Comments: من ِهَدَر

سلام،
به این پست شما خیلی فکر کردم،تصمیم گرفتم این شعرو برای شما ترجمه کنم:

ای واژه ها،دور شوید
از دهان ها
از زبانِ در دهان ها
و دل های بی پروا در زبان ها
وز دهان های در سرهای محتاط--

ای واژه ها،به دوردست آنجا روید
که ستبر نمی شود معنا
با محتوای پرده های صدا،
و نگاه لغت نیز پرسشگر نیست
چنان که حروف در کتاب ها
زل می زنند تمام آنچه بشر شگفت پنداشته
و نشانده بر سفید تا که روند به خواب
مانند دست نویس کهنه ی رویاها
که صبح در شگقتی گشتند سیاه...

حقیقت اما هرگز اینگونه نمی چرخد
تا واژه ها اثبات نکنند که زبان
چگونه آمدنِ لغت از دوردست صداست
از منازل تمرکز خرد عظمت،
گفتن مطلق،
در بی صداییِ نخستینِ حقیقت.

ای واژه ها،دور شوید:
من وجدانی از شمایم
که بی جواب
گدشته ی
عدد کامل خیانت نمی مانم.
این شور دردناکی ست
که با آن می خوانم--
در آنجا که خواندن به نفرت انگیزی یاد گوشت تنی ست
داغ از نوازشِ دست های زیاده مهربانِ لغات.

پس دور شوید ای واژه ها
پیش از آن که مقدم شمارند گناه را دروغ ها
و دهان های پوسیده تقلا کنند
تا که بی پرده بگویند ما را.

لورا رایدینگ جکسون

- مرسی، لذت بردم

Posted by پویا at avril 13, 2015 3:35 AM

سلام استاد خیلی دوست دارم نظرتون را در مورد شعرم بدونم
با سپاس فراوان پاینده باشید

درونم یخ زده انگار
تنم اما تب آلوده
نگاهم همچو جغد شب
ولی جنگل مه آلوده
لبم فقل سکوت دارد،
دلم مشتاق فریاده
سرم گرم به دنیاییه
که هر روزش پر از دوده
هوا بارونیه اما زمین خشکه
گلوی آسمون، انگار پر از بغضه
درونم یخ زده انگار
ولی قلبم ،نبض داره
شبیه مرگ تدریجی
فقط چشمام بیداره
حواسم نیست ،همش گیجم
گمم انگار ،درون یک قفس
پر میزنم هربار
تنم میلرزه از سرما
دلم گرمابه ی فینه
همه چیز غیر معموله
درونم یخ زده انگار
تنم اما تب آلوده..
المیرا.ک

Posted by elmira.k at mars 14, 2015 7:49 PM
Post a comment









Remember personal info?