Comments: شعر در چرخۀ مصرف

یکی از نقدهای خوبی که در رابطه با شعر رویایی و درگیری هایش با شعر کهن باید خواند و تأمل کرد.
احتمالا تایپش از طرف کس دیگری بوده که دست انداز زیادی دارد.

Posted by خلیل at juillet 29, 2013 6:19 AM

سئوال و جواب محمد جنا بادی و حسین خلیلی ( تا اخر انکه قسم حضرت عباس را قبول کنیم یا دم خروس را) قسمت اول :

جنابادی محمد : حسین جان ممنونم
.و متن و بحثِ بسیار خوب و جالبی را خواندم و بارها برای واکاویش باید بخوانم
نه از سر قطعیت هایی که بر آنها تاکید داشتی بلکه معتقدم به دید اعتدالی بیشتری نیاز دارد متن. در زمینه سایه و ادبیاتِ امثالهم به کفایت نوشتی، اما از اتفاقاتی که زبان در .وادی حجم جا می ماند و چاره ای برای نیندیشیده است سخن نراندی.
اما فعلن یک موضوع برایم بسیار مهم و جالب توجه نمود در این نوشتۀ خوبت، که:
آیا هنوز باید در گیر "صدای رسمی و اصیل ادبیات ما " باشیم؟
هنوز باید به این مبحثِ خسته کننده یک صدای واحد برای ادبیات بگردیم؟

جواب : از نگاه و توجه ات محمد جان سپاس . انرژی بیشتر از این در آن وقت نبود و کاستی هایی که گفتی را دارد . اما در باره سئوال می توانیم بگوییم برای ما یعنی انها که نیازهای خود را برای خواندن می دانند نیز نوع توشه گیری از ادبیانت و هنر را می توان گفت: نه . و بعد تشکیک کرد. چند درصد از قوه ی تولیدی ادبیات ما، انها که عمری گذاشته اند ومویی سفید کردند: زبانشناس، اوا شناس، روایت شناست، ریخت شناس و فیلسوف ادبیات و هنر .... نظیر کاری که غرب در تحولات زبانشناسی با بودلر و مالارمه و رمبو کرده است ما در آکادمی کرده ایم ؟ ما با حافظ و سعدی ساتوری برخورد می کنیم نیما رویایی و الهی و دیگران سترگ به زعم بنده بماند، این برای این اتمسفر . که حوزه ی نهادی ست . که بیشتر دیرینه شناسی ادبیات است تا
دانشگاه ادبیات و حوزه ی تحلیل زبانی شعر، و کاربردی کردن ان در علوم انسانی
.
قسمت دوم نه گفتن و بله گفتن به سئوال شما . خود دوستان به ظاهر اوانگار اگاه به ادبیات جهان و امثالهم هستند . و اصولن دغدغه زبان و پرداخت به ان دارند و در این بین به ذائقه و تربیت مخاطب در هر ژانری می پردازند، منظورم ادبیات نیست تنها . صور گوناگون هنر که ادبیات بخصوص شعر در ان نقش دارد از عکاسی و فیلمنامه و نمایش و تربیت تعلیمی مدارس تا روزنامه نویس و مجری اخبار و .. . حالا دوستان شاعر و نویسنده ی ما که موتور محرک پالایش زبان ،زبان آوری و خلق به نحوی هستند - تا چه اندازه ای از همین نیما به اینطرف، و به شکل پارادایمی و گفتمانی زبان و روایت و نوع برخورد نیما رویایی الهی و هاشمی نژاد و دیگران، حتب انها که شناخته تر و مقبول ترند فروغ و شاملو و .. را مداقه کرده اند اگر میراث مکتوب ما را اضافه کنی که جواب این سئوال کمی نگران کننده است . همین شاملو همه می دانند کتاب مقدس و بیهقی را دقیق مداقه کرده . نیما و رویایی فرم و شناختِ نظم را در نظامی و روایتِ او . نیز نثرها و تفکر شهودی ایرانی و نیز متون عرفان ما را . و
همچنین دستاوردهای ادبیات پخته ی نحله های بعدِ رمانتیزم و مانند سمبولیسم ها را .

دوستان سهل انگار و ساده نویس اما کاری مانند چاپ روزنامه می کنند، تاریخ مصرف دارد . باز غزل را می شود دوبار سه بار برای خوب بودنش مصرف ذوقی کرد در حالات حسی من و توی ایرانی . انگار کارکردی که غزل دارد شرف دارد در برابر با نوعی تغزل و ساده نویسی و پایین اوردن و فروکاستن تنها یک مدل ارتباطی به زمینه اجتماعی و یا انگولک حواس چنگ گانه مخاطبین ادبیات ساده نویس ساده فهم با چاشنی ناستالوژی و سانتی مانتالیزم بصورت بند بازی و کتاب سازی ها . اخر باز هم در باره این گفتمان باید بگوییم همان غزل سایه را مردم بخوانند بهتر است و بگوییم اموزش پرورش درست کاری کرده با محدود کردن و کار خانم راکعی و غزل های هراتی و غزوه را به عنوان شعر معاصر به خورد ذهن مستعد و استثنایی این نسل بدهد بهتر است ، تا ابتذال شعرهای همانند روزنامه ها و سریالهای کیج ماهواره ای .بعد بعدی طرف تعلیمی درست و جهت دهی به خواندن در اموزش ما و کتابخوانی ِ ما ست . که این بحث حیاتِ زبانی و ذهنی را به سمت توده ی مردم می بَرد و نیاز به همین قشر نخبه دارد برای تقویت و تولید . کار همه جا خراب است ربطی به دعواهای مانیفستی ندارد . حالا چه رسمی و چه غیر رسمی که من و شما هم بلاخره دوستانی داشتیم حلقه ای داشتیم کتاب دادیم کتاب گرفتیم حرف زدیم و اصولن نیاز افرینی برای همچین مخاطب فعالیست . که در باره اش حرف زده ام . در این باره باید گفت نگاه ما به ان سئوالی که طرح کردی بیشتر برسر دعواهای نام ننگ بین دوستان نخبه بوده تا غم زبان و تعلیم و تربیت ذهن انتقادی، و این همه کودک و نوجوان فرخنده ی این نسل که دارد تباه میشود در تربیت ناصحیح موسیقی و فیلم های بی ربط با سن و تربیتش درآشفته بازار الگو پذیری و فرهنگ پذیری و هنچار پذیری ناقص ،آنهم میان این عصر پر شتابِ اطلاعات و تبلیغ و تهی شدن های خالی از تامل و مصرف . برای مثال سایه با ان ادبیت اش در مواجهه با خاطره و گفتگو درمورد فردغایب، اصولن همین اعتقاد نیم بند در اخلاق و عرفان ظاهری، که از چهره ی او غزلهایش داشتم کمی متزلزل شد هر چند با تمهیدِ متن محور و مخاطب محور کمی شکسته بندی اش می کنم . اما رویایی در سکوی سرخ، در صحبت از همان جمع که سایه حرفش را زده، نوعی جمله را انتخاب می کند که قاب و نقاب سایه بیاید . این تکه یادم هست " بعد ها سایه را جذبه ی غزل برد " ببین نگاه چقدر ملکوتی است، در ظاهر امر طرفی داریم که ادبیات صوفیانه و موسیقی از او در قرن بیستم ایران تغذیه می کند و اونطرف یک شاعر به ظاهر متعهد به کلمه و اخلاق فردمحور لائیک . سطح زبان اوری و نوشتاری و صحبتِ کسی که اینهمه کلمه غزل این همه جام و می ساقی و یار حق و عشق عاشقی و امثال این وازه ها را مستهلک کرده می گوید به حضرت عباس که فلان شاعر نیست یا سویه های تحقیر امیز لحن بازاری را برای نفر مقابل قائل است . ادم واقعن نمی داند این همه حق حق کردن ها یار یار کردن ها ناله سوزناک را یک سالک مبتدی می کرد بلاخره آثار هر چند اندک تکوینی که می بایست داشته باشد و تجلی در عفت و اخلاق بکند را به ذره ای لااقل داشت .و اقعن ادم می ماند قسم حضرت عباس را قبول کند یا دم خروس ر

Posted by حسین خلیلی at juillet 27, 2013 1:41 AM
Post a comment









Remember personal info?