Comments: به جان چشم‌هات

استاد معروفی عزیز
شما مسیحای من بودید که عشق به ادبیات و رمان رو در وجودم زنده کردید تا چشمم به حقایق هستی باز بشه و ادبیات و نویسندگی تبدیل به مفرح ترین تفریح من بشه
از عید ۹۵ که کتابخوانیم رو با سمفونی مردگان شروع کردم تا به امروز که وبلاگ تون رو پیدا کردم، کتابهای زیادی خوندم اما هیچکدوم روح چشمهای آیدین اورخانی رو در ذهن من زنده نکرد، تا همین لحظه که دوباره تمام خاطرات رو در این متن همراه با شما نفس نفس زدم
ممنونم از شما استاد گرامی که راهی زیبا و دلنشین رو به روی زندگی من باز کردید
---------------------
ممنون که می خونید محمد عزیز

Posted by Mohammad at August 17, 2017 3:15 AM

واقعا چرا اينجوريه؟ چرا خدا حرفاى مارو اين مدلى مى شنوه؟ "به خدا التماس كردم هرچيزى رو ازم بگيرد ولى آيدينمو نگيرد". اين لحظه ها كه از ته دلت يه چيزى رو از خدا با تمام وجودت مى خواى برا هممون اتفاق ميوفته تو زندگى ولى تجربه ى منم مى گه كه هميشه آخرش يه جورى مى شه كه فكر مى كنى يه جاى كار مى لنگه. كجاى دعاى سورملينا ايراد داشت؟ چرا بايد اينجورى مى شد؟
آقاى معروفى من كه مى خونم دلم لحظه به لحظش مى لرزه، براى شما چقد بايد سخت باشه نوشتن اين لحظه هاى پر از عشق و غم؟!
بازم ممنون
الناز

Posted by الناز at August 14, 2017 3:07 AM
Post a comment









Remember personal info?