Comments: حلوا برای زنده ها

آقا بالاخره ما يه جايي پيدا كرديم كه بگيم دلمون تنگ شده برات...
صلاح الدين
.......................
آقا ما هم همينطور
پرويز

Posted by slalah at December 9, 2008 3:15 PM

سلام دوست عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه
مجله قدیمی ها شماره 96 در وبلاگ انتشار یافت
تیتر اول: درباره شایعه درگذشت بهروز وثوقی و گفتگوی اختصاصی با ناصر ملک مطیعی و پوری بنایی
خوشحال می شویم ببینید
موفق باشید
خدا نگهدار

Posted by قدیمی ها at November 5, 2008 10:27 AM

آقای جاهد سلام بر شما

من نقد شما بر فیلم صدیق برمک را امروز خواندم، از قضا آن فیلم را در سواسدیدم، آن چه که شما در نقد فیلم گفته اید به نظرم کمی "نان سنس" آمد! فیلم خوبی بود، و ساختار و پیام روشنی داشت. نمی دانم تصور شما از نگاه بد بینانه به دموکراسی امریکایی چیست، یعنی نگاه خوشبینانهء آن چه می تواند باشد؟ برای شما تصور بسیار چیزهایی که در آنجا می گذرد ممکن نیست، چون تصوری از آن جامعه ندارید، و اگر هم دارید، تصوری انتزاعی است نه رئالیستی، لذا با این رئالیسم غیر واقع بینانه، فهم شما و آقای برمک نمی تواند یکی باشد. آقای برمک آدمی است دموکرات، اما اصلاً پرسیده اید که افغانها، حتی آنهایی که به دموکراسی باور دارند، روند فعلی را چرا چنین معیوب می بینند؟ نقد شما را نپسندیدم، کارهای شما بیشتر سفرهای تفریحی مانند است، یعنی فضای کاری شما چنان است، مانند فیلم چرخ و فلک، که گزارش زیبایی از موسیقی خال اف بود، اما همانگونه که شما از آن گوشه ها رد شده اید، به گمان ام در مورد این فیلم هم نگاهتان از همان زاویهء دور است، زاویهء که چیزی دیده نمی شود، زاویهء بسته.
موفق باشید.

Posted by جاهد at November 4, 2008 6:29 PM

فرجام زمانه
به مهدی جامی!

انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در جهنم زمانه بهشتی وجود ندارد. هر که گمان برد فاصله ی سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.

سیمرغ می خواند:
در این کارخانه سرت را باید بدهی.
به دوست یا دشمن و یا خدای دشمن.
یکی با پنبه سر می برد، دیگری با شمشیر.
اگر سرت را دو دستی به دوست ندهی، دشمن آن را به شمشیر و خدای دشمن به پنبه خواهد برید.

گریزی نیست از دامن دوست یا دشمن، دربازی زمانه هر دو سهم توست، یکی زودتر یکی دیرتر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در دست گیریم و دل و دین در گرو عشق نهیم. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست. چه در دامن دوست چه در دامن دشمن.
که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است وآه.
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد.

Posted by MahGoon at November 3, 2008 4:41 PM
Post a comment









Remember personal info?