حمید دباشی
استاد کرسی ایرانشناسی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیای نیویورک
www.hamiddabashi.com
ترجمه: هادی نیلی
hadinili@gmail.com
[این ترجمه به تایید حمید دباشی رسیده و با اجازه خود او منتشر میشود.]
روز سهشنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۸، ساعت ۶:۵۷ صبح، اولین و تنها رأی در دوران اقامتم در آمریکا را برای باراک حسین اوباما به صندوق ریختم. در حوزه انتخابیه ۸۸ - جايي که من زندگي ميکنم - مامور آفريقاييآمريکايي گواهينامه رانندگيام را گرفته بود و در فهرست ثبتنامیها دنبال اسمم ميگشت. همکارش، زنی جوان و کرهاي-آمريکايي، با لبخند گفت «شما دومين نفری هستيد که رأي ميدهد!».
يک آفريقاييآمريکايي ديگر، باجه رأي را نشانم داد و مطمئن شد که پرده پلاستيکي سياه پشت سرم درست بسته شده است. از نزديک و بهشخصه به آن ماشين بزرگ نگاه کردم. بار اولی بود که آن را میدیدم. اين دستگاه کهنه ارجمند دموکراتیک، لبريز از خاطرات تاريخيای که ميان قطعات درهمپيچيدهاش پنهان شده، حالا مثل غولي سالخورده روبهرويم ایستاده بود، و پيشبينيهای مرددی درباره آن روز زيباي پاييزي لابهلای چرخهايش داشت.
ادامهی «من، باراک حسین اوباما...»
هر صباحي غمي از دور زمان پيش آيد / گويم اين نيز هم بر سر غمهاي دگر
باز گويم كه نه، دوران حيات اينهمه نيست / سعدي امروز تحمل كن و فرداي دگر
حقيقت اين است كه من هنوز نميدانم نزاع بر سر چيست. آيا تاكنون روشن نشده است كه <انقلاب فرهنگي> چيزي بود و <ستاد و انقلاب فرهنگي> چيزي ديگر؟ و آيا هنوز معلوم نشده است كه عبدالكريم سروش و حبيبي و باهنر و... در ستاد انقلاب فرهنگي نقش داشتهاند نه در انقلاب فرهنگي؟ و آيا هنوز جا نيفتاده است كه انقلاب فرهنگي براي بستن دانشگاهها بود و ستاد فرهنگي براي باز كردن آنها، به نحوي پيراستهتر و اسلاميتر؟پس اينكه يك استاد حقوق دانشگاه تهران ميگويد <سروش علمدار تعطيل دانشگاهها> بود آيا يك تحريف آشكار تاريخي نيست؟ گيرم كه آن استاد محترم، اين سخن را از سر نقصان اطلاع يا لغزش حافظه گفته باشد، تصحيح اين خطا و تشريح آن حقيقت و اعتراف به آن تحريف مگر عين فضيلت نيست؟ و آيا آنها كه از <نقب زدن به گذشته> سخن ميگويند غرضشان اين است كه اين عَلَم را بر دوش من بگذارند و من دم نزنم؟
ادامهی «پاسخ سروش به سخنان زيبا کلام»
متن سخنرانی سعيد حجاريان در همايش «دولت مدرن» كه از سوي انجمن علمي علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار ميشود. به نقل از ايلنا.
خانمها و آقايان!
دانشجويان و استادان گرامي !
سلام عليكم؛
بسي خوشحالم و خرسند كه ميتوانم در جمع شما حضور داشته باشم. البته دوستان همايش به من خيلي دير خبر برگزاري آن را دادند و فرصت هم اندك بود و متاسفانه به همين دليل نتوانستم با فراغ بال و فرصت كافي بنشينم و برايتان نكتههاي بديع درباره دولت مدرن فراهم آورم يا مقاله بنويسم در قد و قامت يك مقاله علمي. آنچه عرضه ميگردد حاصل تاملاتي است بدون ارجاع به منابع و در حد بضاعت و توان جسميام و نكاتي است كه ارتجالاً به ذهن و ضميرم رسيد اندر باب دولت، دولت مدرن و شرايط ايجاد آن. فصلي خواهم گفت درباره لغت دولت و سپس به شرايط پيدايش آن خواهم پرداخت. در انتها هم احتجاجي خواهم داشت با دوستاني كه سراب توسعه سوداي دموكراسي از سرشان انداخته است.
ادامهی «ماهيت دولت مدرن»