Comments: واریا سیون ظهر بر دار ( ۳ )


متنِ من از غای سفیدِ کاغذ ، در مداومتِ قیام چون غیابتم


( متنِ نمای چشم ) باز کردم . قافِ قلم شدم ، لافِِ غلبه از چار کنجِ قلب ، در تای میانی ، سیاحِ عدد ، عددْ سایه هفتادواره سَبح ، بر انعکاسِ بتوارگانِ منکثر، در شاخِ لاجورد.


Posted by maziar at juin 13, 2007 6:47 PM

این پیکر کیست که روی دار مانده است ؟ مسیح ؟ حلاج ؟ ویا شهیدی نزدیک تر به ما ؟ مظلوم تر، و قهرمان تر ؟
کدام ظهر را بر دار کرده اید آقای رویائی ؟ ظهر عاشورا را ؟ ویا ظهر بزرگ زر تشت را ؟
گرچه این سوئال ها خود جواب اند، ولی منظور شما هرکدام که باشد این واریا سیون ها ظرف کوچکی است برای آن مظروف های بزرگ. و تا ابد واریاسیون خواهند ماند.
با احساسات قدیمی : م. دانش

Posted by m.danesh at mai 21, 2005 8:21 PM

به نام مهربانترين
سلام :
زيبا بود و چه خوب است امروز در محفلي باشي كه مدام از يدالله رويايي و نوشته هايش ياد كنند.
كاش خودش نيز حضور داشت.
مسيحاي جانتان بهاري.

Posted by مانامهر at mai 17, 2005 11:22 PM

سلام آقای رویایی......زیبا بود ............خوشحال می شوم نظرتون رو در مورد کارام بدونم..............چشمانم از شب آهویی به حرم می برد.......یا علی مدد..........

Posted by میثم ریاحی at mai 16, 2005 8:58 AM

دوست داشتم كه از رويا بخوانم اين روز ها .... ولي خب همين هم غنيمت است... باز هم به همت رويا !

Posted by حسین نوروزی at mai 16, 2005 12:52 AM

سلام ...اقای رویایی عزیز/
انسان وقت خویش است که انسان خود نو شته ای بیش نیست....ونوشتن فاصله ی دو مرگ است...بسیار زیبا بود..

Posted by سجاد جهانشاهی at mai 15, 2005 5:42 PM