Comments: دريغ

سلام پرویز جان. خوشحال می شم به ما سر بزنی.
راستی پس چی شد این کتابت؟

Posted by parchin at October 30, 2004 7:04 PM

قربانی عزيز

ممنون از نظری که دادی. سوال من اين است که چرا اصلا ساخته نمی شود. فيلم بايد ساخته شود تا بعد در باره چند و چون آن حرف زد. هر سينماگری بر اساس درک و شناخت اش از سينما به سراغ يک موضوع می رود و آن را به تصوير می کشد. مسئله اين است که اين ژانر مستند در سينمای ما تقريبا مفقود است و بايد به آن زندگی بخشيد.

پرويز

Posted by جاهد at September 15, 2004 8:21 PM

مهدی عزيز

من که می دانم تو خودت يکی از آن دل شدگانی هستی که وقت وانرژی و سرمايه ات را برای به تصوير کشيدن يکی از اين چهره های ماندگار هزينه کرده ای و هنوز در شوق کار ديگری از اين دست می سوزی. سينمای مستند به آدم هائی که شور و عشق را با دانش و خلاقيت درآميزند سخت نيازمند است.
درود بر تو
پرويز

Posted by پرويز جاهد at September 15, 2004 7:55 PM

پرویز جان در صافی نگاه تو تردیدی ندارم، اما چند مستند از این دست دیده ای که بی ادعا باشند و وفادار به سندی که روایت می کنند؟ عموماً تلاش ملموس فیلمساز برای ابزاری کردن سوژه در اکثر نماها توی ذوق می زند. انگار چون مرسوم نیست که کسی روزگار خودش را فیلم کند، یکی از همین مفاخری که می گویی را هل می دهند جلوی دوربین که دستاویزشان باشد. اما حواسشان نیست که آستینشان توی کادر پیداست!!!
به نظرم ترس از این چیزهاست که آرشیو مستندهایمان را فقیر کرده است.
چند سال پیش مستندی از رخشان بنی اعتماد دیدم درباره مرحومه ایران دفتری و سالهاست که دیگر مثل آن ندیده ام...

Posted by پورج قربانی at September 14, 2004 4:10 PM

نکته ای بجا و دريغی گزنده است. فرهنگ ما هنوز از قواعد سرزمين های کويری پيروی می کند. هيچ نشانی از هيچ کس باقی نمی گذارد. مستند که سهل است ببين چند تا از خانه های بزرگان علم و ادب و هنر و سياست ما شناخته و سرپاست؟ حتی خانه هاشان نيز باقی نمی ماند.

دوستار،
مهدی

Posted by مهدی at September 11, 2004 3:15 AM