Comments: پاداش

مهرگان عزيز آمدم تا سري بزنم . انتخابت قشنگ است

Posted by akram mohamadi at October 4, 2004 7:23 PM

سلام مهرگان جون
من يك كار خيلي مهم باهات دارم ميشه يه وقتي بذاري باهات صحبت كنم خواهش مي كنم خيلي مهمه برام آفلاين بذار . يادت نره

Posted by golroo at September 11, 2004 10:08 PM

اي كاش تمام اميد و مقصدت پايان را نبود .

Posted by گون at September 11, 2004 6:37 AM

سلام مهرگان جون
من يك كار خيلي مهم باهات دارم ميشه يه وقتي بذاري باهات صحبت كنم خواهش مي كنم خيلي مهمه برام آفلاين بذار . يادت نره

Posted by golroo at September 9, 2004 12:53 PM

نمي گم كم پيدايي . . . رسما نيستي ! اميدوارم هر جا هستي سالم و خوش باشي . :)

Posted by yasaman at September 7, 2004 6:11 PM

دختر، دلم بدجوری تنگ‌ات شده. خيالم گرفته.
لعنت به دوری.

Posted by مسيحا at September 6, 2004 6:08 AM

شايد اينچنين باشد !!!!!

Posted by hiva at August 31, 2004 6:14 PM

سلام مهرگان ملکوت!
به پاس صبر است و اميد که روزی دير يا زود، مجال آسايشی فراهم می‌شود. و تو، اما، اميد به سراب هيچ‌گاه مبند و فراموش نکن که اين تو هستی که سرنوشت را می‌سازی اگر چه هزاران واقعه بدون اختيار و تصميم تو رخ می‌دهند. تويی که خود مرکز عالم خود هستی. دوزخ را خود بهشتی ساز که می‌توانی.

شاد باشی و سبز

قبله‌ی گرفتار!

Posted by داريوش at August 30, 2004 6:16 PM

مگه تو تپلي ؟ - اين جمله تكيه كلام تو بود وقتي چهار پنج سال بيشتر نداشتي ، پاسخي بود به هر حرفي كه من يا دوستم كه به ديدن استادمان ( پدر شما ) آمده بوديم مي زدي ...... حالا .....

Posted by sharipur at August 30, 2004 1:02 PM

سلام مهرگان
كاش با وبلاگ تو آشنا نمي شدم, چون حالا بايد هر روز به ولاگ قشنگت سر بزنم......
گفته بودی که:
ـ چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات که يکدم مژه بر هم نزنی!
ـ مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود،
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
منم يه وبلاگ دارم..... ولي چون ارزش ديدن نداره آدرسشو ننوشتم.....

Posted by dirbaz at August 30, 2004 11:41 AM

من تمنا كردم كه تو با من باشي
و تو گفتي هرگز هرگز (پاسخي سخت و درشت)
و مرا غصه ي اين هرگز تو خواهد كشت

Posted by dirbaz at August 29, 2004 3:45 PM

سلام خانم خوشگله. ديگه پاك ما رو فراموش كردي ها؟؟؟ خوبي؟

Posted by فرین at August 28, 2004 12:07 AM

و به پاس انهمه انتظار ...

Posted by ابی at August 25, 2004 9:00 AM

چه غريب ...وه چه قريب...

Posted by leyli at August 22, 2004 11:28 AM

من نمی هراسم، من از ديگرانی که پيش از اين بودند و پس از اين نيستند نمی هراسم. تنها دلم تنگ است. دلم تنگ همه ی هستی نغمه ايست که روز و شب با من است.
وقتي واقعا كسي در تو راه برود, باور كن عزيز, باور كن كه تا بينهايت هم حتي براي ديدن زهرخند او حاضري بدوي.

Posted by mahsa at August 19, 2004 7:41 AM

هميشه همينطوری بوده

Posted by دوست at August 14, 2004 2:32 PM