Comments: بانوی صلح و آزادی در خانه هدايت

سلام چقدر نوشته هايت زيباهستند و چقدر دلنشين و چقدر دلم مي گيرد از نبود ن شما درايران احساس تنهايي مي كنم كه چرا هركسي كه دوستيش داري نيست كه رفته ازاين سرزمين غم گرفته .و......................

Posted by kajal at October 25, 2004 9:56 AM

Dear Dadaman: you are doing pretty good, if you keep advertising for Bush, you may get a job in white house if he get re elected. I do not thing you will be his National Security Advisor or so but a doorman or his private janitor, but hey at least better than nothing. By the way, if you ever ended up working in white house, would you please give my best regard to Dr. Condoleeza Rice and ask her if it is possible to have some plastic surgery so that she could hide her teeth while talking. I really mean it, it looks very disgusting to see her full teeth

Posted by Sahand at October 23, 2004 4:44 PM

سلام عليكم آقاي معروفي " معروف" و عزيز
بايد مديون اين فضاي سايبري باشم كه الان اينجا هستم. نامه تان قشنگ بود مثل تمام ديگر آثارتان .
خوشحالم كه اينجا را ديدم. خوشحالم كه حالا ديگر مي توانم گاهي گداري اينجا سرك بكشم و ببينم "آقاي معروفي عزيز امروز چطورند"
راستي تا يادم نرفته ، بگويم كه آن مواقع پر اضطراب ما هم همراهتان بوديم آقاي معروفي . و چقدر خوشحال شدم وقتي ديدم آقاي معرفي رفته است (ببينيد به چه وضعي دچارمان كرده اند! از رفتن عزيزان هم خوشحال مي شويم! كمي عجيب است!)

Posted by خدابيامرز at October 22, 2004 7:46 PM

فرمايشات ( دادامن) شباهت به موعظه كشيش هاي كليساي ديك چيني و اشكرافت و خانواده بوش داشت. اگر كليساهاي امريكا كه هميشه طرفدار سرمايه و زور بوده اند و به ستم نزديكند و با عدالت دور. را در نظر داشته باشيد بدرستي خواهيد فهميد كه اين قتل عام بچه هاي عراق ربطي به صدام و غير و ذالك ندارد و شمشير دمكليس صليبي اتحاديه كليساها ست كه با پيمان يهودي مسيحي تلخي كه حتي مسيحي هاي شرافتمند را هم جگرخون كرده است خود را در برابر مسلمانان خلع سلاح شده قرار داده است. البته قشر متعصب امريكا هر گونه راي را به عيسي ابن مريم مي دهد و مي دانيد كه در امريكا مذهب بيشتر از جمهوري اسلامي آخوند ها رواج دارد. تفسير دادامن موج نو ايراني تباران حزب جمهوريخواه در امريكا يادآور دستپاچگي هاي يوناني تبار چند دهه پيش آن سرزمين دارد. بيدادمن

Posted by Sohrab at October 22, 2004 4:47 AM

0مهر:شيرين‌ عبادي‌ يك‌ مين‌ است‌


روشنگرى: به دنبال درخواست يك شبكه خارجى از يك بنياد وابسته به رژيم اسلامى موسوم به "حفظ‌ آثار و نشر ارزش‌هاي‌ دفاع‌ مقدس‌" مبنى بر همكارى در تهيه فيلمي‌ با موضوع‌ پاكسازي‌ ميادين‌ مين‌، اين بنياد با ارسال نمابرى به خبرگزارى ايسنا نوشت: "در پي‌ درخواست‌ شبكه‌ اى از بنياد حفظ‌ آثار و نشر ارزش‌هاي‌ دفاع‌ مقدس‌ جهت‌ همكاري‌ در تهيه‌ فيلمي‌ كه‌ ادعا شده‌ بود خانم‌ شيرين‌ عبادي‌ قصد دارد از محل‌ جايزه‌ دريافتي‌ خود به‌ پاكسازي‌ ميادين‌ مين‌ كمك‌ كند، يكي‌ از مسوولان‌ بنياد، ضمن‌ رد چنين‌ پيشنهادي‌ اعلام‌ كرد:"خانم‌ عبادي‌ خودش‌ يك‌ "مين‌" است‌ كه‌ غربي‌ها در مسير فرهنگ‌ و ارزش‌هاي‌ اصيل‌ اسلامي‌ تعبيه‌ كرده‌اند. لذا از چنين‌ فردي‌ كه‌ با كشف‌ حجاب‌ در نزد اجانب‌ يكي‌ از احكام‌ الهي‌ را به‌ سخره‌ گرفته‌ است‌، اين‌گونه‌ اقدامات‌ مشكوك‌ به‌ نظر مي‌رسد." وي‌ يادآور شد: "بهتر است‌ خانم‌ شيرين‌ عبادي‌ جايزه‌ خود را صرف‌ مجاب‌ كردن‌ دولت‌ امريكا براي‌ جلوگيري‌ از توليد مين‌هاي‌ ضدنفر كند."
گفتنى است كه محافظه كاران تندرو بشدت به خانم هبادى كينه مى ورزند. شيرين عبادى اخيرا گفته است كه مورد تهديد قرار گرفته است و قفل در خانه اش را چندين بار شكسته اند.


2004.10.21 00:58

بازگشت

--------------------------------------------------------------------------------

Webmaster: استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد

Posted by irani at October 21, 2004 8:22 AM

آقای معروفی سلام
ممنون از قلم زیبا و فریبای شما . خوب است که قدر داشته ها را می دانید و اینک شمایید که به شیرین دلگرمی می دهید در زمانی که همه بریده اند حتی احساس می کنم شیرین هم با شیرین قبل از نوبلش تفاوتی نکرده حتی محافظه کار تر هم شده, شاید از ترس سربازان گمنام آبادگران تمامیت خواه....

Posted by آرمین at October 21, 2004 5:08 AM

سلام.اين هم آدرس جديد من.منتظرم

Posted by soormeh at October 19, 2004 10:53 PM

سلام كاش شما ايران بوديد من نوشته هاي شما را خيلي دوست دارم خو دم خيلي تازه كارم ..... افتخار اين را به من مي دهيد لينك شما را در صفحه ام بگذارم؟؟؟

Posted by ely at October 18, 2004 7:51 PM

نظر اشخاص از خود راضي مثل شما اصلا برايم مهم نيست.
با درود مهتاب

Posted by Mahtab at October 18, 2004 1:16 PM

ناف بريده از كهكشان بي شير
زمين
خسته از گهواره ي مدار
به قلقلك شعري مي انديشد
بر نازكاي خاكي تنش
سلام آقاي معروفي! پريشب فريدون سه پسر داشت پرينت گرفته شده را تمام كردم تا 3 نيمه شب بيدار ماندم و به كلاس هاي فردام نرسيدم. من كه پيشتر ها هم _ گر چه كمتر_ از قضاياي تاريخي ش خبر داشتم هي با تغير فضاهاش خركيف شدم و هي حرص خوردم كه توي پاتخت اين مرز پر گهر نمي توانم يك كتاب ممنوع را در يك جلسه ي رسمي معرفي كنم. يك كتاب كه حد اقلش "پارسي" ست . با زبان مادري... . به قول فرياد شيري ادبيات خيلي بي رحم است آقاي معروفي خيلي... سلام ما را به راين برسانيد.تمتم رودهاي جهان خواهر هم اند....

Posted by saeed at October 18, 2004 8:03 AM

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچهای غربت؟

Posted by firooz at October 16, 2004 9:34 PM

آقاي معروفي! قلم زيبايتان را ميستايم. نامه ي زيبايي بود. در ضمن سايتتان را درست بعد از خواندن سمفوني مردگان يافتم. سمفوني كه پايانش براي من آغازي دوباره بود. موفق باشيد...ذهن آبي

Posted by ذهن آبي at October 16, 2004 3:05 PM

همانطور كه آقاي معروفي اشاره كردند, خدا گاهي اوقات براي ما گل زده است. يكسال پيش زمانيكه نام خانم عبادي را بعنوان بانوي صلح اعلام كردند,هر ايراني آزاده اي در خود احساس شادي و غرور كرد.و پنداشت كه بانوي صلح , صداي مردم جهان و بويژه مردم ايران (كه بدليل حكومت ملايان ضد ايراني بيشتر ستمديده اند)را در مجامع بين الملل پژواك خواهد داد. و او اينكار را در توان خويش كرده است. جالب اينكه هيچ مللايي به ايشان تبريك نگفت و خاتمي اصلاح طلب معتقد به ولايت فقيه گفت:ارزش جايزه’ ادبي نوبل بالا تر است, در حاليكه از وي در باره’ جايزه, صلح كه به يك خانم از سرزمين ايران داده شده بود , پرسش كرده بودند. اكنون پرسش نخست ما اينست كه آيا اين آقايان ايراني هستند؟ و ديگر اينكه اينهمه بغض,حسد, كينه ,دشمني,خونخواري,مردم آزاري,اعدام,و ديگر بدسگالي كه در اين قبيله’ وحشي و درنده ديده ميشود -و زندگي ما مردم را ازسياهي بالا تر برده! ما را به تعمق وانميدارد؟ و موجوداتي مانند بيجه را كه هيچ سوادي ندارند و خود قرباني جامعه’ تهي از مهر ملايان هستند, كم گناهتر جلوه نميدهد؟ و پرسش ديگر اينكه اگر شيرين عبادي ها نبودند و از بخت بد , همه’ مردم از قماش سفلگان بسيار خود بزرگ بين حكومتگر بودند, چه به سر ما مي آمد؟آيا همه’ مردم گيتي , ايران را بعنوان نقطه اي از كره’ زمين نمي انگاشتند كه دچار جهش گرديده و جانوران با موي انبوه در آن پيدا شده كه شبا هت بسيار نزديكي با قابيل دارند- ولي سيستماتيك عمل ميكنند- وزير , وكيل ,مجلس,شوراي نگهبان و شوراي تشخيص مصلحت نظام -ولي از نوع انتصابيش دارند.و بهمين دليل يكباره تصميم به نابودي ما زير عنوان ريشه كني شرور ترين ضعيفان ترسو كه اگر زورشان برسد هيچ جنبنده اي را زنده نخواهند گذاشت نميگرفتند؟
ولي ما خوش شانس هستيم , كه نه تنها مردم خوبي داريم ,بلكه بسيار و بيشمار آدمهاي طراز اول مانند خانم عبادي ,در كشورمان داريم. و وجدان هاي بيدار سراسر دنيا اين را ميدانند. آنها ميدانند كه اين بيجه هاي حوزوي , كشور و مردم ايران را بد نام كرده اند. آنها ميبينند كه مردم ما چگونه با ميهمان هاي بيگانه در زمينهاي ورزشي رفتار ميكنند. آنها ميبيينند كه نويسندگان نا وابسته به رژيم چه مطالبي در باره’ انسان و حقوقش مينويسند. آنها آگاهند كه روشنفكر ايراني در كجاي آسمان آزادي بال گسترده است. آنها ميدانند كه ايرانيان موسيقي و رقص را دوست دارند - از اعدام رويگردانند , به حقوق بشر احترام گذاشته و آنرا لازم ميدانند, چونكه خود انسانند .
به اميد روزي كه شمار ايرانيان بالنده افزونتر , و نام ايران به نيكترين كشور زيبنده گردد.

Posted by IRANI at October 16, 2004 9:09 AM

سلام

عباس خوب و خوش باشي تا بعد. يك دسته گلي آب دادم بعدم برات مي نويسم.

فعلا يا حق دوست من.

Posted by ايران امروز at October 16, 2004 12:17 AM

بعضي مواقع نوشتن برام آسان نيست اين از آن مورد هاست. اين قدر داني هاي اندك و آن بي احترامي ها و هتاكي هاي هر روزه خانگي .به اميد روزي كه قدرت. هار..نتواند حرمت و غرور انسا ن ها را لگد كوب كند.

Posted by akram mohammadi at October 15, 2004 9:09 PM

سلام آقاي معروفي!
اولين كتابي كه از شما خوندم درياروندگان بود و بعد سمفوني كه كلي جذبم كرد!
درياروندگان رو كه به استاد سه تارم هديه دادم شروع كرد برام از زندون و تبعيد شما گفتن و كلي تعجب كرده بچه اي به سن من سمفوني رو خونده.
بعد از خوندن سمفوني يك داستان نوشتم يهو ا ين جمله اومد توش:
"اين كلاغها هم ديگه قار قار نمي كنند"
آخرش هم ديگه
دمت گرم و سرت خوش باد!

همين ديگه
اگه كنكور نداشتم فريدون 3 ژسر داشت داشت رو حتما مي خوندم ولي حيف!
ديگه همين

Posted by من هستم at October 15, 2004 7:11 PM

سلام . انگار غم زدگي ارثيه همه ماست آقاي معروفي گرامي. خيلي دلم مي خواست كه بدانم وقتي بزرگي به بزرگي نامه مي نويسد, چه مينويسد. اما مي بينم كه بزرگ و كوچك ندارد انگار, امان از دوستان! امان از دشمنان!

Posted by شیبا at October 15, 2004 4:38 PM

نامه زيبايي نوشته بوديد.اي كاش من هم قلمي مثل قلم شما داشتم

Posted by ehsan at October 15, 2004 12:08 PM

كاش ايران تو را مي داشت...سيراب شدم اما لحظه اي بيش نبود...تشنه ترم كردي...ممنون از اينكه به يادم هستيد...

Posted by reme at October 15, 2004 11:19 AM

مهمان بزرگي به كتابخانه ات آمده. مهمان انساندوستي. محموددهقاني

Posted by Mahmoud Dehgani at October 15, 2004 8:48 AM

سكوت!

Posted by omid at October 15, 2004 7:29 AM

that was great

Posted by Armin at October 15, 2004 5:46 AM

Those who bring sunshine to the lives of others cannot keep it from themselves.

Posted by باران at October 15, 2004 12:04 AM

چقدر قشنگ مينويسيد آقاي معروفي و چقدر باعث دلگرمي است كه نويسنده ها و روشنفكران ما هنوز هستند و هنوز فعالند اگرچه دور از اين خاك...
باينده باشيد...

Posted by Niosha at October 14, 2004 11:02 PM

چقدر نامه تان زيبا بود آقاي معروفي. من هم وقتي خانم عبادي را داشتم احساس ميكردم مادر خودم را ميبينم. چند ماه پيش آمدند دانشگاهي نزديك ما و من رفتم سخنرانيشان. خوب خيلي در مدح و ثناي اسلام واقعي گفتند و اينكه چقدر ميشود همه قوانينش را عوض كرد. من با خيلي از حرفهايشان مخالف بودم ولي اين دليل نميشود كه بخش بزرگي از حرفهاي ديگرشان را كه قبول دارم نديده بگيرم. خانم عبادي يك انسان والا است كه براي كمك به همنوعش تلاش ميكند و از چيزي هم رويگردان نيست. اين خيلي ارزش دارد. آدم ممكن تست با پدر و مادر خودش هم كه از همه كس نزديكترند اختلاف عقيده داشته باشد ولي نميشود همه چيز را هم گذاشت كنار بخاطر اينكه عينا مانند هم فكر نميكنند.

Posted by koozeh at October 14, 2004 10:55 PM

عباس جان،
امروز برای من روز خوبی بود. حس خوبی داشتم که روزنامه نگارم. می توانم چيزی بنويسم يا خبری را پوشش دهم که با آن احساس يک کار بدردبخور باشد. حسی که هر روز نيست. کمی فارغ که شدم آمدم به حلقه ملکوت سر زدم. ديدم تو سايت را تازه کرده ای. باز کردم و خواندم. من روايتگر نيستم. ولی تو چه خوب روايت می کنی. هميشه می شود تو را "ديد" که می روی می آيی سفر می کنی و از قصه ها و آدمها می گويی. نوشته تو ادامه روز خوب من شد. کاش جايی بودم که هر روز به تو و خانه آباد هدايتت سر می زدم کتابها را می ديدم آدمها را می ديدم. دلم لک زده است برای هرچه کتابفروشی آباد است. چيزی که اينجا در لندن نيست. کاش خانه هدايت در لندن هم بود. خوشحالم که دست کم يک کتابفروشی آباد در اروپا داريم ما. ما ايرانی ها.

دوستار،
مهدی

Posted by مهدی at October 14, 2004 9:52 PM