Comments: درد

"ما یکدگر را با نفسهامان
آلوده می سازیم.
آلودۀ تقوای خوشبختی.
ما از صدای باد می ترسیم.
ما از نفوذ سایه های شک
در باغ های بوسه هامان رنگ می بازیم.
ما در تمام میهمانی های قصر نور
از وحشت آوار می لرزیم."

استاد من!
آری ما هم دلتنگ و خاموش عشقیم. عشقی که نفرینی ست.
و پائیزش وحشی است و ویرانگر. آری.
امّا چرا؟ چرا دل ندهیم به آن صدائی که همیشه دوستش داشته اید؟
همان صدای تا به ابد ماندنی که می گفت:

"در اضطراب دستهای پر
آرامش دستان خالی نیست
خاموشی ویرانه ها زیباست..."
-----------
بله. همینطوره

Posted by مسیح at November 3, 2015 3:20 PM

نه برگشتنش مرا آرام مي كند و نه نبودنش مرا شاعر.

Posted by ويدا at October 30, 2015 12:12 AM

حالا برگشتنت همان‌قدر آرامم نمی‌کند که نبودنت شاعر.
----------
هوم؟

Posted by ويدا at October 29, 2015 11:51 PM

خوبين؟؟؟
-----
نه

Posted by Ahoo at October 29, 2015 4:55 PM
Post a comment









Remember personal info?