Comments: "درجستجوي آن لغت تنها" درخوانش منصورخورشيدي*

Yours is a cvleer way of thinking about it.

Posted by Dilan at septembre 8, 2012 3:53 AM

به جای اینکه من رشته ی سخن را بدست گیرم
دلم میخواست سخن مرا در بر می گرفت و به آن سوی هر گونه سر آغاز ممکن می برد.
دلم میخواست در می یافتم که، در لحظه ی سخن گفتن،صدایی بی نام، مدت ها پیش از من، بلند شده است، و مرا کاری نیست جز آنکه با آن صدا هم آواز شوم، دنباله ی عبارت را بگیرم، و بی آنکه کسی متوجه اش شود، چنان در تار و پود آن بخزم که گویی خود آن صدا ، با یک لحظه باز ایستادن مرا به جای خود فرخوانده است. اگر چنین میشد، دیگر سرآغازی نمی توانست در کار باشد و من...
شعر حیات- حجم دهان من است !
گمان نمی کنم که این در گشوده شود. شاید مرا تا آستانه رسانده اند
در آنسوی دری که به تاریخ ام گشوده میشود.هوای گریخته از دهان من
"چه حرمتی دهم استادم در این سکوت وحده
چراغی میخواهم
از این شب مهتابی
هول نگاهم باشد"
سپاس

Posted by ramin at juillet 18, 2010 3:35 AM

درود استاد!

Posted by نیما at avril 20, 2010 8:27 AM

سلام آقای رویایی. عذر می‌خواهم که پیامم ارتباطی با نوشته‌ی حاضر ندارد. غرض این‌که نامه‌ای برای ای‌میل شما که گوشه‌ی همین وبلاگ گذاشته‌اید (royai AT orange DOT fr) فرستاده بودم. آیا رسیده است به دستِ شما؟ خوش‌حال می‌شوم خبرم کنید.

- بله رسيده است. متشکر !

Posted by علی سطوتی قلعه at avril 20, 2010 1:49 AM

با سلام

ديوانه با صداي زبانش

بيگانه مي شود .

هميشه خواندني هستيد .

Posted by مستانه at avril 18, 2010 1:27 PM

لغت که تنها نیست ! احساس می کنم که شاعرتنها ست ،دربرابر کتاب بسته ای که امروز باز مانده است تنهاست . یعنی حضور هویت شاعر در زبان شعر . که تا همین اکنون تنها ی تنها تلاش می کند تا سهمی از حضور مخاطب را " در جستجوی آن لغت تنها " با خود همراه و یا راه کند .
احساس درستی نیست ظاهراً! چون بر عکس ! لغت تنهاست !وقتی هر لغت
سایه ای ست و هر سایه سطح لغزنده ای که اشباح را واقعیت می کند و اشباح واقعی را سایه هایی در حد و حدود لغت و هر لغت در سکویی هر چند خرد شکل دیگری می گيرند و چه بسا بسیار دور از هم!پس لغت تنهاست و شاعر در حرکتي انتحاری - ابدی در جستجوی آن !
شاعر اگر هم که تنها باشد تنها با لغت است چرا که شاعر سایه است و سایه سطح لغزنده ی لغتی ست که تنهاست !

Posted by maziar at avril 16, 2010 5:08 AM

خودت می دانی که نقد، بر چیزی غیر از شعر تعلق می گیرد.
وقتی نگاه، تنها به همان لحظه دیدن قناعت می کند
وقتی فاصله و نزدیکی گرفتار کیلوهای متر هستند
...
حرف، حرف می آورد/ نگاه، تنهایی

Posted by دال بی مدلول at avril 12, 2010 12:05 AM

درود
خوانشی در خوانشی دیگر که نمادی است از زاینده بودن کلام. آن هم نه هر کلامی.

Posted by sajad at avril 11, 2010 7:29 AM

با سلام

خوشحال ام.
میخوانمش

Posted by setare ansari at avril 11, 2010 6:59 AM
Post a comment









Remember personal info?