Comments: آيا اين عشق است؟

مهرگان خانم!
دير دير می‌نويسی! پا به پای ترديدهای قلبت ننشين و گرنه خيلی دير می‌شود. ما در اين جهان خيلی فرصت نداريم که پای اين و آن ابهام هدر کنيم. نمی‌دانم. داوری سخت است. پای کلمه اين جاها می‌لرزد.
راستی يادت نرفته که چه قولی داده بودی؟

Posted by دوست پراگی at August 4, 2003 6:52 PM

مهرگان دلبندم
مدتي است که احساس مي کنم از خودت دور شده اي. تو از بچگي هرگز نتوانستي خودت را پنهان کني. انگار هميشه زير نور افکن ها راه مي رفتي و زندگي مي کردي. حالا هم براي من زياد دور نيستي، براي من همان مهرگان مهربان کوچولويي هستي که کمي گرفتاري دارد و خودش بايد با درايت خودش از پس آن بر آيد. شايد کمي به هواي آزاد نياز داري، نمي دانم. مواظب خودت باش.

Posted by عباس معروفي at August 3, 2003 2:34 AM

عزیزم شهر عشق است اين جا با نوشته های تو مثل خودت زیبا چقدر دلم می خواهد ببينمت

Posted by زنی به طعم خاک at August 2, 2003 11:53 AM

جمله بي‌قراريت از طلب قرار توست!
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آيدت!

Posted by دوست پراگی at July 31, 2003 5:08 PM

سلام
مرا به ياد داري؟
جردن-شيراز-
بابا امد المان
مهرگان من براي تحصيل به المان-كلن مي ايم.
سارا حقيقي

Posted by Sara Haghighi Tehran at July 30, 2003 10:25 PM

سلام
عشق فقط يكباره فقط و فقط يكبار

Posted by mohsen at July 29, 2003 8:37 PM

مهم نيست که چه باشد! همين تپيدن‌ها و بی‌بهانه گريستن‌هاست که دستش را رو می‌کند. عشق آن قدرها هم پيچيده نيست. خيلی ساده است. ولی آموختن می‌خواهد و صبوری. صبر . . . صبر . . . برترين چيز در عشق، صبر است. از قضای روزگار اين همان چيزی است که قبله‌ی عالم در آن بسی تهی‌دست است!

Posted by قبله‌ی عالم at July 29, 2003 1:12 AM

عجيبه عجب تفاهمی
قبل از اينکه مطلبه قشنگه تو را بخونم داشتم از عشق مينوشتم. عزيزم همه چيز در عرظ يک لحظه به سره آدم مياد، مرگ، تولد ،و همچنين عشق.

Posted by neda at July 28, 2003 12:53 PM

آيا اين فقط يك سلام خواهد ماند ؟

Posted by Aran at July 28, 2003 11:28 AM