Comments: نرخ ديالوگ از سوي جمهوري اسلامي مرگ بود و ويراني

شايد چاره ’ خرابي رفتن نبود اخوي !
اخوي دور كوچيده’ به خاطر مانده !

براي خرابي حد نمانده است .
حدي كه به كوچيدن و رفتن بيارزد

شايد هم ميدانستي

مگر نمشود آدم سالهاي بعد خودش رابه ياد بياورد ؟


مي شود !

حتما" مي شود ....
حتما" .....

Posted by top flower at October 9, 2003 10:09 PM

سلام آقاي معروفي ، خسته نباشي . از زمان گردون مي شناسمت ، يادش هم به خير و هم به شر. چنانكه بر ما رفت يادش به شر و چنانكه در روياهاي واقعي مان بود يادش بخير.

Posted by سهراب تكيده at October 5, 2003 11:25 AM

سلام استاد عزيز
ياد آن روزها كه تمام تلاشت تربيت نسلي آگاه بود به خير اي كاش در سنين بالاتر هم ميتوانستيم از محضر استادي مانند تو بهره مند شويم . آن روزها موشك بود و بمباران صدام . و تو در كلاس عربي و ادبيات از شريعتي ميگفتي و جلال آل احمد و البته نگذاشتند بماني و روزنامه ديواري شاگردانت را ببيني .

شاگردت در مدرسه راهنمائي علامه طباطبائي

Posted by amin at September 25, 2003 1:22 PM

به نام خداوند هستي بخش ، در خصوص متن بسيار كوته بينانه شما بايد عرض كنم اين نرخ ديالوگ در جمهوري اسلامي نيست كه مرگ است اين نرخ مبارزه طلبي جمهوري اسلامي وانقلابيونش بر عليه همه پليديها و ستمكاريهاي حكومتهاي شيطاني از جمله امريكاست آنهم نه مرگ بلكه شهادت است . آري و ما هم اين نرخ را مي پردازيم شما هم خودتو زياد ناراحت نكن تو همون كشور عشق و حالتو بكن نگران مرگ ما و امثال ما هم نباش ، هرچند خارج نشيني حافظه امثال شما رو از كار انداخته كه زيباترين سرود هستي براي ما شهادت در راه خداست يك روز شهيدان انقلاب را تقديم انقلابي كرديم كه ثمره اش سقوط يكي از ديكتاتورترين نظامهاي وابسته به امريكا بود و روزي ديگر هم هزاران شهيد براي حفظ آن داديم تا توطئه دشمنان و عوامل گول خورده اشان را نقش بر آب كنيم و هر روز هم يكي از نفوذي ها از ترس لو رفتنشون صحنه ايران را ترك كردند كه تو هم يكي از آنها هستي ولي اين شب سياه زمستاني كه شما براي ما تدارك ديديد نخواهد آمد زيرا ما شب پرستان را با نور خورشيد حق پرستي به بيغوله هايشان فراري داده ايم ، و اما سخن آخر شهادت نهايت آمال و آرزوي ماست و هر چه دشمن ما شقي تر و ملعون تر باشد مبارزه ما زيباتر و شهادت در راه خداپر معنا تر خواهد شد.

Posted by sadegh at September 21, 2003 10:57 AM

به نام باران ... حديث دلتنگی آسمان ... سلام
بسيار ممنون از لطفت مطلبت رو هم خوندم ... خوب بود ...چشم در راهت هستم ..... با سپاس

Posted by soshiyant at September 6, 2003 6:34 PM

سلام آقاي معروفي، خيلي تند نوشته ايد، حالا از كجا معلوم جمهوري اسلامي ميليون خرج مرحوم حكيم كرده باشد و نه ميلياردها، مثل آن هيچ ها كه دو بار پشت سر هم نوشته ايد توي سال بلوا آزارم ميدهد، سياست اين چنيني نجس است، آلوده ميشويد، من ميگويم حكومت جمهوري اسلامي مشروعيت ندارد، ولي آن دوست شما خيلي احمق بود كه به فاجعه هفت تير خنديد، و خيلي ها خيلي احمق بودند و خيليها اگر هم احمق نبودند خيلي حماقتها كردند، من مسلمانم و دلم براي اسلام ميسوزد، سياست گند ميزند به همه چيز اين طور كه اينها بازي ميكنند و شما نگاه ميكنيد، و الا سياست اسلامي كي اين است، آن مثل ديانت ما است، اگر از تقدس بد استفاده كردند حالا ما چرا احمق بشويم و بپذيريم و همان طور كه نمايش ميدهند ببينيم، و بگوييم تقدس بد است آرمان بد است، شما اينجا نيستيد كه ببينيد آدمها بي آرمان و بي هيچ چيز چه جور توي گند و گه ميلولند، ارزش انسان كه به حكم ما نيست، به گوهر وجودشان است و ميدانيد بعضي ها گوهرشان را قي ميكنند بالا ميآورند و به ش ميشاشند، حالا بگذريم كه هر چه هست ما فعل مردم است، خودشان به سرشان آورده اند، و شما كه روشنفكرشان بوديد چرا اينطور شد و شما هم اشتباه كرديد يا نكرديد، و من كه بيست و دو سالم احمقانه است خر مردم را بگيرم كه حالا چرا انقلاب كرديد و اين شد كه حالا بر سر ما است توي كشور و شهرمان، ميگويم بايد براي بهتر شدنش كوشيد، نميگويم اصلاحات مثل همانها كه آقاي خاتمي ميگويد، چارچوب اين نظام گنجايش ندارد و صلاحيت ندارد، اينها را وللشان، آقاي معروفي خواهش ميكنم من را از نوشا و حسينا دلزده نكنيد، من توي آيدين اورخاني زندگي كرده ام،

Posted by ميثم at September 6, 2003 5:58 PM

آفتاب آمد دليل آفتاب / اين همه زحمت براي اثبات پستي يك حكومت تك حزبي ؟؟؟؟ /

Posted by MOHSEN at September 6, 2003 4:51 PM

احسنت!

Posted by reza at September 6, 2003 3:43 PM

كوچكتر از اوني هستم كه بخوام نظر بدم...
موفق باشيد.

Posted by mosaferkoochooloo at September 6, 2003 8:48 AM

سلام آقاي معروفي عزيز!
مدتهاست قبل از گردون ميخوانمتان.از طوفان گذشته هاي نسل انقلاب هستم.هميشه در حاشيه و در ترديد به تماميت خواهي و خودرايي و ديكتاتور مآبي نگريسته و از آميختن بدانها در پرهيز بوده و مانور آدمهاي دگم و روشنفكر را نظاره كرده ام.
گويا براي فهم چاره اي جز تجربه و ادراك نيست.مردم ستمديده ي ما اگر دموكراسي ميخواهند شايد بايد اين دوران گذار را طي كنند. مردم ما فرصت آنرا نداشته اند كه از قالب ديكتاتورهاي كوچك سراي خويش بيرون بيايند.
وقتي حالشان بهم خورد آنگاه آماده خواهند شد. امروز گويا شرايط آماده است...اما با ارواحي بهم ريخته كه خنده شان نه از سر خنده و گريه شان نه از سر گريه است...باري جنايات تماميت خواهان ديكتاتور را فقط تاريخ قضاوت خواهد كرد كه اينان گاه براي تقدس تجاوزگريهايشان به حريم انسانها از جان خود ميگذرند ...و اين يعني آنكه به راه خود صادقند!...آنچه اغلب از آن غافليم نقش اينتليجنت سرويس است كه صدها سال سردمداران انگليسي با تقويت بت پرستيهاي بومي و حربه اي منتسب به دين قلب شده وكليشه شده به بت پرستها ميدان ميدهند و البته حساب خودمختارهايي چون صدام را كف دستشان ميگذارند...

Posted by سينا هدا at September 5, 2003 6:33 PM

ba inke as khushunat motenaferam ama dar daron gotam be darak vasel shod albate ehteghadi be in harfam nadashtam ama hmitur amd jedan ta koja to ra mibarand magar dar avayelwinghlab hminha hamdigar ra nakoshtand chi shod moshabe haman harekat ra yek marde javane aghaliati ba sadane beshgan neshan dade bud madarash ba negarani be u gofte bud bichare shodam to ra mi giran be f azele kutahi gerefte budanesh chandin sal dar sedan bud nefeshte shoma jedan mu ra bar tan sihk mikard

Posted by mabube at September 4, 2003 9:26 PM

روشنفکران نقش بسياری در زدودن خشونت از فرهنگ ايرانی دارند. سنت خشونت در ديار ما هنوز نقادی نشده و اين کار روشنفکران است. افزون بر اين روشنفکران ما هنوز در گفت و گو با خود و هم‌پيشه‌گان و نيز با ارباب قدرت به زبان خشونت سخن می‌گويند. از ارباب قدرت نبايد توقع داشت که اعمال قدرت نکنند. از منتقدان خشونت بايد انتظار می‌رود که خون به خون نشويند و با بد، بد نکنند و حال که پای خشونت فيزيکی ندارند، دست خشونت نمادين و رمزی دراز نکنند. روشنفکران ما هنوز به سويه‌ها و پيامدهای خشونت نمادين نينديشيده‌اند و آن را مرگبارتر از خشونت فيزيکی و زاينده آن نمی‌دانند. در نوشتار بايد از شيوه هدايت و آل احمد در درشت‌نويسی و دشنام‌گويی و تلخی فاصله گرفت. پس اين همه آرايه ادبی و هنر کلامی و فن بلاغت را برای چه ساخته‌اند؟ که ساز و برگ آن کسی باشد که ريشه‌های خود از يک سنت خشونت‌پرور کنده و جانش سوی بالا بال گشوده است.
اين همه جسارت بود. از دل برآمد. ببخشاييد.

Posted by دوست پراگی at September 4, 2003 3:49 PM

سلام عباس!ميثم از بابت مطالب اين وبلاگ بسيار تشكر مي كنه.ميثم همكارمه،آخه بزاي اون خوشبختانه براي من بدبختانه ما روزنامه نگاريم!!البته ميثم يه ليبرال دو آتيشه است....از اون خنده داراش.../عباس!من مدتي است كه اين وبلاگ را مي خوانم.هر وقت آمدم نتوانستم پيغامي بگذارم.ميداني؟مي خواستم بگوييم وقتي سمفوني مردگان را-كه با هزار بدبختي چند سال پيش پيدا كردم-خواندم گاهي اوقات ميرفتم زير زمين خانه مان كنار پنجره كوچكش مي ايستادم.مي خواستم از سال بلوا بگويم ، از پيكر فرهاد و از تو بخواهم كه سري به نوشته هاي من بزني.(به اضافه كلي سئوال)اما هر بار كه آمدم با مشتي گره خورده بر آمده از متني رنج آلودو خشن مواجهه شدم(و البته انساني).گفتم شايد اگر اين ها را بگويم دچار خبطي نا بخشودني شده باشم.ميداني؟ من هم از اينكه در يك انفجار 100نفر تكه تكه شدند ناراحت شدم حتي اگر منجر به مرگ ديوثي شده باشد.اما عباس علي رقم نگاه انسانيت ،سياست بر اين نوشته ها سنگيني مي كند.شايد هم اتفاق صحيحي است .

Posted by leo at September 4, 2003 1:46 AM

اسماعيل جمشيدي، نويسنده و روزنامه نگار يكشنبه شب با قرار وثيقه دويست ميليون ريالي از زندان آزاد شد.
يكي از نزديكان اسماعيل جمشيدي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، گفت: بازداشت اسماعيل جمشيدي هيچگونه ارتباطي با پرونده روزنامه آسيا و ايرج جمشيدي برادر وي كه در بازداشت به سر مي‌‏برد، نداشته است.
گفتني است اين نويسنده و روزنامه نگار به اتهام اقدام عليه امنيت ملي، صبح روز 18 تير بازداشت و از آن تاريخ به بعد حدود 50 روز را در زندان انفرادي گذرانده است.

Posted by payam at September 3, 2003 10:40 PM

سلام دوست عزيز .. در مورد يكي كمتر شايد بتوان بحث گسترده اي كرد .. مرگ هر انساني هر چند جنايكار شيرين نيست .. اي كاش به جاي آرزوي مرگ كسي را كردن ( منظورم شما نيستيد ) دستهايمان را براي بهتر ديدن و جدا شدن از اين وادي به هم ميداديم .. سپاس كه به نكته’ خوبي اشاره كرديد ..

Posted by reza at September 3, 2003 12:34 AM

داربوش جان در مورد پبغام تلفني ات عرض كنم كه از ظا لمي و عادلي انوشبروان نمي دانم ولي مي دانم با عدالت و قانون انتقام و انتقامجو‘ي در جوامع بشري كمتر مي شود.
با سپاس از نكته سنجي تو
محمود دهقاني
آخر هفته باهات تماس مي گبرم

Posted by Mahmoud Dehgani at September 2, 2003 9:10 AM

دوست عزيز
بله نرخ ديالوگ مرگ بود و ويراني.ولي اين نرخ مال عرصه سياسي بوده و هست يعني روبنايي ترين عرصه تمام جوامع. هيچ انسان سالمي خواستار مرگ و ويراني نمي تواند باشد اما واقعيتهايي فراتر از اين مساله نيز وجود دارد و آن اينكه ؛ ديالوگ خشونت در ساختار فرهنگي و اجتماعي ما نهادينه شده است و از اين بستر است كه ديالوگ مرگ و ويراني وارد ساختار قدرت در جامعه ما شده است.آن فرديتي كه بتواند از خود فراتر رود و به ماي مدني بيانديشد هنوز در جامعه ما رشد نكرده است.آن فضاي جامعه مدني بين دولت و ملت بر جامعه ما حاكم نيست كه بتواند نه معترض مرگ نزديكان و كسان خود بلكه مرگ هموطن و شهروند بشود. شما ببينيد ما زندگي يا شايد بهتر باشد بگويم ×زيستن× را به بهاي مرگ و ويراني خريده ايم و اين واقعيتي انكار نشدني است. ما راهاي مدني را نه ميشناسيم و نه به آنها توسل ميجوييم.چون هنوز به حس × درد مشترك× نرسيده ايم. با تما م اين حرفها حس شما را ميفهمم و ستايش ميكنم.

Posted by neylabak at September 1, 2003 5:30 PM

سلام متن تاثير گذاري بود آقاي معروفي ...

Posted by cute_l3utterfly at September 1, 2003 2:28 PM

یادش به خیر گردون و همه آن لحظاتي که محو در نوشته هايت مي شدم .. زودتر از اينها بايد سلام عرض مي کردم اما شايد منتظر اينگونه نوشته اي بودم .. من به عنوان يکي از خواننده گان نشريه و نوشته هايت با تمام وجود ، برقراري و پویایی ات را آرزومندم .. به امید لحظات شاد

Posted by باباي عرفان at September 1, 2003 3:54 AM

سلام
عباس اين آقايون كارشان همين است. من مگم سر عقل مي يان اما زماني كه دير شده باشد.
آقا شما به ماهم سر مي زني...

Posted by ali at September 1, 2003 2:56 AM

آفرين! هرچند سخت است اما همين است كه تو مي گويي. چندتا شعر دارم كه اميدوارم آنها را بخواني.پاينده باشي.

Posted by زاده ي پايان روز at August 31, 2003 11:45 AM

با سلام خدمت آقای معروفی
یادم می آید وقتی لاجوردی را کشتند در یکی از رادیوهای شهر ما در باره موافق یا مخالف بودن ترور آن جلاد بسیار بحث شد.
همه ما کم و بیش زخم عمیقی بر روح و روان خود داریم. انقلاب ایران با اشک دختران . مادران. پدران و---آبیاری شده است. رشد و بارور شدن مردم ایران نیز به قیمت خون جوانان. متفکران و---
انسانی که در زمان جهان قد می کشد نمی تواند از مرگ کسی احساس رضایت کند- حتی اگر آن کس حیوان چندش آور و کریهی چون لاشخور یا گورکن باشد.
من به زندان. مجازات و مرگی برای جمهوری اسلامی و مزدورانش اعتقاد دارم به نام کار .
مرگ برای اینان چون آغوش گرم پدر است.مرگ برای اینان تیر خلاص است. مرگ برای اینان چون افیون است. من حتی مرگ را به اینان هدیه نمی کنم.

Posted by homeira at August 31, 2003 9:43 AM

نه به خاطر همه انسانها
به خاطر نوزاد دشمنش شايد
نه به حاطر دنيا
به خاطر خانه تو
به خاطر يقين تو
که انسان دنيايست

Posted by آبی at August 31, 2003 8:46 AM

Ba Salam,,,,,,,,,,Mtn Bsyar Zyba ve ansanit Ra khandem,,,Etfaghan Mn hem amrooz Ba Yki az masaolin Fdaian Khelgh in Moshkel ra dashtem ve az Hmzbani Khodem ba shoma Khoshalem,,,,,Aya mnm mitoonm Omidvar bashem Asheghm ?
Troor...Jang... Ghatl...Fhsha...Aya rozi az In Jehan Rekht Ber Khahd Best,,,,,,,Jevab Mosbet Bh In Soaal Bsyar Khoshbinanh ast Ve Mn esolen adem Khosh bini Nistem........Zendh Bashi Aziz,,,,,,DYAKO

Posted by Dyako at August 31, 2003 8:42 AM

گفتم كه كرا كشتي تا كشته شدي باز تا باز كه او را بكشند آنكه ترا كشت....
بزرگتربن لطمه را كشور كهنسال ما در طول تاربخ از انتقام و انتقامجو ‘ي خورده و دارد مي خورد. و بزرگتربن خطا و زخمهاي فرهنگي را هم كساني بر گرده كشور و فرهنگ فرود آورده و مي آورند كه دم از فرهنگ انتقام مي زنند. در كشوري كه شعارش در عفو لذتي است كه در انتقام نبست و فرهنگش گهواره تمدن بشري است با فرهنگ و شعار آشتي و صلح بابد كبنه را از دلهاي مردم ما و مردم سراسر جهان زدود.
با آرزوي آن روز.
محمود دهقاني

Posted by Mahmoud Dehgani at August 31, 2003 4:46 AM

اگر به جد پرسيده اي علت اين ددمنشي ها را، برايت ميگويم:


به تاريخ بنگر، آنچه امروز از آن به سختي مينالي و قطعآ ميداني كه درد امروز نيست، از همان روزي شروع شد كه واژه‘ كثيف "تقدس" وارد لغتنامه هاي بشري شد.

Posted by payman at August 30, 2003 10:40 PM

ايا اجازه ميدهيد مطالب اين سايت با ذكر منبع در يك نشريه دانشجويي چاپ شود؟

Posted by reza at August 30, 2003 10:31 PM

پرواز را بخاطر بسپار .

Posted by sherafati at August 30, 2003 9:08 PM

آقاي معروفي
نگاه انساني شما رو ستايش مي كنم . اي كاش همه ما بتونيم از پس همه زشتي ها خودمون باشيم , يه انسان تمام.

Posted by elham at August 30, 2003 8:40 PM

آقای معروفی، دستتان درد نکند. من خوشحالم از اينکه شما به نکته هايی اشاره می کنيد که در اين دوران هیچ خريداری ندارد. گفتمان انسانی تبديل به کشتمان انسانها بدل گشته است. من ولي همچون شما به لبخند کودکي می انديشم که به پرنده حياط شان دانه مي دهد. باز هم از عشق و عاطفه بنويسيد تا دير نشده کمي انسان باقي بمانيم.
صدای شکستن شاخه ای او را لرزاند ولي پيام عشق او را پيش راند.
شاد زی.

Posted by حميد at August 30, 2003 11:56 AM