Comments: شرط اول قدم

سلام خوشحال ميشم وبلاگ من هم سري بزنين ممنون

Posted by مجید at July 1, 2004 12:36 AM

گفتم : بگو كه دستهايت هنوز با من آشناست....
خنديدي، گفتي : دردهايمان با هم كه آشناست...........

Posted by baamdaad at June 21, 2004 2:04 AM

از پس پرده نوايي دگر از يافتن " از جستجويي در ره يافتن زخمه بر ساز حضور ..
، ،ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي ..بايد غرق در سياليت حضور ره سپرد ..

Posted by asal at June 19, 2004 6:41 PM

مهرگان چرا نمي نويسي ديگه؟؟ دلم كلي برات تنگ شده. كاشكي ميامدين اينجا...

Posted by فرين at June 19, 2004 3:42 PM

salam mehregan
omidvaram ke khobo khosh bashi
shere ziba va jalebi entekhab kardi ba ehsasi ziba va taghdir amiz
movafagh bashi
bye

Posted by hamid at June 15, 2004 3:12 PM

shorute badish chye ,age sharte avval inbashe ,

Posted by alireza at June 5, 2004 12:27 AM

دوست من سلام
فكر كنم نامه اي از شما داشتم ولي بعلت چك نكردن صندوق نامه ام به مدت طولاني متوجه نشدم و بعد كه متوجه شدم در قسمت بالك بود و هزار حديث ديگر كه موفق به خواندنش نشدم بگذريم در هر حال نمي دانم موضوعش چه بوده است.
در ره منزل ليلي! حال اگر اين ليلي هزار عشوه و ناز كند چه؟ عشق مي شود مثل بي گاري. من مي گويم هر آنكه دل در گرو كس ندارد آسوده تر است.
شاد باشيد
بدرود.

Posted by مسعود at May 28, 2004 12:42 AM

salam man avalin bare omadam inja kheyli hal kardam bahal minevisi khaste nabashi
va movafagh bashi

Posted by hadis at May 25, 2004 11:49 PM

چه طوري دخمل مخمل؟ آخر هم ايميلت را نفرستادي تا عکس بفرستم. به هاتميل بزن لطفا.

Posted by ماهمنير at May 25, 2004 4:05 AM

شعر زيبايي انتخاب كردي....وقت كردي سري به وبلاگ ما هم بزن...

Posted by mona at May 22, 2004 4:22 PM

مهرگان تو كجايي؟دلم برات خيلي تنگ شده دختر! يه دست بيليارد بزنيم ، پوز پيرمرد بخوره؟؟

Posted by فرين at May 22, 2004 8:51 AM

ما كي باشيم براي شعر حافظ نظر بديم. ضمنا حرف حساب كه ديگه جواب نداره

Posted by دوست at May 17, 2004 8:57 AM

به سايتمون كه انقد نيومدي تا هك شد):حالا هم ديگه نمي گم بيا چون احساس ميكنم خودمو كوچيك ميكنم . من بازم ميام ولي ديگه نظر نميدم چون ظاهرآ نظراتمونم برات مهم نيست ولي اگرم بيا براي دل خودم ميام چون وبت آرامش خاصي داره.موفق باشي

Posted by dadashi at May 14, 2004 9:40 PM

گاهي كه دلم برايت مثل آن روز ها تنگ می شود، می گويم ولش کن همه چيز تمام می شود. يا تو می روی يا خودش می آيد، مثل قديم ها يکمی او اخم می کند يکمی هم من، بعدش هم طاقت نمی اوريم، لبخند می زنيم و همه چيز تمام میشود.... اما انگار حالا انگار ديگر نه نيمه ی گم شده ای هست، نه اشکی نه لبخندی...
حالا ديگر همه چيز بين ما گم شده... می ترسم اينبار ديگر نه تو چيزی را پيدا کنی نه من...

Posted by نيمه ی گم شده at May 13, 2004 5:49 PM

مجنون بودنم کار ساده ای نیست !! بعضی وقتا آدم توی همون شرط اولش می مونه !! چه برسه به بقیه ی راه . پاینده باشی .

Posted by ياسمن at May 13, 2004 3:36 PM