Comments: قربانیانِ الله اکبر

درود بر استاد عزيز و رويايي خودم بعد از پي گيري چند كتاب از شما مراجع من ته كشيد و حالا كه رو آوردم به اينترنت فقط ميتونم دست و پا شكسته آثارتون رو بخونم , خواهش مي كنم در مورد چاپ كتابها تون يك فكري به حال ما بكنيد , استاد حداقل اگر مجوز نمي گيرند تو سايت قرارشون بديد چون كمبود اثرهاي شما در كتاب فروشي ها خيلي درد آور و ناراحت كننده است .
تا هميشه دوستتون دارم .

Posted by payam at mars 29, 2008 12:00 AM

Good luck to it's owner!Site about dodge:cooling and exhaust,powertrain management,brakes and traction control,accessories and other.http://dodge-conquest.dodgepro.info/ dodge conquest [url=http://dodge-conquest.dodgepro.info/]dodge conquest[/url]
http://dodge-lancer.dodgepro.info/ dodge lancer [url=http://dodge-lancer.dodgepro.info/]dodge lancer[/url]
http://dodge-dart-wheels.dodgepro.info/ dodge dart wheels [url=http://dodge-dart-wheels.dodgepro.info/]dodge dart wheels[/url]

Posted by Saul at octobre 28, 2007 9:46 PM

سلام
شعر از كارو ميباشد
اسم اصلي او يادم نيست
در اصل ايروني برخلاف اسمش
شعر كه بالا اومده ناقص ميباشد
راستي يه شعر معروف هم داره
برو اي دوست برو برو اي دختر پالان محبت بر دوش ديده بر ديده من مفكن و نازم مفروش......

Posted by mhammad at septembre 30, 2007 11:59 PM

سلام استاد

به نام خدا بي وند

منتظرتون هستم در وبنوشت كوچكم .

Posted by سید حمید موسوی at juillet 3, 2007 11:28 AM

سلام بر رويايي عزيز.درودي از فرسنگ ها
با اينكه 25 سال بيشتر ندارم اما اول بار با خريد مجموعه كتاب هفته از يك دستفروش ميدون انقلاب با شعر شما آشنا شدم.
مهمترين دستاورد شما(اسپاسمانتاليست ها) به نظر من جوان اين بود كه كبوتر هنر را از قفس رها كرديد.اگر ديگران شعر شما را بورژوايي و بي تعهد دانستند شما كبوتر خونين هنر را از قفس ايدئولوژي هاي درون تزريقي رها كرديد.گزيده نشر مرواريد شما رو خوانده ام به دنبال دلتنگي ها به بعد مي گردم كه زياد در بازار نيست.در ضمن من هم ولايتي شما از سمنان هستم.
و سكوت دسته گلي بود ميان حنجره من !
بدرود

Posted by mehdi at juillet 2, 2007 6:30 PM

پسا غزل5 متولد شد

با سطرهای سطری که متروک است

با پیراتنی که پلکهایم بغض کرده و ....

در خروس خوان یک شغال منتظر حضور شما هستم

با چراغ بیا

تا بعد _

Posted by مصطفی رنجبر (پسا غزل 5) at juillet 1, 2007 9:46 AM

جناب شاعر رويايي سلام
چندي پيش يادداشتي برايتان فرستادم و اجازه خواستم كه از بعضي از يادداشت ها و يا اشعارتان در وبلاگ ام استفاده كنم ولي جوابي از شما نشنيدم و البته كه گرفتاريد ولي واقعآ دوست دارم از بلاتكلفي بيرون آمده باشم
باشي و پيروز

Posted by حبیب شوکتی at juillet 1, 2007 1:08 AM

سلام آقاي رويايي شايد اين فقط در يك صورت ممكن باشد: در زمانه ترس از عقوبت عيني توام با تهديدهايي كه قدرت با كمك تخيل انسان تحت زور اعمال مي كند ترس از شكنجه شدن در جهنم و ... البته انسان هاي عادي بايد انسان هاي تحت زور معني شود.

Posted by مهری جعفری at juin 29, 2007 9:42 PM

به نام خداوند بخشنده مهربان !

Posted by Armin at juin 29, 2007 5:45 PM

آيا كاميكاز ها كه مردم بي گناه را به نام خدا به آتش مي كشند يك راست به بهشت خدا مي روند؟ و آنهايي كه كاميكاز تربيت مي كنند حنايت هاشان را به نام كي مي كنند؟ الله يا آيت الله ؟ دنيا مردم بيحاره اي دارد .

يعقوب

Posted by ya' ghoub at juin 29, 2007 5:39 PM

و جنايتي كه با نام خدا كنند با وجدان آسوده مي كنند.

Posted by رضا at juin 27, 2007 9:27 AM

خدا نه شناسي...

Posted by ایوب at juin 27, 2007 6:17 AM

سلام رويايي عزيز//
از كلمه عبور مي كنم ... تا هلاك خودم را نوش كنم.....(پيشه ي من جنايت است.خدا را هم كه خالق همين پيشه است شاهد مي گيرم) نوشتن ابدي و ازلي ترين جنايت است . همچنانكه مرگ، عشق و خدا معما های ابدی و ازلی بشر اند.

برایت بوی بابونه و عطر یاس آرزو می کنم همیشه استاد و همیشه شاعر

Posted by علیرضاترنج at juin 26, 2007 1:28 PM

عجب همنشيني بين خدا و سد وعبور در كارها وجود داره
شايد اين جنايت كارها با ديدي ادبي معتقدند:
بعضي از رمانها هم به مرور زمان نياز به بازنويسي پيدا مي كنند

Posted by احمد at juin 26, 2007 11:20 AM

درود بر شما .با متن سخنرانی مهدی خطیبی در سومین سال رفتن حسین منزوی در زنجان به روزم و مشتاق نظر شما .بدرود

Posted by مهدی خطیبی at juin 25, 2007 4:02 PM

فكر كنم بين خداشناسي و اينكه كارها را به نام خدا انجام دادن يك مقدار-خيلي فاصله باشه

Posted by ع.س at juin 25, 2007 9:24 AM

شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يكشب خدايي من عجايب كارها كردم

كشيدم بر زمين از عرش آن دنيادار سابق را
سخن بهتر بگويم در حقيقت كودتا كردم

نماز وروزه را تعطيل كردم كعبه را بستم
حساب بندگي را از رياكاري جدا كردم

جهان را روي هم هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك كهنه گيتي جهاني نو به پا كردم

نياوردم به دنيا جنگجويان بشر كش را
به جاي جنگ عالم را پر از صلح وصفا كردم

نكردم خلق آمريكا وروس وانگلستان را
به موجودات عالم صلح ويكرنگي عطا كردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم فكر كار انتها از ابتدا كردم

نه يك بي آبرويي را هزاران چيز بخشيدم
نه بر يك آبرومندي دوصد جور وجفا كردم

يگوييدم شما ريگي به كفشم بود از اول؟!
نكردم خلق شيطان راعجب كاري به جا كردم!

سحر چون گشتم از مي دور دانستم
كه ديشب در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهميدم خطا كردم خطا كردم


رويايي عزيز اين شعر را دوست بابا ي خوب وعزيزم برايشان مي خوانند وبابا خان من هم حفظ مي شوند وبراي من مي خوانند .من هم حفظ شدم و براي شما نوشتم ....اطمينان ندارم شعر از كيست فكر كنم از مسرور باشد ولي دقيقا نمي دانم...

Posted by ارزو at juin 25, 2007 8:28 AM

قربت الی الله !
فرکانس ذبیح الله

و علم الانسان اسماء کلها

و تمامی نام ها را به انسان آموختیم

Posted by محسن اكبرزاده at juin 25, 2007 8:04 AM

استاد من دارم "برادران كارامازوف" رو ميخونم. چند بار تا الان سر بعضي از جملاتش لرزيدم. ولي انگار داره همه چيز بر عكس ميشه

Posted by علیرضا at juin 25, 2007 4:30 AM

چقدر زيبايی، رويای من!

Posted by عباس معروفی at juin 24, 2007 11:15 PM