Comments: قيصر، قهرمان يا ضد قهرمان

سلام. از اين همه ادب در پاسخ گويي ممنونم! آنچه گفته ام برداشت من از حرفهاي شما بود و فكر مي كنم هر آدمي "مجاز" است برداشت خودش را داشته باشد، بگذريم، نمي خواهم بحثهاي هرمنوتيكي پيش بكشم. اين را كه ديگر شما فرموده ايد: "...اين تماشاگر حتی اگر با نفس عمل قيصر مخالف باشد و آن را اقدامی ضد مدرن، عشيره ای ، کور و تروريستی بداند زمانی که فيلم را تماشا می کند، فارغ از بينش فرامتنی، با قهرمان يا ضد قهرمان فيلم همراه می شود..." حالا من و دوستانم فيلم را ديديم و كارهاي قيصر به نظرمان احمقانه آمد، به قول تلوزيون جمهوري اسلامي ما تماشاگر نيستيم، تماشاگرنما هستيم؟ يا "مجبوريم" حرفهاي شما را تاييد كنيم؟ عرض بنده هم همين بود كه اين فيلم برشي از تاريخ را روايت مي كند مثل همان مثالهاي شما از فيلمهاي تارنتينو. من واقعا دوستانه آمدم و نظرم را گفتم و اصلا دعوا نداشنم ولي با اين ظرفيت شما براي شنيدن نظر يك مخالف، آن هم در مورد يك فيلم!، فهميدم چرا ما حكومتي مانند جمهوري اسلامي داريم! يادتان هست كه آقاي مهاجراني اين شعر را چه موقعي خواند؟ "من چه گويم كه ترا نازكي طبع لطيف/ تا به حدي است كه آهسته دعا نتوان كرد"

Posted by مهرنوش at January 4, 2005 9:14 PM

مهرنوش عزيز

شما آزاديد که هر کدام از نظر ها را بپسنديد و تاييد يا تکذيب کنيد اما مجاز نيستيد حرفهای ديگران را به غلط تعبير و تفسير کنيد. من قيصر را به عنوان يک متن(text) بررسي كردم و طبْيعي است كه وقتي آن را در contextقرار مي دهْيد مي توانيد از ديد تماشاگر امروز ی با مفاهيم ضد مدرن آن مخالف باشيد. جمله ای که شما خارج از متن از من نقل کرديد بيانگر اين مفهوم است که کيميائی جهان فيلم خود را در قيصر به گونه ای بنا می کند که همذات پنداری تماشاگر را برمی انگيزد. اين تماشاگر حتی اگر با نفس عمل قيصر مخالف باشد و آن را اقدامی ضد مدرن، عشيره ای ، کور و تروريستی بداند زمانی که فيلم را تماشا می کند، فارغ از بينش فرامتنی، با قهرمان يا ضد قهرمان فيلم همراه می شود. اين به اين معنی نيست که او لزوما در جهان واقعی نيز اينگونه اعمال را تاييد کرده و آن را تبليغ و ترويج می کند. هرگز.
آيا همه تماشاگران جهان مدرن امروز که فيلم های کوئنتين تارانتينو( سگهای انباری، پالپ فيکشن، بيل را بکش) و يا قاتلين بالفطره اليور استون را می بينند و لذت می برند، خشونت تارانتينوئی يا اليور استونی را تاييد می کنند؟

Posted by پرويز at January 4, 2005 6:55 PM

سلام. در اين بحث راستش من بيشتر با آقاي كاشاني موافقم. اما به نظر من همذات پنداري تماشاگران قيصر با اين فيلم باعث شده بود كه آن را بپسندند، نه عنصري برجسته در فيلم، اگر براي مردم همين مشكل پيش مي آمد، بهترين و شايد درست ترين راه حل(البته نه الزاما تنها راه حل) همان راهي بود كه قيصر در پيش گرفت. شما گفته ايد:"...او را (قيصر را) نه تنها احمق نمی يابيم بلکه حرکت فردی و ستيزه جويانه او را نيز ستايش می کنيم و خود را در کنار او و با او حس می کنيم..." يعتي هنوز هم همه يه قيصر و راه حل پيش پاي او همان گونه نگاه مي كنند كه سالها پيش... من قيصر را در فيلمخانه ملي ايران ديده ام. تا جايي كه من ار حرفهاي بچه ها بعد از فيلم متوجه شدم، ديگر مردم با قيصر همدردي نمي كنند، آنها به قيصر به عنوان پديده اي مربوط به گذشته نگاه مي كنند. چرا؟ چون الان الان ديگر مردم فكر نمي كنند كه راه حل اين است كه آدمي را بكشند: الان ديگر مي روند يك ماما پيدا مي كنند كه بي سر و صدا بچه را سقط كند. در خانواده هاي پايينتر هم فوقش دختره از خانه فرار مي كند. آقاي كاشاني با ديد امروز به قضيه نگاه مي كنند كه از اينكه چنين فيلمي( با چنين مضموني كه امروز در حد خبر صفحه حوادث است) روزي در سينماي ايران فيلمي مطرح بوده است ابراز ناراحتي مي كنند. ولي خوب واقعيت اين است كه اين فيلم خيلي هم مطرح بوده است! و اين يعني شهر از آن كورها بوده و يك چشم پادشاه...

Posted by مهرنوش at December 30, 2004 8:06 PM

سلام آقاي جاهد.

از اينكه اين بحث جالب را همچنان ادامه مي دهيد تشكر مي كنم. با اين عمل شما ابتدا اينكه طريقه نقد سالم و نه انگ زدن را به ما جوانتر ها نشان مي دهيد و ثانيا اطلاعات فني را درباره فيلم عرضه مي كنيد.

با تشكر.

Posted by ايران امروز- علي at December 25, 2004 8:42 PM

از اين گفتگوی انتقادی و جدی بر سر قيصر شادمانم. چه خوب است که هر دوی شما اهل نقد فيلم هستيد. نقدهای هر دوتان خواندنی اند. من به اين فضای گفتگو بسيار احترام می گذارم. فکر می کنم از هر گوشه در بحث از فرهنگ ما شروع کرده باشيم به مرکز بحث کشيده می شويم و اين خوب است.

Posted by سيبستان at December 22, 2004 4:40 PM

سلام. دوست عزيز، مطلب شما را خواندم . اميدوارم فردا در اين خصوص چيزی بنويسم. شاد باشيد.
با دوستی و احترام

Posted by سعيد at December 22, 2004 2:45 AM