Comments: دريائي ها

سلام . بسيار زيبا بود شاعر گرامي ! ياد يك شعر افتادم : ........ به دلتنگي هايت/ خيره مي شوم / شكست آينه / اتفاق تازه ايست / كه از چشم هاي تو/ افتاده است / ز ير نگاه زني / كه تمامي راه / توي آينه بود !/ ....... .
همه ي در يايي هايي هايتان زيبا هستند ! اما اين يكي 29 بي نظير ! با سپاس شاعر عزيز !

Posted by سارا بهرام زاده (...سپهر at septembre 8, 2008 9:09 PM

سلام . بسيار زيبا بود شاعر گرامي ! ياد يك شعر افتادم : .......به دلتنگي هايت / خيره مي شوم / شكست آينه / اتفاق تازه ايست / كه از چشم هاي تو / افتاده است/ زير نگاه زني / كه تمامي راه / توي آينه بود ! /......... .
خيلي زيبا بود ! با سپاس شاعر عزيز !

Posted by سارا بهرام زاده (...سپهر at septembre 8, 2008 8:56 PM

دستی میان آینه و من،
لغزید
شعر، از میان آینه، دستی شد.

اینک میان خلوت و تاریکی،
تفسیر ِ دست ها را بر جاده می نویسم
و جاده از سخاوت پر می شود
×××
اين چند خط را حفظم. روزي نه كه يك هفته يك بار با خودم ميخوانمش و غرق ميشوم. كه از همان زمانها كه نه ولي كمي اين طرف تر. اين طرف تر به زماني كه من ديگر تو را در كانال تلويزيوني ثابت پاسال نديدم و شبهايي كه ديدن تو را به امتحان جبر فردا ترجيج ميدادم....چون شايد از همان زمانها مي دانستم كه جبر هست ولي رويايي را ديگر نمي بيني.
راستي اسم برنامه اش چي بود؟
دلتنگي ها؟ ... نه اين نبود.

Posted by محسن at septembre 4, 2008 7:47 AM

اين دريائي 27 و 10 و نظاير آن در کتاب دلتنگي ها(مثلا دلتنگي 14و 15 ...) اولين بار همراه با مفهوم "فرم" ، در سالهاي 40 پيش آمد. و " فرم ، بقول منوچهر آتشي روانش شاد " تخم لقي بود که رويائي در دهان ها شکسته بود "
البته اين طرز نوشتار بعدها در "لبريخته ها" و کارهاي ديگر او، شکل ِ مسلطِ شعر رويائي، وبطورکلي شعر حجم، شد .

- حرف درستي است ولي درست تر اين است که بگوئيد: يکي از شکل هاي مسلطِ شعر رويائي ...

Posted by peidad at août 27, 2008 12:32 AM

" مجله ي ادبي پياده رو به روز شد "

با مطالب متنوعي در حوزه ي ادبيات
شعرهايي از :
م.مويد – محمود معتقدي – ليلا فرجامي – حميدرضا شكارسري – شهلا بهاردوست – عليرضا مجابي ( م.آذرفر ) – احسان مهديان – فدروس ساروي – حسين ديلم كتولي – مرتضا شاهين نيا – جواد گنجعلي و ...
داستان هايي از :
ليلا صادقي – ميثم علي پور – مينا پرندوش ...
ترجمه هايي از :
اوا رنه فلت و كريستيان لوند برگ
نقدها و مقالاتي از :
محمود معتقدي – علي جهانگيري – دكتر بيژن باران – دكتر شيرزاد پيك حرفه – علي حسن زاده
و معرفي كتاب هاي :
درآمدي بر مولفه هاي فرهنگ و ادبيات امروز
گذري بر ادبيات مدرن ايران ( در دهه ي هفتاد ) به بعد
ققنوس در نيستان
و ...
www.piadero.ir
www.piadero.ir/index.htm

Posted by ميثم رياحي at août 25, 2008 11:19 PM

و من چقدر از اين دريايي شماره ي 10 خوشم مي آيد
سپاس رويايي عزيز

Posted by ميثم رياحي at août 25, 2008 11:16 PM

ايستادنم در برابر
تا نايستادنم در برابر
در نگاهم كه بريدن
و ايستادنم از اندوهي كه...
...

مي ايستم
نمي ايستم

Posted by نیما at août 25, 2008 8:49 PM

آه ، شاعر
از باران مگو ،
بباران !

ازمقدمه دلتنکي ها

ببارانيد جناب رويايي
منتطريم .

دريا زبان ديگر دارد !

Posted by Emad at août 24, 2008 7:21 PM

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیر ترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد...
.
.
این روزها که « سید مهدی موسوی»
جایش خالیست
این روزها که ...
مثل همیشه های همیشه تنهاست
این روزها که...
اقای ادبیات با شعر زندگی می کند و شعر با او!!
.
.
توی تاریکی مطلق
با آخرین متن و شعر از « دکتر سید مهدی موسوی»
به روزم
با احترام : شاعر خیابان چهل و هشتم

Posted by امیرحسین شایگان at août 24, 2008 9:51 AM

Estragon: Let's go
Vladimir: We can't
Estragon: Why not
Vladimir: We are Waiting for Godot
Samuel Beckett

Posted by Godot! at août 22, 2008 6:50 AM

سلام بر شما استاد گرامي

خوشحالم كه امروز رهگذر ديار ادبي شما شدم و از خواندن اشعار زيباي شما لذت بردم

حرير سبز خيال مشتاقانه حضور سبز شما را به انتظار نشسته تا با نقدهاي موثر خود راهنماي ما باشيد

حرير سبز خيال به كانونهاي ادبي كل كتابخانه هاي تهران اختصاص دارد و ناظر علمي ان جناب اقاي امير رضا رسولي و نظارت استاد رضا عبداللهي مي باشند

چشم به راه شما هستيم....قدم رنجه بفرماييد استاد

با تشكر

حرير سبز خيال با احترام

Posted by حریر سبز خیال at août 21, 2008 4:31 AM

سانسور ؟

Posted by ايوب عبدل at août 20, 2008 7:11 PM

رویایی خوب
پوزش می‌خواهم ، سوال سنی‌ام بی‌جواب ماند.
اما خواندن دوباره‌ی دریایی 27 مرا به لا می‌برد.
به لا که وقتی پشت هر چیزی می‌نشیند فکر ما را بیدار می‌خواهد و ما را هوشیار، اما وقتی پشت خودش می‌نشیند خودش را از یاد می‌برد انگار، هنگامی که ما را به خواب دعوت می‌کند و لا در لای خودش و با خودش، خودش را نمی‌خواهد انگار؛ یا وقتی که شما با حسرت به گاوها نگاه می‌کنید؛
و در آن حرف آراگون وقتی دست از شانه‌ی شما برنمی‌داشت به جز فروتنی یا ادعا حرف دیگری هم هست انگار.

Posted by PLA at août 20, 2008 3:36 PM

رویایی خوب
کتابِ عبارت از چیست؟ در پرانتزی، از قول یدالله رویایی خاطره‌ای را از دادگاه مصدّق و متهَم و متهِم نقل می‌کند. می‌خواستم بپرسم به نظر شما یدالله رویایی خودش شخصاً در آن جلسه‌ی محاکمه حضور داشته یا نه؟
راستی یک منقلاب هم دیدم که ( احتمالاً نه به عمد) حروف‌چین در نمایه‌ی نام‌های کتاب در صفحه‌ی 456 انجام داده و محمد را حمید کرده، در حالی که آن اسم در لغت‌نامه‌ی دهخدا نبود.
و من را به خاطر اظهار ریش‌های بی‌هنگام و خسته‌کننده‌ام ببخشید که گاهی انگار دیکته‌ی سن و تنهایی است، مثل آن جوانی که از کویر دامغان به تهران فرار کرده بود و منتظر بشارتی از بالا بود و در بالا بشارتی نبود( که البته شاید بود اگر جوان به بالا بیشتر نگاه کرده بود، وگرنه چه‌طور بعدها توانست بالا بنشیند، بالا بخوابد و بالا برود؟ با لا )
وغرضم از مثل، شباهت نیست، به دل نگیرید .

- بر عکس، از نکته سنجي هاي شما لذت مي برم .

Posted by PLA at août 20, 2008 12:39 PM

خورشيد ستاره اي است كه هيچ وقت شب را نميبيند.

Posted by آشنا at août 20, 2008 12:17 PM

و صداي شاعري كه به بانگ ي بلند همچنان مي خواند
درود بر شما استاد

فريبرز

Posted by fariborz at août 20, 2008 11:22 AM