Comments: دو شعر از یداله رویایی

آقاي رويا يي سلام

هميشه شعر شما رهايي زبان بوده است

استفاده كردم ومنتظر جوابتان در مورد آن كتاب هستم

Posted by maziyar neyestani at novembre 16, 2004 11:04 PM

وقتی كه پَر،
در ناف نور گذر مي‌كرد،
گفتی تمام منظره‌هايت را،
پرت كن!
اما من،
باغي در آستان زمستان بودم.

Posted by najdi at novembre 16, 2004 8:20 PM

مثل شاعر كه هيچ وقت تنها نيست و مثل تنها كه هيچوقت آدم نيز !
خلاء اگر خ و ل و ا شد ديگر نيست و نيست خود امتداد هست است.

Posted by Farshad.N at novembre 15, 2004 11:37 AM

شعرهايتان زيباست زيباست به زيبايي احساستان. اصلا چه فرقي مي كند؟

Posted by dirbaz at novembre 14, 2004 11:09 AM

سلام آقای رویایی عزیز
خوشحالم که از شعر ها استفاده کردید و به کارتان آمد.

Posted by shahrokh SETOUDEH FOUMANI at novembre 13, 2004 5:20 AM

ببخشيد ولی من نفهميدم اين عنوان دو شعر از يدالله رويايی يعنی چه! مث اين که اين وبلاگ يکی ديگه غير از رويايیه که بايد بگه اين شعرها از رويايی س.

Posted by رويا at novembre 12, 2004 11:02 PM