Comments: در ظلمت زبان...

هجوم خستگی
فرو میرود از دیوار چشم دیوار
پرنده که پر نمیزند
ساحل_ پرواز می خواند پرنده را

تا بخواند
من هم خواننده_ام
خواننده از چشم
برگی می خواند که آن کلمات_اش شناورند
من خواننده و حافظ_ام
خواننده ی حافظ_ام
هر چه می خوانم از حافظه ی حافظ_ام می خوانم
بدون حافظه من فقط حافظ بودم

حالا با حافظ و حافظه
کمی از حفظم همه ی هیچ را


دوست داشتم با خستگی شعرم و خست نرمی_اش با گستاخی ,شعر رویایی را خسته کنم ,نشد.

Posted by هارتلی at juillet 8, 2007 5:34 PM

با هر شکاف سقف
يک سکّه ميچکد

من در نهايت اين شام تيره وش
آوار و سکّه را
غربال ميکنم

Posted by hossein zamen zarrabi at mai 5, 2007 11:17 PM


سلام دوست روشن...اتل متل سپیده
شب به...
( سیاهی روشنی کوچکیست...وقتی جایی برای پنجره نیست...)بروزم با دنیایی روشن...
اتل متل سپیده
شب به سحر رسیده ....منتظرم.شاد باشید...

Posted by venus rostami at mai 5, 2007 9:15 AM

سلام استاد
از لطفتون سپاس گذارم
لينكتونو اضافه كردم تا دوستان هم بهره ببرن
شاد باشيد و بدرود

Posted by mohamad reza ahmadi at mai 5, 2007 4:28 AM

منتظر شعر هاي ديگر اين کتاب يم

Posted by نازک آرا و حميد at mai 5, 2007 12:28 AM


نه مگر همین خواهد بود که خواهد شد

Posted by sina at mai 3, 2007 4:00 PM

سلام استاد گرامي / شعرتان را خواندم :آن وقت‌های مجهول / آن وقت‌های گم....

اي كاش آخرين شعرهاي مرا هم / سري مي زديد


شاد زي

Posted by سارا مويدي at mai 3, 2007 1:44 PM

سلام
استاد محترم
آرزوي تني سالم و دلي خوش برايتان دارم
نظراتتان در مورد وبلاگم مغتنم خواهد بود

Posted by بهروز at mai 3, 2007 8:15 AM

سلام استاد عزيز
جناب آقاي يداله رويايي
دو تا سوال دارم اول اينكه الان كجا زندگي ميكنيد
دوم اينكه ممكنه بتونم با شما يك مصاحبه ي كارگاهي داشته باشم؟
البته اگه براتون امكان داشته باشه
واقعا لطف ميكنيد

Posted by اصلا هیچ کس... at mai 3, 2007 7:44 AM

روزها ست

که می گذرد

صدایت در سر .

Posted by گرگ صابونی at mai 2, 2007 11:06 AM

سلام.
حال شما ؟
استاد چقدر حرف زدن با شما سخته؟
لطفا اين پيغام رو تاييد نكنيد.
از شما اجازه مي خواستم كه اگر امكانش باشه لينك بدم( متاسفانه معادل فارسي لينك رو پيدا نكردم).

Posted by yashar at mai 1, 2007 12:04 AM

سلام ...اگر لطف مي كنيد يك بار ايميل تان را بدهيد ...فدايت

Posted by حسین دیلم کتولی at avril 30, 2007 2:02 PM

سلام هم

Posted by مریم at avril 30, 2007 7:35 AM

سلام
سخت منتظر در اومدن كتاب تازتون هستم
نامه ي منو نميخوايد جواب بدين؟
من همچنان منتظرم
شاد باشيد و بدرود

Posted by mohamad reza ahmadi at avril 30, 2007 2:13 AM

*آقای «رضا براهنی» هم با سرقت نظریه­پردازان خارجی مطرح شده است.

Posted by دوست at avril 29, 2007 8:15 PM

وحشت تمام شد
ديگر نگاه
فضاي بين دو پلك نيست
و واژه اي مرموز
خورده است
فضاي بين دو لب را.

اين يعني ديوانگي يعني ...
چي از جونم مي خواي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by ayob at avril 29, 2007 5:34 PM

رويايي عزيز دلم گرفت...چرا من را در حماقت ات شريك نكردي...از تو انتظار سانسور نداشتم...يا همه را پاك ميكردي يا حتي يك كلمه را ............

Posted by ایوب at avril 29, 2007 3:46 PM