Comments: سهم عرفان : گول و گودال

صوفی دل است و وقت و زندگانی .......
عجب روزگاریست .....
هر کوچولویی قلم به دست (یا قلم بمزد) گرفته و در عرصه مردان مرد عرض اندامی می کندو مولانا وشمس و دیگر سلاطین ملک فقر و عرفان را تحلیل می کند.
راستی راستی ببین با چه فاشیستهایی هم صدا شده ای ! آنان که مثنوی را نجس می دانند و می سوزانند...
مولانا را میکوبی و از سعدی دفاع میکنی که فارسی را پاس داشته! کسی که حتی عوض نیکوکاری را فقط در دجله ممکن می داند و نظامیه بغداد مدینه فاضله اش بوده و بقو ل مرحوم دکتر شریعتی از شعرای ادراری ( مستمری بگیر حکومت) بوده
البته توقعی نیست :
کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز

Posted by قلندر at janvier 13, 2009 12:00 PM

اين همه سخن راندي ... كمي به خود آ ... يا بهتر عرض ميكنم : يه كم خفه ... در مورد چيزي كه هيچ اطلاعي ازش نداري حرف نزن ... برام مهم نيست كه استادي يا هر چيز ديگه ... اينهايي كه نوشتي همون چيز هايي هست كه شمس به طور نمادين ريخت تو آب ... يه چيز ديگه: به كسي توهين نكن . دلا تا كي در اين زندان حديث اين و آن بيني ... !؟

Posted by nima at janvier 14, 2007 10:09 AM

دهان من نيز سوخته از كلام و/ سوخته ام از سكوت / كه شكل شكل شدم ميان بي شكل / دويده ام در پي بي تعريف / گم در پسكوچه هاي جهان.
شبان تاريك لهستان/ نور است با كلامت / كه تا هنوز و/ تا هميشه نوشيده ام كلامت را.

Posted by alirezadowlatshahi at décembre 21, 2006 5:03 PM

سلام نمي كنم چون سلامتي شما دست من نيست
به روز شدم و تشنه آب دهان هاي شما
:
زني كه با واكس خودكشي كرد

Posted by عالين at décembre 15, 2006 7:33 PM

عرفان يعني خودت باشي بي هيچ شيله پيله اي .

Posted by رضا آشفته at décembre 13, 2006 3:21 PM

خودت واسه پيدا كردن حجم راه ديگرون رو رفتي!
راه رو ساختي
حجم رو آوردي تو شعر
بخارها-غبارها رو ديدي
و بازي اي كه بشه اونو به شعر آورد رو ساختي
الان هيچكي از تو انتظار نداره كه راه نشون بدي
يدالله رويايي هم حجم رو ديده
من اگه به اونجا برسم احساس تنهايي نمي كنم
چيز عجيبي نيست
رويايي با لبريخته ها اونجا بوده

فقط همينه
چرا شما موضوع رو جدي گرفتي استاد

Posted by سینا مشایخی at décembre 13, 2006 6:19 AM

سلام آقاي رويايي
مطلب جالبي بود. نكته اي كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه اين نوع نگاه به عرفان و صوفي گري دراين زمانه بيشتر از هر چيز يك جور بازي فانتزي است براي فرار از سلوك واقعي به خلسه هاي انتزاعي. كمتر كسي توجه مي كند كه سلوك حتي در يك زمان نيز قالب بندي نمي شود چه برسد به اينكه پس قرن ها بخواهيم رفتارهايي را همواره بازي كنيم. به هر حال بازي جذابي است.

Posted by رسول عبدالمحمدي at décembre 12, 2006 12:33 PM

برگديم به شكل حرف . به همين بداهه شايد كه گفته اي ؟ هنوز برايم سوال است آيا جهشي كه در بداهه است هم جنس اتفافي نيست كه در شعر حجم مي افتد . افتادن آيا فرم نيست ؟ وشكل محصول بداهه و بداهه آيا محصول شعر است يا تحليل شعر ؟
اصلن نسبت تفكر شفاهي و كتبي با بداهه اي كه گفتي چگونه است ؟

تو ملزم به نوشتن پاسخ نيستي ولي ميداني وقتي سوالي هست وقتي است در هلاك عقل

پانويس :
تمام انقلاب را گشتم حتي خود مرواريد را سكوي سرخ و هلاك عقل كيمياست !
خدا را شكر لبريخته ها نسيبم شد را ستي بهد از 70 سنگ قبر مي شود دوباره شعر را با همان شكل تقطيع شده در قالب كتاب ديد ؟ بعيد مي دانم همانطور كه لبريخته ها هنوز براي شما تمام نشده است شايد اين ها اقطاع يك الماسند كه در ادامه ي هم و فاصله از هم معنا مي شوند ؟

- بله، در مورد اتفاق و فرم حق ذارید
- بسیاری از پاسخ ها در "سکوی سرخ" و "هلاک هقل" هست . متاسفانه همانطوریکه نوشته اید این دو کتاب نایاب هستند. مگر ناشری به زودی آنهارا چاپ دوم کند.
- بله درست اندیشیده اید.

Posted by محسن اكبرزاده at décembre 11, 2006 11:05 PM

.......... كتاب ( صوت حلزوني ي نيستي ) رو به دست برادر عزيزتان سپردم
اميدوارم براتون فرستاده باشند. ايميل ام رو كه داريد خوشحال مي شم اگه از رسيدن كتاب با خبرم كنيد كه در غير اين صورت براتون پست كنم.

Posted by samira.yahyaei at décembre 11, 2006 1:51 PM

سلام همين در همين حجم
كاش مي شد يك بار ديگه بع فرانسه مي |مدم

با شما راختم

كارتون در مورد عرفانبد نبود كمي از دكتر جواد نوربخش بخونيد


مرسي -عالين ايران-ساري البته فعلن

Posted by alin at décembre 8, 2006 3:15 PM

و عاقل را تكانك انگشتكي بود كه بس ...يعني معني : كفايت ... واقعيت ... پيپ قرمز

Posted by پیپ قرمز at décembre 7, 2006 10:53 AM

سلام استاد
از اينكه با سايتتون آشنا شدم خيلي خوشحالم
اميدوارم به وسيله اين كانال شاگرد خوبي برايتان باشم_ البته اگر به شاگردي بپذيريد_ به هر تقدير از شما دعوت مي كنم كه به وبلاگ ما هم سري بزنيد
تا شايد پنجره اي باز شود به ديدني دباره . . . .
www.hanooz.persianblog.com

Posted by shayan at décembre 6, 2006 5:40 PM

استاد! اگر شدنیست به پنجره ی کوچک ما هم سری بزن.
سپاسگزاریم.

Posted by وحید و عرفان at décembre 6, 2006 2:26 PM

آفتاب يا خورشيد مقوايي ، مگر فرقي هم مي كند ؟ بنر و پوستر و وب و وبلاگ و سخنراني و تلفن و فكس و ... كه اين روزها دور سهيلا جلودارزاده را گرفته اند . قرار بود براش طراحي كنم . همان دو تا طرح قرمز و نارنجي پايين صفحه اصلي . قرار بود طرح بنرها باشند . اما آن دوتاي ديگر عمومي تر بود . آن دوتاي ديگر كه مونتاژ چند تا عكس است ( كاش لااقل كولاژ بود ) . دوستم گرافيك خوانده . مي گفت طرحهاي تو مثلا براي پوستر تاتر عالي ست . ولي جذب عموم از راه هاي ديگري ممكن است . رجوع كنيد به همانجا و همان آقايي كه پرچم ايران را كلاه كرده و با دست علامت پيروزي را نشان مي دهد و روي انگشتش جوهر استامپ انتخابات خورده ، يا همان قاب تذهيب . من كجا زندگي مي كنم ؟ و چقدر از مردم دور هستم ؟ مردم كجا زندگي مي كنند و چقدر از من دورند ؟ از اينكه انتظارات مردم شناخته شده است و بسيار راحت با شناخت پيش فرضهاشان مي توان آنها را رضايتمند كرد ، نتايج خوبي دست مي دهد . حتمن سهيلا جلودار زاده هم به خاطر زندگي ميان همين مردم ، از انتظاراتشان مطلع است و اگر توانايي هاش را اضافه كنيم به انرژي مدام و تعهدش به آرمانها و دينداريش و سابقه ي اجرايي و آشنايي با فلان مجتهد و فلان وزير و فلان مدير ، نيز اگر وضعيت كنوني مجلس را هم مكمل اين گزينه ها بدانيم ، و احتمال بدهيم با تاثير رسانه ، تعداد راي دهندگان زياد خواهد بود ، يك كرسي مشخص مي شود .

Posted by ستاد آفتاب at décembre 6, 2006 7:14 AM

استاد عزيز
در همين فضا خوانده بوديم :"عرفان لائيك" -"عرفان و منجلاب صوفيسم"و "عرفان گول و گودال" كه اولي به استقلال عرفان از مذهب دومي به مرز عرفا ن و صوفيسم و چهارمي شايد به هشدار به اختلاط اين دو تاكيد دارند
پيش از اين هم در اشاراتتان به ماهيت عرفان وبه خصوص در شعر حجم در عرفان كلمه پيش زمينه اي داشتيم.در اشاراتتان پيرامون عرفان كلمه درگذشته هم درك هاي متفاوت شناختي تان مشهود و برجسته بود :
بد نيست اشاره شود كه در صوفيه كسي كه به كمال مي رسد د ر گوش او خوانده مي شود كه خدايي كه دنبالش هستي خود تويي.ولي به كسي كه طي طرق نكرده باشد گفته نمي شودو با اين كار الوهيت بعد تازه اي در نهايت مي يابد ... براي من كه دارم پازل محيط معرفي شده ي شما را براي خودم مي چينم چند مسئله ي مهم مطرح مي شود كه شايد پيرو همان گفتمان هاي گذشته باشد وسثوالاتي (اشاره ي شما مبني بر فقر فرهنگ توحيدي و كفر ما تاثير شگرفي بر زاويه ذيد من گذاشت):
1:ايا اشراق سهمي در يافتن "من" يا "او" ي خود دارد ؟اگر دارد تعاليم صوفيسم كه ما را با شيوه هاي تمركزي خود به اشراق دعوت مي كنند نمي توانند با اين ديد سهمي از عرفان داشته باشند؟
2-در دريافت ويافتن ان "من " چه چيزي عامل بوده كه سلوك صوفيسم جايگزينش گشته؟ايا فقط تفكر و انديشه يا به بياني حكمت محض بوده كه صوفيسم مولانا گونه به بيراهه اش كشانده؟
3- رنج بايزيد ايا اشتراكي با رياضت نفس دارد و چه تفاوتي با نفس كشي مد نظر صوفيسم دارد؟چرا كه هردو رنج را براي رسيدن به كمال (يا در رسيدن به كمال) موثر مي دانند
شرمنده طولاني شد ولي گويي از نوشتن ناگزيربوذم

-بر عکس، از دخالت شما بسیار متشکرم . رویائی

Posted by احمد at décembre 5, 2006 2:47 PM

جناب رویایی
من مولوی شناس نیستم که بخواهم درباره مولوی نظر بدهم بنابراین می گویم شاید، وقتی کسی به من درباره نیچه گفت که نیچه فلان و فلان است و درباره زن ها گفته با تازیانه به سراغشان بروید و ... بلافاصله آن جمله نیچه در فراسوی نیک و بد به خاطرم آمد که گفته بود اگر حقیقت زن باشد چه خواهد شد ؟ . اگر مولوی در کتابهایش کلیدی برای شعرهایش نگذاشته و یا اینکه این کلید به دست ما نرسیده باید پرسید که آیا همچین کلیدی وجود ندارد یا اینکه باید از مولوی شناسان خواست که به دنبال کلید ها باشند !!!
اما در مورد نسل امروز که مثلا قرار است نسل روشن شده و خرافات زدایی شده باشد به نظر من که خرافاتی تر از نسلی است که برای رفع بلا اسفند دود می کردند یا برای حفظ سلامتی خون - قربانی - می کردند.
صحبت در مورد این نسل بحث درازی دارد. اما همینقدر بس که برای کسی که دین را رد کرده عرفان را نمی تواند درک کند و مشکل خلا چرایی در ذهنش به وجود آمده چه راهی می ماند جز اینکه به صوفی گری ، جادو گری یا چیزهای مشابه روی آورد. من که جادوگری را می پسندم. اگر چه امروزه مد نیست و برای جهان سومی هاست و بی کلاس است و ... اما رابطه علی و معلولی را برای منی که خواسته و آنچه خواسته شده ، مستقیم بر قرار می کند. نه واسطه و مدیان می خواهد و نه مرجع و رهبر. اما معمولا اکثر مردم دنبال مدها و منافع هستند و ایرادی - به نظر من - بر آنها نیست
- ببخشید کمی طولانی شد -

- جادو را منهم دوست دارم، در کلمه ها. در مولوی هم گاهی هست، که شاید همان کلید گمشده باشد.

Posted by علی سهرابی at décembre 4, 2006 6:19 AM

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم. /در اين سراب فنا چشمه حيات منم
اگر چراغ دلی، دان که ره کجا باشد /وگر خدا صفتی، دانک کدخدات منم

چه شعرهايي اند اين چند غزل مولانا!

Posted by reza at décembre 3, 2006 8:38 PM

جناب رويايي سلام. مطلب فوق العاده اي بود. هرچند حس ميكنم بيشتر از اينكه بخواهد بحثي را تمام كند يا توضيح دهد قصد طرح سوال دارد و پيگيري بحث منوط ميشود به وارد بحث شدن ديگراني كه نظري دارند. اما حيف كه فضاي نت جاي مناسبي نيست. در هر صورت ممنونم امروز نياز به ايجاد به سوال ها احساس ميشود. پايدار باشيد

- بله، در حد یک سخنرانی ست.

Posted by رضا حيراني at décembre 2, 2006 9:46 PM

سلام
من هم نرفتم
مبتلا؟
شاید!

تو سرو دل تنكى پيش آن جگرخواران‏
اگر روى چو جگر بند شوربات كنند :)
نه
نمی رم.

Posted by سارا at décembre 2, 2006 7:46 PM

پرشدم از هزار سوال .

ممنونم استاد.

Posted by گرگ صابونی at décembre 2, 2006 2:17 PM

،شاعر یگانه
سلام امروز سخنرانی عرفانی ات را در کامپیوتر خواندم
این مقوله را موشکافانه تقریر کرده ای
نامه برایت فرستاده ام خوشحال می شوم پاسخ ات را از طریق پست
دریافت و جواب این پیام را برایم میل کنی
آروزی سلامت

Posted by حبیب at décembre 2, 2006 1:18 PM