Comments: جنبش مردمي، نتيجه ؟

I have been so bwelidreed in the past but now it all makes sense!

Posted by Pete at septembre 8, 2012 11:23 AM

با تمام احترامی که برای نویسنده قائلم، باید عرض کنم که متاسفانه ما ایرانی ها همه سیاستمدار شدیم در این سالها و بدون ابزار و بدون آگاهی. تحلیل نویسنده از اتفاقات اخیر تحلیل ضعیفی است. در یک سطح توضیح واضحات است و در سطح دیگر طرح دوباره صورت مساله. احترام بی بدیلی برای آقای رویایی به عنوان شاعر قائل هستم ولی چنین نظر سیاسی ساده انگارانه ای حتی اگر در قالب کلمات مسحور کننده ایشان هم باشد دردی از کسی دوا نمی کند و ره به جایی نمی برد.

Posted by Kaveh at mai 29, 2010 9:31 AM

سلام شاعر لغت تنها كه با كلمات كتاب ات مي شود تنهايي را تاب آورد و شعر را زنده گي كرد.

با فروتني شمارا به شعرك ام دعوت مي كنم

Posted by پرتقال سياه at mai 9, 2010 11:52 AM

دیشب
خواب ِ تو را دیدم
دوش به دوش ِ رویاهایم ایستاده بودی ، شاعر دوست داشتنی من!
بامهر

Posted by سید محمد مرکبیان at mai 7, 2010 7:55 PM

با نظرتون موافق نيستم جناب رويايي. شما در خارج ايران نشسته و براي ما نسخه مي پيچيد. انتظار دارين كه ما يا مير حسين چه كار كنيم؟؟؟ فكر كردين اينجا فرانسه است؟؟؟؟ اگر ميخواست حرف تندي بزند تنها فايده اش اين بود كه عده بيشتري در زندان بروند و كشته بشوند و شكنجه بشوند. سياست داشتن از همه بهتر است. زنده باشيد/.

Posted by مهدي at mai 4, 2010 11:37 AM

آرمانِ عقیم
الرحمن الرحیم
دار بر سر
زیر تا زبر
آن سر، کُن لا یکون شد

Posted by tirdad at mai 4, 2010 8:29 AM

از ما جز استغاثه نمی ماند!
از ما _دروگران چراگاه های هوایی_
اینجا، میان گفتگوی مشروط،
اینجا، در انتحار اشباح،
جز سطل های خالی در چاه های خالی!


Posted by ایوب عبدل at mai 3, 2010 6:47 PM

ا

www.ayahra.org آخرین اخبارحقوق بشری دراین سایت دنبال کنید

Posted by nima at mai 2, 2010 9:30 PM

راستی پس از نظر من در اینجا جانوران اسلامی دست به مسدود کردن وبلاگم بردند چیزی که انتظارش را داشتم.اما مهم نیست چون نسخه ی دیگرش را در جایی دیگر براه انداخته ام و نیازی به فضای مجازی آنها ندارم همانطور که فضای وطنم را بی نیاز شدم!

- مرسي مازيار عزيز براي ارسال لينک ها . وبلاگت هم ديدم مسدود نبود. چرا از نقاشي هات بيشتر نميذاري؟ جالبند .

Posted by maziar at mai 1, 2010 6:32 PM

دکتر رویایی عزیز،
اصطلاح "جماعت خواب ، اجتماع خواب زده ، جامعه ی چرتی" مربوط به سریال هزار دستان به نویسندگی و کارگردانی زنده یاد علی حاتمی ست.لینکش را برایتان در همین جا می گذارم تاببینید؛
http://www.youtube.com/watch?v=7CVbLvXBxgY&feature=player_embedded
اما مورد بسیار جالبی که برایم پیش آمد وقتی که می خواستم آدرس لینک مذکور را برایتان پیدا کنم در youtube به این سخنان جنون آمیز از رهبر انقلاب
کثیف اسلامی برخوردم.گفتم خوب است در همینجا آنرا برایتان بگویم و و لینک را در اختیارتان قرار دهم تا شما هم بشنوید و هم چنین آن عده ای که به امثال موسوی ها دل خوش کرده اند و امید بازگشت به آرمان های امام راحلشان را!!! ببینند آرزوها و آمال این مردک ِ دیوانه چه بوده که حالا لمپنی مانند موسوی میل به بازگشت به آن را دارد؛
http://www.youtube.com/watch?v=q1vir6xBBEk&feature=related

واقعاً عجیب است که چگونه افرادی که ادعای تحصیلات عالیه را در بهترین دانشگاههای اروپا و امریکا را داشتند و خود را روشنفکر می دانستند بعد آنگونه عکس این جانور را در ماه دیدند و حکومت را دست او دادند!
رویای عزیزم ظاهراً دیگر هیچ امیدی نیست

Posted by maziar at mai 1, 2010 5:58 PM

اگر چه مردم به معنای فرد به فرد از همه چیز آگاهند و میدانند که سرشان معامله می کنند و نیز بهتر می دانند که در شعار "یا حسین یا میر حسین "هر دو ی این حسینها پدر شان را در آورده اند.خوب می دانند که هر چه چوب در آستینمان تپانده شده به لطف جهالت اسلامی ست .خوب می دانند که در زمان کشتار 67 چه کسانی رییس دولت بوده اند و چه روابط خانوادگی ای با هم هنوز هم دارند اما به قولی"اجتماع خواب زده ، جامعه ی چرتی ..."
رویای عزیز شاید مردم به کلی دچار ِ نسیان اند و یا خفته اند و تعداد اندکی دچار بی خوابی؟!!
قرائت رحمانی ،رحمتی ست تنها برای خودشان نه برای باتوم به مقعد فرو شدگان ! مردمی که هنوز به شال سبز و درخت و گنبد و مناره و دستمال و دخیل و قبر و صدقه و نماز و نیایش و آسمان و نزول ایات و نکبت و گند ِ اسلامی و کثافت دین در تهوع آور ترین شکل موجود خود یعنی اسلام و از آن بدتر حکومت اسلامی ایمان دارند و نماینده شان گاله اش را در مجلس در خانه مردم (همین مردم زیر اتومبیل له شده) باز می کند و می گوید زن موجودیست مستهلک!چاره ای جز فراموشی ندارد.باید فراموش کند فشار باتوم بر مقعد فرزندان آزاد ایران را تا مبادا که دیگر فرزندان وطن چشم به بیداری باز کنند

- جامعه‌ي چرتي ؟ جالبه ! مال کيه ؟

Posted by maziar at mai 1, 2010 6:53 AM

سلام شاعر رؤياها.
من ريشه‌ي دردها را اين‌گونه مي‌بينم:
در اين‌جا: ريشه‌ي تحقير و تضعيف زن:
http://sinajami.blogspot.com/2010/04/blog-post_3466.htm
كه ريشه‌ي تحقير و تضمعيف مردم است.
عدم توزيغ عادلانه ي قدرت، ريشه در...

Posted by سينا جامي at avril 30, 2010 11:50 PM

درود استاد !

شما همیشه شعر هستید تا ابدالآباد...
دست تان را می بوسم.
نیما

Posted by نیما at avril 29, 2010 11:48 PM


سلام رویای عزیز .

در باره ی این پست چه بگویم ؟
........................................................................
...................................(خصوصي).........................
.........................................................................

بی دقیقه تر از موت
تاریخ ابتلاست


می بوسمت .

Posted by حسین خلیلی at avril 28, 2010 11:32 AM

یداله عزیز

سپر انسانی
نقش میرحسین موسوی و ما در بازی اکنون
میرحسین موسوی پارادوکس حاکم بر جنگ است. کسی‌ست از درون نظام و محافظ آن، اما مخالف حکومت حال حاضر و شرایط اکنون. پس در جنگ رودررو، طرف مقابل این گذاره را دارد: یک اینکه فقط می‌تواند با حکومت ایران بجنگد و نه با مردم ایران، چراکه مردم ایران به لطف حیله‌ی میرحسینی خودشان مخالف حاکمیت هستند. دو اینکه برای طرف مقابل چاره‌ای جز جنگ نیز نمانده، که در غیر این‌صورت ایران هسته‌ای را مواجه خود خواهد داشت.
تنها مسئله‌ی مهم این است که نقش مردم ایران و آگاه‌سازی‌شان در بعضی امور، و تهیج به مخالفتشان با حکومت، تنها ساختن سدی‌ست حقوق‌بشری برای جلوگیری و یا به تعویق‌انداختن جنگ.

تا وقت دیگر قربانت

Posted by محمد at avril 28, 2010 4:30 AM

با سلام
شما دنبال چه هستيد؟ چرا به گونه‌اي تبليغ كرده‌‌ايد كه طرفداران شما دچار حيراني و گيجي شده‌اند؟ به چه مرامي معتقد هستيد؟ اينهمه دروغ را باور داريد يا كه براي فريب چهار تا بدبخت‌تر از خودتان به هم مي‌بافيد؟
اگر سال 67 عده‌اي اعدام شدند به تاوان خونهاي به ناحق مردمي بيگناه بود كه تنها جرمشان (غلط يا درست) دفاع از جمهوري اسلامي بود. چرا آنقدر دروغ و احساسات را در بين عده‌اي تزريق كرديد كه دست به اسلحه ببرند و طرف مقابل هم (به قول شما) بهانه براي كشتن بدست آورد؟
باز هم همان اشتباه دارد تكرار مي‌شود. بپذيريد عده‌اي حتي اگر اندك باشند در بين مردم عادي ايران مثل شما نمي‌انديشند، اينقدر تعصب كور را تبليغ نكنيد كه نتيجه اينها همان خون ريزي‌هايي است كه به گردن طرف مقابل مي‌اندازيد و من معتقدم كه اگر 90 درصد حداقل 50 درصد شما مقصريد. باور نمي‌كنيد كه عده زيادي از مردم عادي طرفدار جمهوري اسلامي هستند؟ با نديدن اين واقعيت فقط خودتان را كه نه، عده‌اي بدبخت را كه به حرف شما اعتماد كرده‌اند به كشتن مي‌دهيد مگر در همين سال گذشته اين كار را نكرديد؟ واقعا فكر مي‌كنيد مي‌توانيد با توهم و دروغ يك حكومت را ساقط كنيد؟ بابا بيدار شويد؟

Posted by a at avril 26, 2010 11:35 AM

ما هم منتظر "بشارتي از بالا" بوديم. در بالا اما بشارتي بود؟ و دچار "فساد سر " مي شديم.

مي گفتند بين بد و بدتر چه حق انتخابي هست؟ اما انتخاب كرديم. بد هم به سرمان نيامد. بد را انتخاب كرديم و باز هم بدتر آمد سرمان. بدتر از آنچه كه مدام سرمان مي آمد. شور و شعف دوره ي تبليغات رسيد به اين يأس. يأسي با رنگ خون. به شكل توهم هاي متوحش. يأس ِ بعد از انتخابات. با اعتراضاتي به تهمت اغتشاش و شورش. براي اينكه چندشمان شود از اعتراض، از حرف، از نظر، از راي، از حق. تا حق را هق بزنيم توي بازداشتگاه هايي كه مفسدها را مي بردند، اغتشاشگران را مي آوردند. و كساني هر دو بودند. فرقشان چه بود؟
معتادان راحت جايشان را تحويل مي دادند به كساني كه اعتياد داشتند به حرف زدن، به حرف فكر كردن، به فكر رفتن و حرف زدن. در تمام اين مدت در كشور سارقي وجودندارد. قاتلي نسیت انگار...جرمي جز همين اغتشاشات اتفاق نمي افتد و به همين دليل جا براي بازداشت همه هست.

" تعلق براي شاعر قفس تنگي ست" اما اگر به خودش هم متعلق نباشد چه؟ اگر آن فرديت در انزوا، آن "فرد پايين" ، به بالا دست برده باشد و بالا سقوط كند چه؟ دستش پايين مي آيد و مي رود توي دستبند فلزي سردي كه مچ همان دست مشت كرده اش را مي گيرد. اينروزها كسي بلد نيست مچ بگيرد. خوب يادمان دادند دروغ بگوييم. ديگر دروغ جرم نيست. اعتراف مطلوب هيچ بازپرسي نيست و بازجو چشم به دروغ متهم مي دوزد. و دروغ حق مجرم شده كه راحت با امضا و اثر انگشتي پاي تعهد به آزادي دعوت مي شود.

و حالا رسیده ایم به این تساهل و تسامح مطلوب آقایان در بالا...

همین است اینجا در سیاست محافظه کار ایرانی و مردی با پوست مار محافظه مار...آقای رویایی.

Posted by setare ansari at avril 26, 2010 7:47 AM

چه کنیم؟ مهاجرت؟ انقلاب؟ یا همین جوری برویم جلو و مصرف بشویم؟
سرسام گرفنم

Posted by دورگه at avril 26, 2010 6:17 AM
Post a comment









Remember personal info?