Comments: کمین

با سلامهای فراوانِ از تهِ دل به "رویا"____________________________________________

از فیسبوک من (Sohrab Mazandarani)
February 4

" الامان" کمین مار... شود تا مار از "خوابِ" تو رم کند، "رویا"یی که هنوز هزاردانه در شعر می ترکد وُ اینهمه باغ از دلِ یک انار... که رویای ما یا "میوه [است]بر درخت" یا-حتا وقتی که خواب؟- "درختی در میوه ای"ست، شکلِ همان راهِ عمیق، "چاهی که دراز می کشد"... از حافظ تا حافظیه از رویا تا "هر آنچه شعر[زنده] خواهد بود ، خواهد بود"، رویا تنها ظاهرِ خواب دارد اما بیدارترین بیداری ست در شکلِ خواب بر تختی که چاهی وُ راهی ست افقی... مثل لوحی بر... خوانایی در هیئت و اندام، خوانایی بر بستر وُ در خواب - بطول عمرِ یک لوح هزار، هزارها ساله تا وقتی که شعر "خواهد بود".. برای ما، شکل حافظ و رویا خواهد داشت.. این تنها "انتظار" ماست: شعری که هنوز بتوان "گفت" حتا سرِ اینهمه سال! کاش می شد زندگی را پیوند زد، عمر را، و سن او که شعر میگوید را با جمع عمرهای ما(مثل من)، به "سقف کیهانی" رساند...سقفی که تویی وُ، آخرِ نموِ مایی؛ سقفی که آنهمه "ساقه های عجب" می رویاندی به بام ما وُ بَرِ ما؛ تو که یالعجبِ مدامِ ما ماندی وُ کمالِ "عجب عجبِ" نیمای ما، رویا !

- سطرهای تو برای من خواندنی تر از سطرهای من برای تو دارند می شوند، سهراب !
کجائی؟

Posted by سهراب مازندرانی at février 18, 2014 2:06 PM
Post a comment









Remember personal info?