مهرگان خانم!
دير دير مینويسی! پا به پای ترديدهای قلبت ننشين و گرنه خيلی دير میشود. ما در اين جهان خيلی فرصت نداريم که پای اين و آن ابهام هدر کنيم. نمیدانم. داوری سخت است. پای کلمه اين جاها میلرزد.
راستی يادت نرفته که چه قولی داده بودی؟
مهرگان دلبندم
مدتي است که احساس مي کنم از خودت دور شده اي. تو از بچگي هرگز نتوانستي خودت را پنهان کني. انگار هميشه زير نور افکن ها راه مي رفتي و زندگي مي کردي. حالا هم براي من زياد دور نيستي، براي من همان مهرگان مهربان کوچولويي هستي که کمي گرفتاري دارد و خودش بايد با درايت خودش از پس آن بر آيد. شايد کمي به هواي آزاد نياز داري، نمي دانم. مواظب خودت باش.
عزیزم شهر عشق است اين جا با نوشته های تو مثل خودت زیبا چقدر دلم می خواهد ببينمت
جمله بيقراريت از طلب قرار توست!
طالب بیقرار شو تا که قرار آيدت!
سلام
مرا به ياد داري؟
جردن-شيراز-
بابا امد المان
مهرگان من براي تحصيل به المان-كلن مي ايم.
سارا حقيقي
سلام
عشق فقط يكباره فقط و فقط يكبار
مهم نيست که چه باشد! همين تپيدنها و بیبهانه گريستنهاست که دستش را رو میکند. عشق آن قدرها هم پيچيده نيست. خيلی ساده است. ولی آموختن میخواهد و صبوری. صبر . . . صبر . . . برترين چيز در عشق، صبر است. از قضای روزگار اين همان چيزی است که قبلهی عالم در آن بسی تهیدست است!
عجيبه عجب تفاهمی
قبل از اينکه مطلبه قشنگه تو را بخونم داشتم از عشق مينوشتم. عزيزم همه چيز در عرظ يک لحظه به سره آدم مياد، مرگ، تولد ،و همچنين عشق.
آيا اين فقط يك سلام خواهد ماند ؟