Comments: آسمان ابري

بدرود ای مسافر غريب... بدرود...
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد.

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد...

آنکه پرنقش زد این دایره ی مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد....


Posted by elham at January 21, 2004 9:36 PM

براي دوست داشتن هيچوقت دير نيست. وقتي كسي رو دوست داري همه چيز به دست مي آوري. انگار خدا تو قلبت نشسته و تو اونقدر آرامش خواهي داشت كه هيچ چيز نمي تونه اين آرامش رو به هم بزنه. مهم نيست اگه اونايي كه دوستشون داري دوستت نداشته باشند. مهم اينه كه تو قلبت رو بگذاري كف دستت و اونو تقديم كني! و يه چيز خيلي مهم ديگه اينه كه با ابراز عشق يا دوست داشتن يا هر چي كه مي خواي اسمش رو بذاري, هيچي ازت كم نميشه. باور كن!

Posted by elham at January 21, 2004 9:18 PM

بسيار زيبا ست! همين!

Posted by بامداد at January 11, 2004 8:21 AM

سلام
مي دوني چيه شايد اون پشت ابرها رو كه پر ستاره بوده ديده ولي تو اونقدر دلت پر بوده كه ابرها جلوي چشمت رو گرفته بودن ؟!

Posted by Ronin at December 16, 2003 1:05 PM

شاید بد نبود از خودت می پرسیدی، چقدر او را دوست داری. من که همیشه از خودم می پرسیدم و گاهی از جواب دلم جا می خوردم. فکر می کنم عاشق بودن از معشوق بودن قشنگ تر باشد.

Posted by کیا at December 14, 2003 6:16 PM

ابر هم كه باشه فرقي نداره ،آسمون پراز ستاره است و اينكه ابرها روشون رو گرفته باشند يا نه،هيچ فرقي به حال بودن ستاره ها نمي كنه....مهم وجود يه عالمه ستاره است ،نه ديدنشون...

Posted by marzieh at December 14, 2003 6:19 AM

درود و سلام به شما .من تازه با اينجا آشنا شدم زيبا مي نويسيد موفق باشيد شعر ماه من خيلي قشنگ بود

Posted by Mehdi at December 14, 2003 3:10 AM

سلام . با امانتی بر دوش دارم که بسيار است و بسيار... حال به دنبال آييه هايی بنفش هستم . به خواب ديدمش اما گنگ بود . فقط صدای زمزمه ای . اگر به آن بالاها سفر کردی بگو: پسرکی را می شناسی که شب ها تا به سپيده بيدار است و زانوانش را در آغوش دارد . بگو دل تنگ است و مشوش و هرگز از مرگ نحراسیده است گر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. به هم ريخته ام مهرگان. به هم ريخته ام ... التماس دعا...

Posted by حبیب پسری از تبار مشرق زمین at December 13, 2003 11:04 PM