Comments: ای کاروان خسته برگرد!

Damn, I wish I could think of smtoehing smart like that!

Posted by Lindicey at septembre 8, 2012 11:15 PM


هرلحظه حرفي در مازاده مي شود.
هرلحظه دردي سربر مي دارد
وهرلحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان ورنجور ماجوش مي کند.
اين ها برسينه مي ريزندوراه فراري نمي يابند.
مگر اين قفس کوچک استخواني،
گنجايشش چه اندازه است؟
با سلام
ممنون میشم من را باقسمتی ازدانش خود چون چراغی فروزان در راه رسید به افکار زیبا راهنمای کنید.
بدرود تا سلامی دیگر

Posted by سینا at août 25, 2010 10:08 PM

با درود خدمت استاد بزرگ یداله رویایی

خواشمندیم با خواندن اشعار وبلاک ما و نظرات سازنده ی خودتون به پیشرفت ما جوان ها کمک کنید.

با سپاس

فرزام - مهرنام

Posted by فرزام - مهرنام at mai 3, 2010 7:29 AM

اي ذهن
اي زخم منتشر!
صبر ميان تهي را
از مزرعه ي نمك بردار
زيرا كه آب هاي قديمي همواره در كتاب تو جاري ست

مي توانم اين سطرها را هزار بار بخوانم و هربار به شكل تازه تري ببينم اين ذهن را ... اين زخم منتشر را...

سلام سلام سلام

Posted by پرتقال سياه at avril 27, 2010 9:05 AM

من دلتنگ همان دلتنگی ها هستم. شعرهای جدیدتان را اصلا نمی فهم. البته مساله صرف فهم نیست، به نظرم دیگر احساس توی شعرهاتان نیست. برای همین چنگی به دل نمی زنند. برای من بیشتر آکروبات بازی های عجیب و غریبی اند در زبان.
به نظرم دیکتاتورها و هنرمندان از یک نظر شباهتی به هم دارند. یکی زندانی خودرایی خود می شود و نمی تواند دیگر از پیله خویش بدر آید و هنرمند زندانی سبک خویش می شود. این چه مکانیسمی است که ما را اسیر می کند؟

Posted by خسرو at avril 22, 2010 3:14 PM

اینجا هنوز جاده ها
از کاروان ها خسته تر اند .

بامهر

Posted by سیدمحمد مرکبیان at avril 22, 2010 9:22 AM

تا وقتيكه
بين حوضچه‌ي نمك و مرداب،
بين سكون و غليان،
بين سلامت مرگ، و فساد زندگي،
يك رود خروشان به سمت دريا مي‌گريزد
معجزه‌اي در كار نيست
رودها بايد برقصند در پيچ و تاب دره
دريا دريا شود
شور و مواج
و رقص ماهي‌ها در عمق...

Posted by سينا جامي at avril 21, 2010 9:02 PM

...
نمی توانم , آه
کویر را در پاکت کنم
و باز گردانم
برای آن همه طول

دلتنگی ها4

- حق داريد، راهي براي برگشت نمانده است

Posted by ستاره انصاری at avril 21, 2010 4:59 AM
Post a comment









Remember personal info?