Comments: حرفه؟ خبرنگار. نه... نمي خواهم

سلام بر استاد ارجمند و گرامي. ما هنوز توكف سمفوني مونديم... به جان خودم همون موقع گفتم گلشيري (خدابيامرز) بايد بره جلو بوق بزنه.... به هر حال كتابهاي جديدتان هم پشت ويترين چشمك مي زنه مي رم ببينم اينا چطورن...در ضمن ما يه دوستي داريم كه رفيق قديمي شماست. نقي زاده.... يادتان هست.... دفترتان...طرفاي امام حسين. سلام فراوان دارد.

Posted by fery at August 25, 2003 9:39 AM

سلام آقا عباس
واقعا از ديدن وبلاگت كيف كردم.
من شما را با ان داستان خوب و عاليت مي شناسم و دنبال شما بودم تا اينكه پيدا شديد.سمفوني مردگان
خدا اين اينترنت را حسابي حفظ كند.

Posted by ali at August 25, 2003 12:57 AM

از لينك سايت سياه سپيد اينجا آمدم , مطالب جالبي داريد! موفق باشيد

Posted by Hassan at August 17, 2003 8:02 AM

در ذهنم خاطره VOLVO"ولوو" نارنجي رنگ و كتك خوردنت و هوار سردادن فرزانه در آن شب تلخ كذائي تهران زنده شد .
برقرار باشي تا بعد.
محمود دهقاني

Posted by Mahmoud Dehgani at August 17, 2003 4:03 AM

سلام. به ما سری بزن رفیق. لینکی هم بدی بیشتر ممنون می شوم.

Posted by آدم معمولی !!! at August 16, 2003 1:49 PM

استاد مثل هميشه و آينده زيبا بود.
اگه يه سري به وبلاگ من بزنيد ممنون مي شم.

Posted by ali at August 15, 2003 1:44 PM

رفيق ! متن زيبايي بود اما هيچ كس باور نمي كند هر روز در كوچه پس كوچه هاي تهران جسد تيرباران شده ي خسرو را دارند تشيع مي كنند... سرخ سرخ باشي !

Posted by khosro at August 15, 2003 10:56 AM

سلام
اميدوارم من را كه در ژوئن در برلين شما را در خانه ادبيات و هنر هدايت ملاقات كردم به خاطر داشته باشيد. مطلبتون خواندنيست. اگر اجازه بدهيد مطالبتون را در وبلاگ جامعه ايرانيان كوئينزلند بگذاريم؟
موفق باشيد

Posted by Majid Rahgozar at August 15, 2003 4:20 AM

واقعيت اين است كه اكثر نزديك به اتفاق روزنامه هاي ايران وابسته به حكومت هستند و مديران مسئول آنها فقط نقش آدمهاي فرهنگي را بازي مي كنند. پس اگر مي بينيد خبرنگار امنيت ندارد به اين دليل است كه در درجه اول در ذهن مدير مسئولش ارزش و احترامي ندارد. به نظر من روزنامه نگارهاي ايران خيلي آدمهاي ساده اي هستند كه خودشان را مرغ بسمل مي كنند و براي خانواده هاشون بدبختي و نگراني و براي مديران مسئول روزنامه هاي خود قدرت و اهميت بيشتر هديه مي نمايند. واقعا كه خيلي ساده و ... هستند كه دنبال كار شرافتمندانه تر و عاقلانه تر نمي روند.
آنهايي هم كه دم از خروج از حاكميت مي زنند دل اين كار را ندارند. چون در قدرت سهيم هستند. چون فرزند آن پدران هستند. و بالاخره چون شرافت سياسي كم دارند حتي براي دست دوم ماندن خود چه توهين ها و تحقيرهايي تحمل مي كنند. وگرنه مثل ميليونها ايراني كه در اين 25 سال مقام و موقعيت خود را به بهانه خستگي و گرفتاري و مشكلات شخصي رها و واگذار كرده اند عمل مي كردند. اگر خوب فكر كنيد معني اش اين است كه شرافتمندانه از حاكميت خارج شده اند. چون شرافتمندانه فهميدند كه دير يا زود قرباني هستند. همانطور كه اين به اصطلاح اصلاح طلبان قرباني ادامه حكومت پدران خود مي شوند. منتهي يكي پس از ديگري. زندان و مرگ به نوبت.

Posted by يك خارج شده از حكومت در اسفند 58 at August 13, 2003 8:58 PM

خيلي زيبا بود ... به فكر رفتم ... جدا زيبا بود ... سرخوش و سرمست باشيد!!!

Posted by افسون فسرده at August 13, 2003 5:39 PM

آقای معروفی عزيز
چرا وب‌لاگتان را فراموش کرده‌ايد؟ وقتی فراموش می‌کنيد، دلم می‌گيرد.

Posted by کاتب کتابچه at August 13, 2003 2:58 PM

سلام استاد ... بقول سهراب : گاه زخمي كه به پا داشته ام ، زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .... متشكرم از اينكه حق را ادا كرديد.... هيچ كس مثل شما نتوانست آنچه را كه بر جامعه خبرنگار ما مي گذرد توصيف كند....شاد باشيد ......

Posted by آرش گيله مرد at August 12, 2003 5:11 AM

سلام استاد ... بقول سهراب : گاه زخمي كه به پا داشته ام ، زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .... متشكرم از اينكه حق را ادا كرديد.... هيچ كس مثل شما نتوانست آنچه را كه بر جامعه خبرنگار ما مي گذرد توصيف كند....شاد باشيد ......

Posted by آرش گيله مرد at August 12, 2003 5:09 AM

سلام خيلي دنبال شما گشتم از پيدا شدنتون خيلي خوشحالم .با بوسه هاي بسيار . نوشا

Posted by noosha at August 11, 2003 10:19 PM

سلام . من خیلی خیلی خوشحالم که میتوانم از این به بعد نوشته های روزانه شما را بخوانم و نه اینکه سالها منتظر چاپ کتابی جدید باشم . و بسیار متاسفم که می بینم کابوسهایی که ما در اینجا با آن دست و پنجه نرم می کنیم تا هرجای دنیا هم که برویم دست از سرمان برنمی دارد . به امید روزهای خیلی خیلی خوب !

Posted by انوشه at August 10, 2003 6:56 PM

بسيار عالي بود ممنون

Posted by reza at August 10, 2003 7:25 AM

آقای معروفی عزیز سلام .... آنچه شما خوابش را دیده اید کابوس هر روزه ماست به وقت بیداری.... به صفحه من اگر منت گذاشتید می توانید حکایت آن جسم سخت را بخوانید که دایم در حال اصابت به سر امثال ماست ... ممنون که به یادمان هستید ... پیروز و سربلند باشید

Posted by بهنام at August 9, 2003 9:14 PM

زيبا بود. سري هم به ما بزن. پيروز باشي.

Posted by baoo at August 9, 2003 6:18 PM

خودمانی عرض شود، نگاهت چنگی به دل نمی زند.

Posted by رهگذر at August 9, 2003 1:54 PM

salam.kheli khoshalam shoma ra peda kardam bakhsh bzorge az kodaki sher man az shoma va taghdem be shoma.

Posted by samira.karami at August 9, 2003 7:46 AM

سلام، چه خوب است شما ميخوابيد از اين خوابها ميبينيد، اينجا انگار بيشتري شبها خواب پياز و ترشي و دوغ و چلوكباب ميبينند، دردشان نميآيد، صبح كه پا ميشوند از سيري همه اش عارق ميزنند و خزعبلات ميگويند واي چه مملكت بدي شده، آخرش اين بشود نويسنده هاشان يك روز چيز ننوبسند اعتراض بكنند به آن كه مشروعيت ندارد، كاش مثل شما خواب ميديدند،

Posted by ميثم at August 9, 2003 12:24 AM

آقاي معروفي عزيز
پاينده و استوار باشيد چون دماوند.
آيا كتابي با عنوان " فريدون سه پسر داشت"در ايران در دست چاپ داريد؟

Posted by Amir Houshang at August 8, 2003 7:27 PM

آقاي معروفي سلام
من اكبر هاشمي روزنامه نگار از تهران با شما تماس مي گيرم . مدتي است كه وبلاگي را به نام زهرا كاظمي دات كام راه انداخته ام و اخبار مربوط به زهرا را با هدف اطلاع رساني و دفاع از حقوق روزنامه نگاران در اين وبلاگ مي آورم . خواهشمندم در معرفي اين وبلاگ و براي جمع آوري اخبار مربوط به زهرا به من كمك كنيد. باتشكر .17 /5/82
آدر س وبلاگ:
http://www.zahra-k.persianblog.com

Posted by اکبر at August 8, 2003 10:23 AM

عباس عزيز
حضور آنان که به دروغ و سکوت گردن نمی گذارند، انکار ماسک هاست. خبرنگاران را به سکوت کشانده اند و دروغ را گرامی داشته اند، اما اين مرگ صدا و راستی نيست. اين داستان پايان ديگری دارد که شيطان آن را ننوشته.
هميشه يکی هست که خلاف قاعده تحميل شده رفتار کند و حقيقت را جار بزند. و اين تداوم، رسوايی پلشتی است و سربلندی پاکی.

Posted by nokte at August 8, 2003 8:39 AM