Comments: هيچ آينه‌ای تنها نيست

سلام آقاي رويايي
رودخانه ها از آنجا مي گذرند
درختها آنجا مي رويند
زنان زيبا آنجا بر مي دارند روسريهايشان را
ما انجا مي ميريم
انجا زنده مي شويم
كجاست انجا؟

آقاي رويايي با علاقه منتظر خواندن شعر هاي جديد شما هستم.
داريوش معمار

Posted by darush memar at avril 13, 2005 4:33 AM

ولد زن است .او به شما سلام مي كند.جاويد شاد!

Posted by valadezan at février 22, 2005 11:28 PM

سلام جناب رويايي عزيز . بسيار خوشحالم . ممنون مي شم اگه يه سر هم به من بزنيد و نقدم كنيد . رك و بدون هيچ ..... . منتظرم . بدرود

Posted by حمیدرضا احمدی at février 18, 2005 9:13 PM

سلام آقاي رويائي! خوشحالم كه بالاخره جائي را پيدا كردم كه چند كلمه اي خدمتتان عرض كنم... حرف من ربطي به مطلب الانتان ندارد،بحث من كلي ست! شما براي من كه به قولي اهل مطالعه هستم هم بيگانه ايد چه رسد به كساني كه حتي نگاهي هم به اين دوپاره ورقي كه من ميخوانم نمي اندازند... نام شما را اولين بار از دوستي شنيدم ... وقتي او گفت كه يدالله رويائي برايم از پاريس نامه داده (و با چه ذوقي ميگفت) من مانده بودم رويائي كيست؟! وقتي او برايم شرح داد با خودم گفتم لابد من خيلي عقبم كه ايشان را نميشناسم!بعد ديدم اين مشكل من نيست! شايد شما به شهرت علاقه اي نداشته باشيد! شايد دوست نداشته و نداريد كه نام شما چون شاملو و اخوان و نيما و فروغ و... ماندني باشد! اما در اين زمانه كه شعر و شاعري كم و بيش به بيراه ميرود، شما نميخواهيد چاره’ كار باشيد؟ به قول شيموس هيني:"من از شعر واقعي صحبت ميكنم،شعري كه تكثير اعتراض نيست.شعري كه ميتواند در مورد احساس عدالت در آگاهي فردي صحبت كند." شايد اگر حوزه’ كاري من شعر بود بهتر ميتوانستم منظورم را برسانم! خودتان شايد بهتر بدانيد كه الان در ايران شعري كه تامل و تفكر درباره’ هستي باشد كمتر ميبينيم! يا شايد هم نميدانيد! وقتي آن سر دنيا هستيد ،آيا شعرتان به شعر ايران ارتباطي پيدا ميكند؟! چرا شعر شاملو و اخوان بر سر زبان است؟ چون زبان حال همان مردمي ست كه با آنها زندگي ميكنند! آيا فكر ميكنيد كه صرفا استفاده از زبان فارسي و نمادهاي ايراني شما را در حوزه’ هنر ايران قرار ميدهد؟! شما بايد در ايران زندگي كنيد و با همين تحولات فرهنگي و اجتماعي ايران رشد كنيد تا هنرتان ايراني باشد! خب... مسلما شما در خارج از ايران هم پركاريد، شايد گهگاه سري هم به وطن ميزنيد، اما فكر نميكنيد اگر در ايران بوديد، داستان چيز ديگري بود؟! خيلي دوست داشتم همين حرفها را با هنرمندان ايراني اي كه در عرصه هاي هنري مختلف در خارج از ايران فعاليت ميكنند در ميان ميگذاشتم! با كساني چون: كيارستمي،الخاص، نشاط و ... نميدانم! شايد حرفهايم بيشتر هذيانهاي يك روح تبدار باشد! اما باز هم ميگويم جوانهاي ما به كساني چون شما در ايران نياز دارند! هنرمند واقعي بايد خودش را درگير مسائل مردمش كند!بايد از هنرش براي دانستن مردم كمك بگيرد. هنر واقعي در بطن جامعه بودن است، والا هركسي ميتواند از دور دستي بر آتش بگيرد!آقاي رويائي من نميدانم شما چند سال داريد، اما مسلما من خيلي از شما كوچكترم، قصد جسارت و زير سوال بردن هنر شما را هم نداشتم! من بدون ارزيابي كار شما اين مطالب را عنوان كردم! همانطور كه گفتم ميتوانيد اينها را پريشان گوئي هاي يك دختربچه’ تبدار قلمداد كنيد! اما ياد گرفته ام در گفتارم دلير باشم! در هرحال برايتان آرزوي موفقيت ميكنم.

Posted by Noona at février 17, 2005 10:29 PM

آنكه درآينه زلال مي شود.لال مي شود.بلال مي شود واشهد ان... من آينه توام پس خطابم كن تازيبا تر شوم

Posted by رسول at février 17, 2005 3:21 PM

اما...
هنوز هم آينه ها تنها ترينند...

Posted by واحه at février 17, 2005 2:11 PM