|
---
افزودههای اخیر
موضوعات
لینکها
حلقهی ملکوت * دبيره * دفتر ديوانی * سلطان بانو * حضور خلوت انس * اديتور فارسی کيميا * جام جهان نما * دانيال کشانی * خطّ مهر * سازِ نو * سايت فيلم چرخ و فلک * مجلهی بخارا * مجلهی سمرقند * صبحانه * وبلاگ حسين درخشان * آیتی ايران * وبنوشت ابطحی * سعيد حنايی کاشانی * چشمه نوش * سينا مطلبی* يک مردمنگار از غرب * افسونِ فسرده * گنگِ خوابديده * نکتهگو * خوابگرد * شادی شاعرانه * راهزن * پدرام معلميان* غربتنوشتهها* روزنامه ايران * روزنامه شرق * اطلاعات بينالملل* دستنوشتههای پراکنده * کتابخانهی ديجيتال بامداد * يک ليوان چای داغ * نقطه ته خط * عطاء الله مهاجرانی * جميله کديور ملکوت
|
«« رابطهی اسلام و فقه | صفحهی اصلی | ماهيت دولت مدرن »»
یکشنبه 9 اردیبهشت 86 :: April 29, 2007
خسته نباشيد آقای کيارستمی؛ دست مريزاد آقای خرمشاهیدربارهی کاری که کيارستمی با حافظ کرده است حرف زياد است. خيلیها هم چيزهايی نوشتهاند. من هم يادداشتی نوشتم با عنوان «کيارستمی به روايت حافظ». اين هم يآدداشتی ديگر، و خوب، است از ف. م. سخن. حافظ به روايت عباس کيارستمی، برايم ۶۴۷ صفحه کاغذ سفيد است که متاسفانه حرام شده. کتابسازی به مفهوم دقيق کلمه است. يک مصرع است بر يک صفحه، گيرم شکسته. اين کتاب هيچ چيز به من نمیدهد. کتابیست در سطح کلمات قصار و جملات بزرگان. چيزی شبيه به کتاب "رهنمون"، البته فقط از زبان حافظ و همين."بايد مطلقا مدرن بود." خدا رحمت کند حضرت آرتور رمبو را، که اگر اين جمله را نگفته بود، معلوم نبود کتاب "حافظ به روايت عباس کيارستمی" به چه بهانهای بايد چاپ میشد. الحمدلله معنی جديد مدرن بودن را هم که همان کتابسازی به شيوهی مدرن است درک کرديم. حالا که همه مدرن شدهاند، ما هم مدرن میشويم و اين نقد را به سبْک مدرن مینويسيم. مسلما به هيچ جای دنيا بر نمیخورد. شايد هم استاد ِ ارجمند ِ حافظ پژوه، حضرت بهاءالدين خرمشاهی، تقريظی چيزی بر نقد ما بنويسند. کسی چه میداند. عالم ادب است و هزار رنگ و رو دارد. *** شهرت چيز خوبیست. نهتنها آدم به نان و نوا میرسد، بلکه هر زبالهای هم که توليد کند جماعت برای به دست آوردنش سر و دست میشکنند. سالوادور دالی میزند شيشهی موزه را میشکند، نامش را میگذارند خلق اثر هنری. اگر ما همين کار را بکنيم، به دستمان دستبند میزنند و به عنوان ديوانه، راهی تيمارستانمان میکنند. پشتوانه شيشه شکستن دالی، شاهکارهای قبلی اوست؛ ولی کسی جرات ندارد بگويد شاهکار ديروز، دليل بر خوبی کار امروز نيست. نمونههای وطنی اينگونه هنرمندان هم کم نيستند. منتقد ِ چنين هنرمندانی بايد دل ِ شير داشته باشد، والا از نقدش پشيمان خواهد شد. نيازی به اسم بردن نيست. به همين اينترنت و مشاهير دست به قلماش نگاه کنيد، حتما يکی دو نمونهی آنرا میبينيد. *** خودم را میبينم که پوشهای در دست، به سمت انتشارات "فرزان روز" در خيابان ملاصدرا میروم. پس از گذار از هفتخوان، اثر بديع خود را روی ميز مسئول مربوطه میگذارم: *** اين نقد، ظاهرا خيلی مدرن شد. از مدرن هم گذشت، فرامدرن شد. چه گفت آقای خرمشاهی در مجلهی "چلچراغ"؟ فرا نو شد. وسط نقد، آدم نمايشنامه هم بياورد؟ خب نقد ِ کتاب ِ مدرن، همين میشود که میبينيد! *** ببينيد يادتان میآيد اين جمله را: روايت شاملو هم روايتی بود در کنار روايت ديگران. اينهمه روايت برای چه؟ دل ِ شاملو را خيلیها نداشتند. زير و زبر گذاشتن بر روی کلمات کاریست از نظر بزرگان، خرد و بیاهميت و نالازم (مثلا آقای خرمشاهی زمانی معتقد بودند: شايد بگوييم سالها از نقد خرمشاهی به شاملو گذشته و افکار استاد تغيير کرده. مثل زمانی که شاملو در بيمارستان بر بستر بيماری افتاده بود و خرمشاهی به ديدارش شتافت و به نوعی حلاليت خواست. لابد بار اين جملات بر وجدان ايشان سنگينی میکرد: *** يک نسخه از اشعار برگزيده از ديوان حافظ شيرازی محمدعلی فروغی هميشه در کيف من است. از خواندن آن لذت بردهام و میبرم. حافظ به سعی سايه را هم در منزل ورق میزنم. به حافظ خانلری برای اطمينان از صحت ابيات مراجعه میکنم. چند جلد حافظ ديگر از جمله حافظ قزوينی و شاملو هم جلوی چشم من است. اما حافظ به روايت عباس کيارستمی، برايم ۶۴۷ صفحه کاغذ سفيد است که متاسفانه حرام شده. کتابسازی به مفهوم دقيق کلمه است. يک مصرع است بر يک صفحه، گيرم شکسته. اين کتاب هيچ چيز به من نمیدهد. کتابیست در سطح کلمات قصار و جملات بزرگان. چيزی شبيه به کتاب "رهنمون"، البته فقط از زبان حافظ و همين. نه چاپ خاصی، نه شيوهی بديعی، نه ابتکاری، و نه هيچ چيز ديگر.مطلقا، هيچ چيز ديگر. *** من عاشق کارهای کيارستمی هستم؛ البته نه همهشان. همانقدر که "ده" او را دوست داشتم، به همان اندازه از "پنج" او بدم آمد. من نمیتوانم به خاطر کارهای خوبش از کارهای بدش تعريف کنم. او هم مثل هر کس ديگری در اين کشور میتواند هر آنچه را که خواست بسازد يا به چاپ برساند. من هم مثل هر کس ديگری میتوانم از کارش تعريف کنم يا بر آن نقد بنويسم. ترديد ندارم که حافظ به روايت عباس کيارستمی، از پرفروشترين و بحث برانگيزترين کتابهای منتشر شده در دوران اخير خواهد شد. آقای صنعتی با تجربهی بسياری که دارد، بيهوده نمیگويد. اما اين دليل بر درستی کار کيارستمی نيست. *** من نوشتههای استاد خرمشاهی را صميمانه دوست دارم. هر آنچه را که تا به امروز نوشتهاند با اشتياق بسيار خواندهام و بسيار از آنها آموختهام. از "دانشنامهی دوجلدی قرآن" و "قرآن پژوهی" و ترجمهی فارسی قرآن ايشان گرفته تا "حافظ نامه" و "ذهن و زبان حافظ" و کتابهای ديگر ايشان، جملگی برای من خواندنی بودهاند. زندگینامه خودنوشت ايشان زير عنوان "فرار از فلسفه" را آنقدر دوست داشتهام که آنرا به عنوان هديه به اهلش بدهم. نثر ايشان دلنشين است. کتابها و مقالاتشان "خوشخوان" و شيرين است. شهامت اخلاقی ايشان را هم در حمايت از "بامداد خمار" و نويسندهی آن ديدهام و ستودهام. ولی کار ايشان را در تائيد حافظ کيارستمی نمیپسندم. اميدوارم بعد از تقريظ، نقد ايشان را هم در اين زمينه بخوانيم. شايد در آنجا نکات ناگفته را بگويند. انتظار ما اين است که ايشان تحت تاثير شهرت راوی قرار نگيرند و نقدشان را به گونهای بنويسند که گويی نويسندهای ناشناس چنين کتابی را سامان داده است و انتشاراتی غير از فرزان روز آن را منتشر کرده است. انتظاری چنين از آقای خرمشاهی زياد نيست. ۱- ذهن و زبان حافظ، صفحهی ۲۱۸
(0)
نظر
| (0) بازتاب
[نقد کتاب
] [نسخهی چاپ]
ساعت: 00:07
|
مطالب مرتبط
بایگانی ماهانه
|