Comments: حافظ خوانی در زبان فرانسه

سلام استاد گرامي از شما كسب اجازه ميكنم كه اين مطلب را به مناسبت بزرگداشت فوشه كور در سايت بازتاب نقل كنم.

Posted by seyfi at mai 15, 2007 1:56 PM

با آرزوي موفقيت و كاميابي براي شاعر عزيز كشورمان .
به ما پاراگرافي ها هم سري بزنيد .

Posted by پاراگراف at janvier 11, 2007 9:35 PM

چند سطر اول را كه خواندم گريه ام گرفت...

يك آدم
...
و عاشقانه كار كردن ...
.
.
.
چقدر هواي تهران آلوده است ، به زندگی شک می کنم !

Posted by سارا محمدی at octobre 28, 2006 9:55 PM

سلام آقای رویایی
خسته نباشید
اگر ممکن است کمکی به اینجانب در مورد تحقیقی که در دست دارم بکنید
ااگر ممکن است نکات اخلاقی موجود در دیوان حافظ را به اینجانب اگر داشته باشید بدهید
نکاتی در مورد اخلاق در دیوان حافظ
خیلی از شما ممنونم

- متاسفانه این در قلمرو ِ کار ِ من نیست. بهتر است از حافظ شناس ها مان بخواهید .

Posted by eliar at octobre 19, 2006 3:30 PM

حافظ،حافظه ی ما نیست.این را نوشته ام سر بزنید دوست من آقای رویایی

Posted by حمید تقی آبادی at octobre 19, 2006 8:24 AM

بگذار همه بر این رمانتیسم کهن بخندند . من از روح شوالیه ها زاده شده ام . از روح سرگردان اسکارلت . از روح آتشین عادل هوگو . از روح تند رومئو ، از روح سبز ژولیت . از روح لیلی ، از روح مجنون. من عشق را در بدوی ترین قامتش می ستایم .
هنوز دوستت دارم . معشوق قرن بیست و یک ، من تو را چونان گلادیاتورهای قرون وسطی عاشقم ! .....
دوست گرامی کلبه ی شعرم به روز شد . میهمانم باشید .

Posted by میثاق بنی مهد at octobre 18, 2006 7:45 PM

اين متن به گوش چشم هاي خود فوشه كور هم رسيده؟ پاسخ اش خواندني است!!!

Posted by DevilPrayer at octobre 17, 2006 3:25 AM

سر پا

مثل زاغچه ها که بال و راه رفتن شان معلوم نباشد

وضعیتی که نمی دانی

ناخن ها جای سم ها

و موهایی که برای گرما

که درد سر

همه چیز بازی ای عصبی گرفته است


و بدبختی این است است که خواب هایت را نیز زنگ های ابلهانه ی ساعت نیمه کاره می گذارند

باید در چیزی

به چیزی دوید

که نمی دانی

که می دانی

Posted by سینا مشایخی at octobre 16, 2006 7:06 AM

پيش از اين هم از حافظ شناسي و حافظ خواني در همين محيط سخن به ميان امده بود
گويي در اين ميان چيزي كه كمتر به چشم مي ايدحضور شاعرانگي در حافظ است
وهمه مشغولند به حاشيه ي حافظ .حاشيه يي كه دوست دارند حافظ در انجا حاشيه نباشد بلكه اصل باشد حتي گاه گرايش شما در مقالاتتان و تاكيد بر لائيك بودن كلمه و حافظ خواني از ان ديد حاشيه اي است كه شما مي خواهيد اصل باشد كه هر چند هم اصل تر ومتقدم تر از ديگر حواشي باشد باز در حافظ خواني حاشيه مي شود
چرا كه حافظ مي خواهد كه گفتمان با شعر او هميشه در حاشيه باشد
حافظ از ان دسته است كه توانسته است شعرش را در حاشيه ي شعرش زنده نگه دارد
والبته حاشيه ي حاشيه ها (يعني ابهام تاريخ) در اين مسئله تاثير گذار بوده و خواهد بود طوري كه به زودي نقد نقادان حافظ هم به ان ازوده مي شوند
مثل نقدخود فوشه كور قبل از نقد نقدش بر حافظ كه حاشيه در بعد ديگر
است

Posted by احمد at octobre 13, 2006 11:47 AM

سلام
بر استاد عزیزم

Posted by فا طیما at octobre 13, 2006 9:52 AM

جناب رویایی عزیز : با ادب و احترام ، با عرض پوزش به اطلاع تان می رسانم که مطلب فوق را از روی وب سایت تان برداشته و با ذکر منبع در نشریه ی ادبیات و هنر منتشر خواهیم کرد .
دبیر فارسی ماه مگ
پویا عزیزی

Posted by پویا عزیزی at octobre 9, 2006 8:52 AM

سلام بر استاد رويايي
از ااين گوشه ي ايران ( زنجان )
رويتان را مي بوسم.

Posted by saeed tavakoli at octobre 8, 2006 9:30 AM

گنگ نويسي درباره ي يك گنگ خوابديده، با مولاناي كلمات به روزم جناب رويايي سر بزنيد خوشحال مي شوم.وقتي هم براي فاضل شدن نيست فرصت كلمه است

Posted by حمید تقی آبادی at octobre 8, 2006 8:26 AM

حافظا این چه کید و دروغی ست
کز زبان می و جام و ساقی ست
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عاشق استی که باقی ست
من بر آن عاشقم که رونده است

از " افسانه " نیما یوشیج

Posted by اسپند at octobre 7, 2006 2:58 AM

من هم تكرار مي كنم :


ز كوي ميكده دوشش به دوش ميبردند

امام شهر كه سجاده مي كشيد به دوش


با احترام و ارادت : كيوان قنبري

Posted by کیوان قنبری at octobre 4, 2006 12:06 AM

شور سودایی مانند نبوغ درشمار معجزه است یا حتی می توان گفت اصلا وجود ندارد.

فوشه کور نابغه است.احتمالا از آن رو که توانسته خود را به تمامی وقف آن هوسی کند که دوست دارد .
و احتمالا همه ی مردم نابغه اند ازآن رو که در زندگیشان راحتی را بیشتر از هرچیزی دوست دارند .

سهم امضای خواننده...در آزادی خوانش...

و من خوش تر دارم حافظ را زمینی بخوانم اش.مثل خدایان هومر ،خون و احساس داشته باشند.

Posted by نقطه الف at octobre 3, 2006 8:44 PM

ز كوي ميكده دوشش به دوش ميبردند

امام شهر كه سجاده مي كشيد به دوش

Posted by ايوب at octobre 3, 2006 10:24 AM

من همهي كار هايت را خواندم الان 5 سال است در گير خيال و وهم در ساختار زبان از بيذدا به اين طرف يا ان طرفم و استاد عزيز . همانطور كه در قبال چيز هاي زيادي كه از تو و دوستاني كه كشف كرده اي چه سهراب مازندراني كه كمكم كرد . چه شاعر بزگ اين سرزمين . شهيد شعر اسلام پور با ان رمانتيك مجنون واري كه اگر بخواهي بشنوي به تو خواهم گفت چگونه از ساختار استاد گنجه استفاده كرده . در وهم نگنجد . همين طور در خيال شا عرانه . اين مرد يني حافظ آدمي بود كه سيطره داناي كل گونه ي متون مقدس و نثر هاي عر فاني قبل خود را خوانده است . سعدي ريشه اش . و عطار جانش شده . قر ان هم كاملا او را در وادي گمان و يقين به شناسنامه كلمات عاشقانه حواله كرده . تاثير معتظلي بودن . و سحر خواني هاي اين نوع طلبه ها در ان قرن بي تاثير نبوده . خلاصه . كار زياد سختي نيست . براي نقاد جاهلي مثل من كه با زبان كلاسيك حالي به حالي ميشود و دوست دارد هميشه حافظ بغل كند . گفتن اينكه تكنيك و تقليد حظ است و در شيوه ژيشرفته در بعضي غرل ها رنديه ملا متي ان بزرگوار و گوهره ي ان عطر فروش در جان سخن فارسي . و ياد گرفتن درست خواندن مثنوي در ايجاد فضا و مصرف منبع اخذ يني قر ان و عرفان اسلامي . باعث شده . اين فرد در يك حافظه عظيم هزيان هايش . در بحر هاي انتخواب شده . در ساخت حالت تك ساعتي درست بزند به هدف . هيچي چز حا فظه نيست كه . در تن زبان مسيح شده . و همه نك ميزنند تا رستگار شوند . فرانسوي ها هم شايد اگر تئ حاليشان كني كمي مست اين مجنون بزرگ شوند . من بدون سنگ قبر هات نمي خوابم هر چند . فعلا كلاسيكم . قبلان هم هزيان حجم ربوده بود مرا . دارم عطار ميخونم بزار برات يه فال بگيرم از عطار :
ابو حنيفه روزي مي گذشت .
كودكي را ديد كه در گل بمانده .
گفت گوش دار تا نيفتي .
گفت افتادن من سهل است .. اگر بيفتم تن ها باشم
اما تو گوش دار كه اگر پاي تو بلغزد .
همه ي كساني كه شعر مي فهمند بلغزند .
با كمي تل خيس نوشتم . تو بخواني رازي ام . همين . مي تواني روياي هميشگي شاعر شدنو . لبريخته هات تو بورا شالي ها را طلا ميكرد ...

Posted by hossein khalili at octobre 3, 2006 1:38 AM

اين فقط يك چهره حافظ است كه مشايخ مي دانند ورنه حافظ را همه مي خوانند. انگار همه بايد 16 سال وقت گذارند تا حافظ خود را در هزاران صفحه ترجمه كنند.

Posted by taher at octobre 3, 2006 12:24 AM

نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند !

حافظ هم خودش انگار از راهبان مسیحی همانقدر دل پری داشته که از صوفیان خانقاهی و زاهدان ریائی.

با عرض ادب

Posted by نازک آرا افسری at octobre 2, 2006 8:38 PM