عريان بيان کردن برداشتش از مفهوم مدرنيته ستودنی است. مدرنيته چهارشنبه سوری سوزاندن سنت است.
۲. کشيدن آموزهها و ايدهها و شهودات حاشيهای به مرکز و از مرکز به بيرون راندن است.
نکته: مدرنيته با خود نيز ناسازگار است. خود به مرکز کشيدهها را دوباره بيرون میراند. (برابر گرفتن ساختار شکنی و پساتجدد)
۳. آنارشيستها مدرنترند.
نکته: اين شاه بيت نوشته و تاييد فرض بالاست: هرچه آنارشيست تر، مدرنتر.
۴. ادبيات و هنر از فلسفه و ديگر شاخههای علمی مفهوم ساز برترند.
نکته: علوم مفهوم ساز کدامند؟ هنر و ادبيات در چه چيزی برتری دارند؟ اگر در مفهوم سازی برترند که ادعای شما اين است که سياليت ادبيات ذات مفهوم سوزی به آن میدهد که در آنصورت ديگر محل و محملی برای مقايسه نمیماند.
۵. «در مفهومسازی سختوارهگی و سنگوارهگی، تحجر و تصلبی ناگزير هست که ضدمدرن است و با درک نوين از معنا و حقيقت نمیسازد.»
نکته: بخوبی نظر ساختارشکنان را گفتهايد. ولی آيا توجه کردهايد که به همان دليل به نقض خود دچار شدهايد؟ درک نوين از معنا و حقيقت يا بايد متصلب شده باشد که قابل فهم و انتقال باشد که ضد مدرن میشود و يا اگر متصلب نباشد که ديگر حتی نوشتهی خود شما هم نبايد قابل فهم باشد و همچنين نظريهی پشت آن.
۶. اين جمله يعنی چه و نقش «چون» در وسط دو جمله چيست و رابطهی تعللی آنها چگونه برقرار میشود؟ «برای کسی که در جستوجوی خلاقيت است حاشيهها در هر دورانی بيشتر از متن اهميت دارند؛ چون متن، ساخته دست اقتدارهای حاکم است که بايد شکافته و شکسته شود.»
۷. اين جمله يعنی چه؟ «به اين معنا آنارشيستها مدرنترند، چون هماره به سويه نابسنده و گمراهکننده اقتدارهای حاکم نقد میکنند و در پی نفی و اوراق کردن آن هستند. »
نکته: گذشته از احتمال غلط انشايی، سويهی «نابسنده و گمراهکننده [ی] اقتدارهای حاکم» يعنی چه و چگونه به دست و فهم آنارشيستها میآيد و چرا آنارشيستها سويهی نابسنده و غيرگمراه کنندهی اقتدارها را برنمیآشوبند؟ چون آنارشيستهای اخلاقیاند؟!
اگر اين همهی برای اين بوده که بددهنی را غسل تعميد مدرنيته بدهيد و مقبولش کنيد، مطلقگرايی حاکم بر نوشتهاتان خود مدرنيته را هم چنان وحشتناک نمايانده است که بايد فحشهای سنتی آب نکشيده را به کل مدرنيته ترجيح داد و خدا خدا کرد تا مدرن نشويم.