Comments: نویسش (۴)

تا تو مي نويسي والله نوشتن دشوارتر از ناممگن است- براي من که اينطوري
بوده. بقيه را با شرفشان تنها ميگذارم. باش لطفا!

Posted by sohrab mazandarani at janvier 6, 2007 7:35 AM

اما اگر آن خط سوم تويي در اين فاصله ي نوشتن كه همان لحظه ي اول بين يك ودو فاصله خودش را مي گذاشت چگونه اين جدايي حرفي از ديگران شد كه من هستم؟ من شيفته ي ان شوپنهاوري هستم كه يك انسان را همه ي انسان ها مي دانست ..خوانش همان نوشتن است و فاصله گاهي ميان هيچ حرف نيست، از سخن پيش تر آ... مگر تو نبودي كه مي گفتينزديك ترين فاصله ي ما با مفاهيم هنگامي ست كه رهايشان مي كنيم... شايد مفهوم رهاشده ي تو باشم ...به وبلاگم سربزن خيلي دوست دارم تو هم انجا را ببيني

Posted by عباس at octobre 8, 2006 5:21 PM

هو
سلام بر دوست
خواندم زيبا بود و حرمت قلم هم همين زيبا نوشتن است
اگه بيايد ممنونم
با يه رباعی بروزم و منتظر شما
منتظرم ها
قربان وجودت
درود

Posted by نورمراد at septembre 30, 2006 4:15 PM

خوشحالم كه به وبلاگتان آمدم

Posted by oloumi at septembre 26, 2006 11:40 PM

آتش كتاب مرا مي گيراند .متن ،مرا از آتش مي گيرد.
امضا ،دايره ي بي قاب است.قاب، مرا با آتش دور مي گيرد.آتش، امضا را قاب مي كند.روي متن ليز مي خورد.كتاب آب مي شود.امضا كتاب را در خود مي رقصاند.پولك هاي آتش امضا را دور مي گيرند.حريق دور مرا قاب مي گيرد...متن در خواندن مرا مي سوزد،با پولك ها گرم مي گيردم...

با سرخوشي دوره كردن پولك ها ،روزهايم بهتر است.و دوست اي كه مرا قاب مي گيرد...دست.

Posted by نقطه الف at septembre 26, 2006 7:14 PM

افتتاح شد...
سلام: شاعر شنیدنیست ولی میل میل توست
آماده ای که بشنوی یا ببینیم........

بلوگ من منتظر شنیدن شماست...افتخار می دید؟
در ضمن بی اجازه بلوگتون را لینک می کنم.ببخشید

Posted by venus rostami at septembre 26, 2006 2:22 PM

سلام /////می گویند بر شانه های خورشید کسی پا نگذاشت ولی می دانم بر شانه بزرگان کودکان پای می گذارند تا دستشان به میوه ای برسد ولی هر کوچکی را گام بر دوش بزرگی نیست مگر بزرگ خود بزرگ نباشد...
از باد ها نمی پرسم کدام سمت دریا لهجه خورشید آفتابی نیست ،من کنار سایه ام بیتوته می کنم تا خورشید غروب کند زیرا به خلوت شبها نیازم بیشتر است تا سوزش وتکبر خورشید....ممنون

Posted by حسین دیلم کتولی at septembre 25, 2006 8:50 PM

از واژه ی نویسش هم همین استفاده ها دارد می شود. ولی ما به جای نویسش باید بیشتر از همه خوانش داشته باشیم . تادر خوانش هایمان نویسش دیگران را بشناسیم اما جدیدی ها متون قدیمی را نمی خوانند. واگر هم می خوانند در خوانش آنها آن حریق که گفتید متاسفانه صورت نمی گیرد. خیلی کم.

Posted by babak at septembre 25, 2006 4:21 PM

به گمان من فاصله زياديست بين نويسش يك متن يا كتاب و خوانش آن. نوشتن خلق است و خواندن در بهترين حالت آن ستايش است. تنها در زمان خلق است كه انسان مي تواند در مقام خداوند بنشيند اما در مقام ستايش همان انسان است حال كمي بالاتر يا رفيع تر اما هنوز انسان است.

Posted by امضا at septembre 24, 2006 11:50 PM

مطالبت وبلاگتان را ذخره كردم براي مطالعه ي عميق تر منتظر نقد دقيق شما هستم.

Posted by سپیده داداش زاده at septembre 24, 2006 10:07 AM

رويای من!
تماماً شعری، شعر شده ای. شراب شده همه ی نوشته هات.
چقدر دلم برات تنگ شده.

Posted by عباس معروفی at septembre 23, 2006 7:16 PM

این واژه خوانش را کسی در جائی چه استفاده های نا به جایی می کند. البته می سوزاندش تا گرم شود آب کسی دیگر.

Posted by Anonymos at septembre 22, 2006 11:33 PM

گاهی حرف هایتان را دوست ندارم...... تا وقت دیگر.....

Posted by Reza at septembre 22, 2006 5:48 PM

سلام
من اگر آتش بگيرم
پس آتش چه مي شود؟

Posted by غزاله at septembre 22, 2006 2:08 PM

اما متن خودش يك هرجايي است كه با هر كسي شكلي است. آن‌چه نويسنده مي‌زايد ديگر ناخلفي است كه به راه خود مي‌رود : از دست‌ت كه دررفت ديگر رفت.

Posted by taher at septembre 21, 2006 10:36 PM

نوشتن با اين نگاه در حقيقت نوعي نويد خودسوزي است. امضا ها پر است از اين خودسوزي ها .كه مخاطب در نوشتن خوانشش مرتكب مي شود . حتي همان گفته ي اول كتاب سهروردي "قائم بودن كلمه"اولين سوختن رويايي است كه از گرماي سهروردي شروع شده با اين حساب حتي ترجمه به جاي دوباره خواني دوباره سوزيست

Posted by احمد at septembre 21, 2006 1:54 PM

ما اما با كتاب رابطه جنسي برقرار مي كنيم. من و گادامر.

Posted by reza at septembre 21, 2006 6:04 AM

انگار آتشي كه مي سوزاند متن, از مولف گيرايي مي گيرد.

چه طور است كه حتا نويسنده را مي گيرد اين آتش, كه خودش از خوانش خودش -را كه نويسش شده- نيز گرم مي شود؟

خالق چه هيزم تري در متن جا مي گذارد كه خودش را هم مي سوزاند؟

Posted by DevilPrayer at septembre 21, 2006 3:18 AM