Comments: اعلم علمای جهان

سلام
خيلي عالي بود

Posted by elham at janvier 25, 2005 8:19 AM

سلام استاد!/ جسارتا در سياها- وب لاگ ام- دست به تجربه در ادبيات اروتيك زده ام با شعرگونه اي به نام برهنه گي!/ خوش حال خواهم شد بخوانيد و مرا راه نمايي كنيد!/ اين مي تواند سرآغاز دل رابطه مان باشد!/ تا بعد...!/ منتظرتان هستم!

Posted by اميرحسين بهبهاني نيا at janvier 18, 2005 10:20 AM

با سلام . مکالمه ای را با آقای رویایی در باره حلاج و لائیت او، در وبلاگ من ،در آدرس زیر بخوانید:

http://www.atefrad.org/3-ashian-e-andisheh/andisheh-haye-zemestani.htm

Posted by م.عاطف راد at janvier 15, 2005 2:06 AM

...چه قديم است اين نوشته .. و چقدر اما حالا...دنبال شعرهايي مي گردم كه با فروغ با هم گفته بوديد...چرا اينهمه دوريد...چرا !!...اگر مي شد عصر چند شعرتان را برام مي خوانديد!!!

پاییز

پاییز هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد
با این همه
از منبر بلند باد
بالا که می‌رود
درخت‌ها چه زود به گریه می‌افتند!!

(حافظ موسوی)
سطرهای پنهانی، نشر سالی، بهار1378

Posted by سارا محمدی at janvier 14, 2005 11:39 AM

i am reading your weblog,and one of my friend says,what are you doing?
i'm reading the weblog of my favorite poet.
what's his name?Royaee.roya means dream and royaee means(i hasitate) dreamy
مي آيم ديكشنر را نگاه ميكنم.نوشته dreamy يعني غير واقعي!
اغلب يادم ميرود هفتاد و چند ساله ايد.انگار هميشه در سي و چند مانده ايد. همان دهه چهل معروف و دوست داشتني.آخر هفتاد و چند خيلي سن است.وقتي به مثل افلاتوني انسان هفتاد و چند ساله فكر ميكنم و به شما فكر مي كنم دچار تناقض ميشوم.فقط تقصير اين عكس آن بالا با موهاي مشكي نيست.

Posted by khosro at janvier 13, 2005 4:20 PM

کمکم کنید آقای رویایی . خیلی خوشحال خواهم شد

Posted by بابک at janvier 11, 2005 6:56 AM

عالي بود عالي. مرا ياد پدرم انداخت

Posted by parnian at janvier 10, 2005 12:37 PM

گريه هايم را روي سرش خلاص .. لاس ميزدم با تو .. تو بارت را زمين .. لطفا صبر كنيد .. اينجا مسجد است و من .. نم نم براي شما .. ما ... ما .. ما ميكِشم ...

Posted by dokhtare_jahannam at janvier 10, 2005 11:13 AM

آفرين! چه حکايت شگفتی! برای اولين بار پس از سالها در برابر نوشته ای از شما سرشار تحسين شدم. بی اغراق. از جهات مختلف اين نوشته سخت ارجمند می نشيند به چشم من. سادگی و صميمت و بی ريايی رويايی در مقام رئيس اوقافی که گرچه مارکس می خواند اما لامذهبی اش را از لاقيدی جدا می کند و به وقف چنان که در رسم است شايسته حرمت می نهد. پيمان پيمان است. به هيچ بهانه آن را نمی توان شکستن. نه مذهب نه لامذهبی. و آن اعتنای شما به مردی که اعلم علمای جهان بود و تصرف در مال مومنان می توانست و سينه دردآلود و سخن رازآلود داشت. شما هم بی گمان به او حرمت داشته ايد. هنوز پيداست از پس سالهای سال. دو مرد از دو جهان که می توانند با همه تفاوتها در انسانيت بر اساس مرام خود مشترک باشند. من برای چنين مردانی کلاه از سر بر می گيرم. وقتم را خوش کرديد.

Posted by سيبستان at janvier 9, 2005 8:13 PM

اين جمله"هميشه آنكه نمي داند مي پرستد"را خودتان نگذاشتيد توي دهن اين اعلم علما؟خيلي شبيه زبان هفتاد سنگ قبر است.
و ديگر اينكه اين دانسته هاي ما نيست كه جهان را تغيير مي دهد.اين ندانسته هاي ما است كه جهان را تغيير مي دهد .دانسته هاي ما بايد بتوانند زندگيمان را تغيير دهند.آخر شبها ماركس مي خوانديد.

Posted by khosro at janvier 9, 2005 6:48 PM
Post a comment









Remember personal info?