Comments: سلطنتِ لومپَن *

سریویلی گفت:
در نهادِ من جنونی هست،
که اگر مردم نیاسایند
ندانم راهِ آسودن...
.
.
از همان شب میگریزد او زِ مردم
دوست دارد ماند از جمعِ کسان گم.
.
.
عقلِ او از سر بپرّیده

Posted by علیرضا علیا at juin 20, 2013 7:11 PM

و الخ ...

Posted by علی حاجیان زاده at juin 18, 2013 8:05 AM

پائین سلطنت، البته نه در حوالی عوام، که در سوی خلوت و روشن خواص ِ لابد بصیرت‌دار که روشن‌فکر هستند، هستند کسانی که عوام را که کمی پائین‌تر از سلطنت ِ خواص بصیرت‌روشن، زیست می‌کنند؛ "گوسفندان جهل و جنون"، خطاب می‌کنند هم‌چون "سلطان بصیر لومپن". و بعدتر، وقتی عوام حرکت رو به بالا را آغاز کرده‌اند و خاص روشن‌بصیر پائین و عقب مانده، ناگهان " گوسفند جهل و جنون" را لاک می‌گیرد و از لاک بیرون می‌آید و خودش را با شعری برای یکی از همان گوسفندان جهل و جنون که ذبح شده- توسط سلطان لومپن- هلاک می‌کند و بر خاک همان عوام می‌نشیند تا پاک بشود!

Posted by hamed at juin 17, 2013 8:00 AM

با عرض سلام و آرزوی سلامتی برای شما استاد عزیز
اینجانب محمد محبی دانشجوی کارشناسی ارشد معماری هستم
موضوع پایان نامه ی اینجانب رابطه ی شعر و معماری با رویکرد شعر حجم است
بنده سالها است که با اشعار شما آشنا هستم و دلبستگی بنده به شعر حجم بهانه یی برای موضوع پایان نامه ام شده است
در صورت افتخار آرزوی آن را دارم که بنده را در مسیر تحقیقاتم یاری فرمایید
mohebbi_mohammad@ymail.com
با تشکر فراوان و آرزوی طول عمر

Posted by محمد محبی at juin 16, 2013 9:46 PM
Post a comment









Remember personal info?