Comments: واریاسیونِِ ظهر بر دار

ظهر بزرگ عدم بود.رقص كشته و تن قتيل. سبك زيبايي داريد.

Posted by akram mohammadi at novembre 5, 2004 7:40 PM

چه توان كرد؟

با تو پرگويي؛

بي تو هست كم گويي.

تو بدور نزديكي

ومن از آن دورم.
×
با تو حرف دارم

ای عزیز دور!

در شعله های سرخ داغ

ُلخت آتشین باغ

در سپیدی حریر زمهریر

در شکوفانی پرآب بهار

Posted by Bejan Baran at novembre 5, 2004 12:38 AM

من با سفر از دل تو مي كردم...

Posted by مينا at novembre 3, 2004 9:29 PM

وجودتان بارانی است بر این دشت خشک مجاز...

Posted by سپینود at novembre 2, 2004 3:43 AM

" از تو سخن از به آرامي / از تو سخن از به تو گفتن / از تو سخن از به آزادي .../ ... من دوست دارم از تو شنيدن را ..." (يدالله رويايي)
وب سايت تان مبارك باشد آقاي رويايي. كارگاه شعر آدلايد (استراليا) يك وبلاگ دسته جمعي دارد كه من تا به حال دو شعر كارگاهي در آن گذاشته ام. اگر زحمت تان نيست، تشريف بياوريد يك نگاهي به كار بزرگترها و بنده بياندازيد. خيلي ممنون.

Posted by Pejman Maghsoudi at novembre 1, 2004 1:13 PM

سلام

آقاجان سلام
من شاعر نيستم اما شاعران را دوست دارم
يعني از همون دسته ي غاوون ام
اما اين وارياسيون شما انگار نون نداشت !

اين شبى يت يا شبيت به تشديد ـ ى ـ هم از اون تركيب هاست !!!

در باب خط و صفحه و فضا هم هندسه ي شعر نه اقليدسيه نه نا اقليدسي و مفهوم سطح با صفحه و مساحت خلط شده !!!

و اين كه زمان و مكان بعدي از ابعاد وجودي (اگزيستانسيل) انسان/ واقعه اند حرف تازه اي نيست, ......

ببخشيد كه مثل حرف عوام شد از پچپچه بهتر بود

Posted by فضول at novembre 1, 2004 9:58 AM

سلام خيلي خوش آمديد به جمع ملكوتيان . اين حصول توانستن را به شما تبريك مي گويم .زنده باشيد

Posted by hamid at octobre 31, 2004 6:34 AM

و در آغاز كلمه بود و كلمه خدا بود ..... از پس طنين با طنين رفتم تا بدينجا رسيدم خوش سرابي ديدم ليك فرصتي اندك بود باقي ... لذت بردم ... آهنگ و نوايي مرا بدينجا كشاند كه خود نشاني بود براي ديدن جهاني ديگر .................وارياسيون عشق

Posted by كيميا خاتون at octobre 30, 2004 2:10 PM

براي ي.ر

يد الله دريايي ام
گم شده سكان
درجات مكرري از موج
دزد رويايي ام.

Posted by Alireza Nemati at octobre 30, 2004 2:02 PM

آغاز فضا همين‌جاست.
و چه رويايي‌ست اينجا

Posted by Fetross at octobre 30, 2004 1:15 PM

...
آن مار
آن جانور معصوم
من بود
كز ميان شما گريخت و جلد گوهرين
سر ويرانه ها نهاد.
...
هنوز پس از بيست سال صداي شعرخواني شما از اتاق پدر من به گوش ميرسد كه از ضبط پخش مي شد.
چه آرزو هايي كه براي ملاقات و ديدار شما داشتم و ميسر نشد. حاليا، فرصت گرانباريست اين پنجره رو به دنيا- اينترنت-.
اميدوارم بعد از اين همه سال سنگ و صبوري ، از شما حرف و حديث و خبري دريافت كنم.
دستتان را صميمانه مي فشرم.


Posted by shahrokh SETOUDEH FOUMANI at octobre 30, 2004 7:45 AM

سلام... ممنون و باز ممنون و ما که منتظر.

Posted by مجتبا at octobre 29, 2004 12:15 PM

بر سر سطری از دوست: همان که شکل هوا از اوست و يا جزيره ای که دريا را تعريف می کند. نوشتم دريا:
دريا
هم بسته بود هم باز بود
در بود
يا بود

رويا بود

Posted by هيچ at octobre 28, 2004 11:56 PM

چند بار خواندم و باز مثل هميشه به شعرهاي شما كه مي رسم بقول آقاي معروفي مي بينم كه جامانده ام . مي خوانم و باز و باز و باز و هر بار ربط كلمه اي با همان طنابها با ديگري مي آيد و ميرود. بازي با كلمه ها را خوب استاديد و شرم را خوب تر به رخ خواننده هاتان مي نشانيد. و از آن مهمتر ترغيب به خواندن مدام و انديشيدن را. در هر حال خوشحالم كه در بضاعت خود در مجاورت كه نه! زير سايه بزرگان ملكوتي هستم .

Posted by Parnian at octobre 28, 2004 10:12 PM

چند بار خواندم و باز مثل هميشه به شعرهاي شما كه مي رسم بقول آقاي معروفي مي بينم كه جامانده ام . مي خوانم و باز و باز و باز و هر بار ربط كلمه اي با همان طنابها با ديگري مي آيد و ميرود. بازي با كلمه ها را خوب استاديد و شرم را خوب تر به رخ خواننده هاتان مي نشانيد. و از آن مهمتر ترغيب به خواندن مدام و انديشيدن را. در هر حال خوشحالم كه در بضاعت خود در مجاورت كه نه! زير سايه بزرگان ملكوتي هستم .

Posted by Parnian at octobre 28, 2004 10:12 PM

سلام .

اينجا هم براي خودش ايستگاهي هست كه روهروان خسته در اين شبهاي

سرد و سردتر شونده مي نشينند به گرد هم . ".. رو در روي هم فنجاني چاي

داغ نوش مي كنند ..." ( جاي حسين پناهي چه خا لي است )


زنده باشيد .


منتظر يم . آقاي رويايي سردمان است . قهوه اي چايي كمي هم شعري ..

با درود .


Posted by جواد_ق at octobre 28, 2004 10:00 PM

آقاي رويايی جان من نمی خواهم تعارفات معموله بکنم چون به آن نياز نداريد. بنابرين راست و حسينی خدمت شما معروض می شوم که خوب است وبلاگ را با روزنامه اشتباه نگيريد و از خودتان بنويسيد. ما شعرهای شما را زياد خوانده اييم و البته ناشيانه تقليد هم کرده می باشيم/می باشند. فلذا خوب است که اينجا سخنان تازه تری از شما بشنويم. مثلا اينکه اين شعرها را چه جور بايد "خواند"؟ می پسنديد؟ ممکن است جای ديگر گفته باشيد می دانم چون 40 سالی است شعر می گوييد. ولی اگر به ما نسل بيسوات هم کمک کنيد سر از اين اشعار درآوريم که راه دور نمی رود. می رود؟ ما منتظر می مانده همين جا نشسته می باشيم. -علی اکبر منتظری (شعردوست)

Posted by Ali at octobre 28, 2004 8:09 PM

خوش آمديد آقای رويايی عزيز
بايد يداله رويايی بود تا در اين اقتراح نفس گير که امانی به واژه ها نداده ايد، کار به اقتحام نکشد.
بودن تان غنيمتی ست.
با مهر
پيام يزديان

Posted by سلامی و کلامی at octobre 28, 2004 6:46 PM

سلام يدالله جان . به دهِ ما خوش آمدي . چقدر خوب است هنوز از تو خواندن و شكل ها را تازه كردن

Posted by ياشار احد صارمي at octobre 28, 2004 6:35 PM

رسيدن به خير! خوش آمديد به حلقه ما. منتظريم كه بيشتر بنويسيد.

Posted by Dariush at octobre 28, 2004 2:09 PM

سلام دوست عزيز جناب آقاي رويايي!
منزل نو مبارك، خوش آمديد به جمع پرده نشينان ملكوت
پاينده باشيد و پرتوان.

Posted by واحه at octobre 28, 2004 7:33 AM
Post a comment









Remember personal info?