Comments: واریاسیون ظهر بر دار (۹*)

سلام... باور كنيد خوندن كارهاي بلند و حتي نيمه بلند به چيزي بيشتر از وقت نياز دارن... اما حتما ميخونم ...به اميد دوباره

Posted by kamran at mai 23, 2006 12:50 PM

گهگاه

شيفته بيتي مي شوم

از چكامه اي

و آرزو مي كنم كه كاش من اش سروده بودم

بيآن كه به ياد آرم

كه خودآن راسروده ام !

گاه حتا خود مي دانم

كه سروده من است

اما چه سود

كه اش هم اكنون نمي سرايم

بيتي كه شيدايم كرده

شيداي من نيست.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم ارديبهشت 1385ساعت

Posted by شانيار at mai 9, 2006 8:07 AM

7 سبوي حرف

دلال حرف
حرف مرا در سبو گذاشت
تا بازارگاه شب
چشم چراغ کور بود
و سبوی حرف روزنی درپی داشت

چشم چراغ روزن سبوی حرف بود
که می رفت تا بازارگاه را
به شعله بشوید

وحروف از روزن سبو
به سوی چراغ می گریخت
تا حروف سبو سوی سبو شود
و چشم دلال روزن شود
در پی سبو

Posted by حسین ضرابی at mai 5, 2006 4:53 PM

سلام آقای رویایی !

می گویم :

کفر عصب
دهلیز خواب
پیله های تحرک
قاعده ی لمس
شاخه ی عصب
نوای حنجره ی بی رویا
قامت مرمر
سفر سنگ
ململ آوازها
دهان راز
شامگاه تیره !!!!!!!
بازیگران مضحک بی ذوق
افسانه ی زندگی
رویاهای مطلا
پستان های کال
ژاله های ماسیده ی مات ( صد رحمت به نادرپور و حمیدی و وصال شیرازی )

آخر این همه ترکیب و تمثیل دستمالی شده چه ربطی به اقتراح و شعر حجم دارد.

دارد ؟

Posted by سوسن at mai 5, 2006 12:35 PM

در حمايت از رامين جهانبگلو و اهل قلم زنداني و تبعيدي
و در اعتراض به سانسور وحشتناك ده ماه گذشته/
تحريم اين نمايشگاه، كمترين كار اهالي فرهنگ اين سرزمين بايد باشد. - مطلبي از رضا حيراني -
- بله، حضور هشیار رضا حیرانی را تحسین و تاسی کنیم: رویائی

Posted by رضا حيراني at mai 5, 2006 10:39 AM

ostade aziz va gerami
omid varam ke be hich vajh hamle bar bi adabi ya por tavaghoeie man nakonin. vali man tavaghoe rahnamayi va nazar az shoma dashtam na inke ye mesra'esho bezarid inja
baz ham ozr mikham
ba tashakkor

Posted by hossein zamen zarrabi at mai 5, 2006 9:46 AM

شعر خوبي بود طبق معمول
كه در محور همنشيني كلمات تسبيح وار
كلمات در كنار يكديگر
با وجودي منفك بودن از هم متحد به نظر رسيدند
و در محور جانشيني
اين اتحاد به زبان منجر شد


آقاي رويايي مي خواهم نظرتان را راجع به شعر هايم بدانم
ممنون

Posted by بهمن at mai 5, 2006 9:31 AM

سلام استاد رويايي
اين شعر قشنگ بود خيلييييييييييييي!!!!!!!!!!!!
البته من از اين نوع سبك نوشتن چيزي نمي دونم كوچيك تر از اوني هستم كه نظرم بدم. ببخشيد !
مرسي از آقاي لالي عزيز بخاطر اين شعر زيبا
يه فهم غريبي توش هست .
كه شايد از قد ما بلند تره
در هر صورت همتون و دوست داريم و بهتون افتخار مي كنيم
ممنون . پايدار باشيد

Posted by arash at mai 5, 2006 6:19 AM

دوست عزيز سلام
براي اولين باره که وبلاگت رو ميبينم. وبلاگ خوب و جالبي داري.
منم يه ولاگ دارم. قبلاً توش جملات قصار و کاريکلماتور مي نوشتم. اما الان تو هر پست يه سوال طرح ميکنم و از باز ديد کننده ها مي خوام که جواب اون سوال رو بدن.
خوشحال ميشم شما هم يه سري بزني و جواب سوال رو بدي.
اگر هم دوست داشتي منو لينک کن.

Posted by امين at mai 3, 2006 10:16 PM

گلوي پرنده
جريان تيغ
پرواز را
تقلاي پر آزاد ميكند.

Posted by حسین خلیلی at mai 3, 2006 8:59 PM

سلام آقاي رو يايي عزيز ...دري به دعوا ميرود....ميرود به هوا (اين طرف مرزها )به من باز سري بزنيد

Posted by sajad jahanshahi at mai 3, 2006 9:11 AM

سلام استاد
خیلی خوشحالم که بعد از مدتی دوباره دارم با شما صحبت می کنم-که البته دلیلش کنکور و مشغله ی درسی بود.
کتاب دلتنگی هاتونو گیر نیاوردم ومجبور شدم از اینترنت بگیرمشون و خودم روی کاغذ بیارمشون که البته کار مفرحی بود.
از شعرهای اخیرم براتون می نویسم خواهش می کنم نظرتونو بهم بگین و راهنماییم کنین:

حصار
در سردابه ی ذهن سالخورده ی دریا
ماهی کوچک سرخوشی می گریست
از این سوی آب
به آنسوی خواب

Posted by hossein zamen zarrabi at mai 2, 2006 8:33 PM

من به روز که نه ، با داستانی که دوست دارم خوانده شود سخت منتظرم . سخخخخخخخخخخخخخت.

Posted by فرزاد at mai 2, 2006 8:23 PM

آمبیگیوتی آن قدر عمق می گیرد که معنا در آن تا مرز عدم درک شعر ،معلق می ماند . چه الزامی به این کار هست ، خدا می داند . تنها کوهژن و کانسیستنسی است که کار را به عنوان شعر سرپا نگاه می دارد. زبان هم تکرار کهنه هاست ...

Posted by پیپ قرمز at mai 2, 2006 11:21 AM

چقدر در فاصله باران وگلوله مي ايستم در عصري كه پنج جاي تنم بنام پنج تن زخمي شده وباد از پنج گوشه ي جهان براي پنج قاره مي وزد من در كدام قاره ام كه باد عربي نمي رقصد ..حالا پنج عصر صدايم را از كانال پنج برايت مي فرستم گلوله ها شايد مسيرشان را عوض كردند ...هنوز موريانه ها سراغت نيامدند شماره ات را بفرست تازه ديوارها هم كه صداي موش ها را پخش نمي كند بين دود سيگارت نفست را برايم به كلمه تبديل كن ...من هميشه پشت سيم ها به گوشم ...

سلام /خواندم ...به روزم ومنتظر شما حتما بیا ...ونظر بده ....ممنون

Posted by حسین دیلم کتولی at mai 2, 2006 1:28 AM

برگرد! بگرد اي مسافر آمده از سنگ!
كه نواي حنجره بي روياست...

و نكبت ها! چه عيشي مي كنند...!

كيست كه تاب ايستادن دارد به تماشا؟
در پنج عصر هميشه
مات
...

زيبا بود و زشت زشت.مثل زندگي و حقيقت و من و بقيه.و براي رويا بود.و در رويا...كه كنار راز كلمه قدم مي زد.

سلام آقاي رويايي عزيز.اميدوارم كه آن طرف ساعت از پنج عصر گذشته باشد.اين طرف كه هيچ معلوم نيست...
هوايتان خوش و روزگار دلبخواه.
دست.


Posted by نقطه الف at mai 1, 2006 8:43 AM

آیا این واریاسیون تم های اصلی خود را ندیده است ؟؟؟؟ با نقش کجتاب ها - الف - ات . ..رویای عزیز تو خود بهتر می دانی ویا به قول رویا : واریاسیون محصول نتوانستن است - و به نظر من: محصول نتوانستن نتوانستن . که این خود شکل عظیمی است . برای مثال گذشته این واریاسیون ها را و خودشان را دوباره می خوانم .

Posted by روزبه امین at avril 30, 2006 11:07 PM