دربارهی کاری که کيارستمی با حافظ کرده است حرف زياد است. خيلیها هم چيزهايی نوشتهاند. من هم يادداشتی نوشتم با عنوان «کيارستمی به روايت حافظ». اين هم يآدداشتی ديگر، و خوب، است از ف. م. سخن.

حافظ به روايت عباس کيارستمی، برايم ۶۴۷ صفحه کاغذ سفيد است که متاسفانه حرام شده. کتابسازی به مفهوم دقيق کلمه است. يک مصرع است بر يک صفحه، گيرم شکسته. اين کتاب هيچ چيز به من نمیدهد. کتابیست در سطح کلمات قصار و جملات بزرگان. چيزی شبيه به کتاب "رهنمون"، البته فقط از زبان حافظ و همين.
"بايد مطلقا مدرن بود." خدا رحمت کند حضرت آرتور رمبو را، که اگر اين جمله را نگفته بود، معلوم نبود کتاب "حافظ به روايت عباس کيارستمی" به چه بهانهای بايد چاپ میشد. الحمدلله معنی جديد مدرن بودن را هم که همان کتابسازی به شيوهی مدرن است درک کرديم. حالا که همه مدرن شدهاند، ما هم مدرن میشويم و اين نقد را به سبْک مدرن مینويسيم. مسلما به هيچ جای دنيا بر نمیخورد. شايد هم استاد ِ ارجمند ِ حافظ پژوه، حضرت بهاءالدين خرمشاهی، تقريظی چيزی بر نقد ما بنويسند. کسی چه میداند. عالم ادب است و هزار رنگ و رو دارد.
***
شهرت چيز خوبیست. نهتنها آدم به نان و نوا میرسد، بلکه هر زبالهای هم که توليد کند جماعت برای به دست آوردنش سر و دست میشکنند. سالوادور دالی میزند شيشهی موزه را میشکند، نامش را میگذارند خلق اثر هنری. اگر ما همين کار را بکنيم، به دستمان دستبند میزنند و به عنوان ديوانه، راهی تيمارستانمان میکنند. پشتوانه شيشه شکستن دالی، شاهکارهای قبلی اوست؛ ولی کسی جرات ندارد بگويد شاهکار ديروز، دليل بر خوبی کار امروز نيست. نمونههای وطنی اينگونه هنرمندان هم کم نيستند. منتقد ِ چنين هنرمندانی بايد دل ِ شير داشته باشد، والا از نقدش پشيمان خواهد شد. نيازی به اسم بردن نيست. به همين اينترنت و مشاهير دست به قلماش نگاه کنيد، حتما يکی دو نمونهی آنرا میبينيد.
***
خودم را میبينم که پوشهای در دست، به سمت انتشارات "فرزان روز" در خيابان ملاصدرا میروم. پس از گذار از هفتخوان، اثر بديع خود را روی ميز مسئول مربوطه میگذارم:
- اين چی هست؟
- شعر حافظ!
- خب؟
- چی خب؟
- پس بقيهاش کو؟
- کدام بقيه؟ من مصاريع را برجسته کردهام. خواننده به جای کلمه، تصوير میبيند. نور را از زاويه ديگر تاباندهام. از پنجرهای ديگر به اين باغ پر گل نگريستهام. قاب گرفتهام و برجسته ساختهام...
- زحمت کشيدهايد. متاسفانه کار شما قابل چاپ نيست. برای اينکه با شما صادق باشم میگويم که به انتشاراتیهای ديگر هم نرويد. اذيت میشويد. ممکن است دستتان بيندازند و مسخرهتان کنند...
- آخر چرا؟ مگر نبايد همه چيزمان مدرن شود؟ مگر ما در دورهی مدرن زيست نمیکنيم؟
- عزيزجان! نمیشود که همينطوری کشکی کترهای يک بيت حافظ را بگيريم تکهتکهاش کنيم و بعد بگوييم مدرناش کردهايم! از من به شما نصيحت، برويد کمی کتاب بخوانيد، و حداقل گرد حافظ نگرديد. به سلامت...
***
اين نقد، ظاهرا خيلی مدرن شد. از مدرن هم گذشت، فرامدرن شد. چه گفت آقای خرمشاهی در مجلهی "چلچراغ"؟ فرا نو شد. وسط نقد، آدم نمايشنامه هم بياورد؟ خب نقد ِ کتاب ِ مدرن، همين میشود که میبينيد!
***
ادامه مطلب...
يادداشت زیر، به قلم کوروش عليانی است. هيچ توضيح اضافه لازم ندارد. من پيشتر در ملکوت اشارههايی کردهام دربارهی نسبت فقه و اسلام و جايگاه آن در فهم تاريخی ما از اسلام. عنوان اصلی نوشتهی کوروش «پاسخ به آقا يا خانم مليح الابتسام» است.
یک نفر رفته در سایت بالاترین خطابهی بلندبالایی نوشته در نقد نوشتهی اولم دربارهی حجاب. با چه لحن ملیحالابتسامی هم نوشته. خیال کرده او مطهری است و من شاگرد بزازی از بزازان سر چهارراه مولوی. این آدمهای نخوانده ملا البته خیلی چیزها نمیدانند یکیش هم هماین که مطهری هم – با این که چنداین برابر وزنش کتاب خوانده بود – با همآن شاگردبزازها این قدر موهن و از موضع دانای کل صحبت نمیکرد. اول تا آخر حرفش هم این است که تمام متخصصان دین اسلام حجاب را واجب می دانند. شما چرا به جای گردنکشی نمیروی مودب بنشینی ازشان سوال کنی؟
این حرف بسیار بیمعنا است. اول این که طبق معمول فکر کرده اسلام همآن فقه است. نه. نیست. از فقاهت نه ابنعربی درمیآید، نه ملاصدرا، نه ابوریحان، نه خیام و نه حتا فقیهان اصولی. از فقاهت همآن چهار نفر اخباری خشک حاصل میشد و شده است. امروز هم در قم و نجف و جاهای دیگر اسم اصول حاکم است، اما حجم اخباریها کم نیست. و یادت باشد که اصول فقه حاصل فکر آزاد آدمهای اندیشهمند است، نه حاصل تامل در فقه.
دوم. او از آرای فقیهان آمار گرفته که فکر میکند همهی فقیهان حجاب را واجب دانستهاند؟ این مطلب را که احمد قابل در دو قسمت نوشته است بخوانید: + و +. من دربارهی متدولوژی احمد قابل حرف بسیار دارم، اما این دو مطلب من را از آوردن نظر فقیهانی که از قرنها پیش تا امروز گفتهاند دلیلی بررای وجوب حجاب نمیبینند بینیاز میکند.
سوم. این تشبیه خنک مقایسهی فقیه و طبیب کمی بیمعنا است. اما فرض کنیم فقیه جایگاهی مانند طبیب داشته باشد. کسی که چوناین تشبیهی میکند حاضر است دو سه سالی در این کشور جمهوری پزشکان برپا شود تا پزشکان با رجوع به تخصصشان قانون بگذرانند و اجرا کنند؟
باز فرض کنیم فقیه جایگاهی مانند پزشک داشته باشد؛ گفتم فرض. من اگر در درمان پزشک شک کنم، از او توضیح میخواهم. او باید بتواند معقول توضیح بدهد. اگر گفت تو سالامادیندیس گرفتهای من حق دارم بگویمش «دکتر! این که گفتی در هیچ کتاب پزشکی نیامده است. مقالهای در این مورد سراغ داری یا این کشف خودت است؟» حالا از فقیهان میپرسم «در کتاب و سنت چیزی که نام یا مفهوم حجاب را برساند نمیبینم. شما اگر سراغ دارید نشان بدهید.» کی جواب من را می دهد؟
قرآن را که بهنهان نبردهاند. هست. شش هزار و چند صد آیه دارد. از این تعداد خیلیش توصیف و داستان و چیزهایی است که توصیهی عملی مستقیم (از آن نوعی که فقیهان در پی آن اند) ندارد. پانصد و چند آیه است که مستقیم یا با کمی پیچش به بکن و نکن مربوط است. به اینها میگویند آیاةٱلأحکام. حالا یکی از اینها یا یکی از آن شش هزار و چند صد آیه را نشان من بدهید که بگوید حجاب واجب است. بله در قرآن اسم خمر و جلابیب و حجابهای دیگر آمده است؛ اسم ابولهب هم آمده است. از آمدن اسم که نمیشود نتیجه گرفت چیزی در اسلام واجب است. دیشب باز سننالنبی را میخواندم. سیرهی ابن هشام و سیرت رسول الله و امثالهم هم هست. کجایشان پی چیزی بگردم که به حجاب اشاره کند؟ بگوید رسولالله به فلان خانم گفت «موهات رو بکن زیر».نگو شاید بوده. اگر بود مینوشتند. برو ببین چه چیزهایی را نوشتهاند. نوشتهاند رسولالله وقتی به جای تاریک میرفت چراغ میبرد. انگار دیگران وقتی به جای تاریک میروند چراغ را میکشند. یا مثلا نوشتهاند که انار را با دیگران شریک نمیشد. یا بعد از غذا انگشتانش را میلیسید. یا اگر می خواست برود سفر یا ییلاق و قشلاق پنجشنبهها میرفت و جمعهها برمیگشت. حتا نوشته گاهی نیمی از لباسش را به تنش میکشید نیمی دیگر را روی همسرش میانداخت و در هماین حال نماز میخواند.
دربارهی ختنه و نکاح و عقیقه و تراشیدن مو و بافتن گیس و ناخن گرفتن و تکتک لباسهای رسولالله و شمشیرهاش و عصاش و انگشترش و این که انگشترش را به دست راست میکرده یا چپ و این که با فلان لباسش خوشگلتر میشده یا بهمان لباس، کلی نوشتهاند. اما ننوشتهاند رسوللله گفت فلانی را حد بزنید یا بهش تذکر بدهید حجابش را رعایت کند.
این چه واجبی است که هیچ جا ردش نیست؟ بله. بعد از عصر سیره، بعد از مدتها ممنوع بودن کتابت حدیث و اختصاصی بودن نقل حدیث و زیرزمینی بودن حدیث، نگاه میکنی، حدیث (و باز هم نه سیره) میبینی که زنی را که موهایش بیرون باشد در جهنم از مویش آویزان می کنند و چه و چهها. حالا این حدیثها از کجا آمده و چرا حدیثش هست و ردی ازش در سیره نیست؟ هم آن پرسشی است که باید متخصصان بهش بپردازند که سه هزار سال هم بگذرد این کار را نمیکنند. بررای فقیهان آسانتر است که تکیه بزنند و حکم بدهند تا پی حرفهای بودار بروند. مگر یادتان نیست آن آیتالله تاریخنویس دو کلمه حرف حساب دربارهی سند زیارت عاشورا زد، تکفیرش کردند و تا رسما حرفش را پس نگرفت ولش نکردند؟ طبیعی است که فقیه هم پی دردسر و بدنامی و تکفیر نگردد.