Comments: در دفاع از آزادی بيان

سلام

اگر داريوش وبلاگ را حذف كرده باشد كار جالبي انجام نداده. فكر مي كنم قبله عالم آنقدر مدارگر باشد كه دشت به چنين اقدامي نزند.
از طرفي اين بحث ون گوك انقدر بي خود پيش رفت كه خودم را درش داخل نكردم. يكي يك برچسب عرب و يا وحشي به ديگري مي زند و بعد مي خواهد درست پيش بروند.

اين كار راهي درست نيست.

Posted by iran---emroooz at December 8, 2004 12:09 AM

نوشته وحيد عزيز خواندني و جالب بود ما را هم به جنب و جوشي انداخت

Posted by دخو at December 7, 2004 4:13 PM

سلام....رمه هنوز به یاد شما هست...

Posted by reme at December 7, 2004 12:36 AM

ممنونم وحيد جان انتظار داشتم ايراداتش را هم بنويسيد.

Posted by Parnian at December 6, 2004 1:36 PM

شما حتما از نامه بيش از 100 ناشر به اتحاديه ناشران درباره تشديد مميزي در ايران اطلاع داريد.ما انتظار داشتيم در اين باره چيزي بنويسيد.خواهش مي كنم صداي اين ها را به مردم دنيا برسانيد

Posted by bita fathizadeh at December 6, 2004 11:34 AM

با سلام
اول تشکر می کنم از آقای معروفی بخاطر انعکاس مطلب وحید عزیز در وبلاگشان. این کار شما نمایانگر این است که شما هم از سانسور و دفن آزادی بیان به هر شکلش پرهیز دارید.
من فکر می کنم وحید عزیز این بار به روشنی برای آن دسته از افرادی که درک علمی و منطقی از آزادی بیان که چه عرض کنم حتی درک عمیق و منطقی از واژه ها ندارند، نشان داد که بار دیگر از آزادی بیان دفاع می کند و کشتار و خشونت را عملی ناپسندیده و غیر انسانی می داند. قضیه به همین سادگی است او کشتن را رد می کند.

Posted by خیال تشنه at December 5, 2004 8:05 PM

این لینک هم در حلقه ی لینکدونی حلقه ی ملکوت میتواند قرار بگیرد .http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041205_a_asefi_eu.shtml

Posted by علیرضا at December 5, 2004 5:36 PM

مطلب زیبایی بود و گو یایش از اصالتش بر میخاست . اصالتی که نیاز به تحلیل هیچ سایت ...دیگری نداشت. علیرضا

Posted by علیرضا at December 5, 2004 3:37 PM

داغ ناديده چه داند داغ چيست
پر پر گلها خزان باغ چيست

Posted by Toranj at December 5, 2004 9:58 AM

آقاي معروفي هر چند عزيز
قصد دفاع از شخص خاصي را ندارم
اما امروز مثل هميشه اي كه در سكوت به وبلاگ شما سر مي زنم آمدم و آنچه منتظرش بودم را با كمال تاسف مشاهده كردم. اين بود كه ديگر حيفم آمد سكوت كنم.
مدتيست كه وبلاگ شما ميدان درگيري هاي لفظي شده است و عده اي كه لابد هيچ پاسخي در برابر طرز فكر مخالفشان ندارند مي آيند اينجا و با فحاشي و به تصور خودشان خواندن ديگران به القاب تحقير كننده(البته اگر بتوان اين القاب را تحقير كننده به شمار آورد) براي شما دلسوزي مي كنند.
بايد بگويم من هم براي شما متاسفم نه از اين جهت كه ملعبه ي دست كسي شده باشيد كه بايد بگويم ارائه نظر كسي در صفحه ي مربوط به خودتان هر چند كه با نظر او مخالف باشيد نشان دهنده ي تفكر روشن و ديد باز شماست. من براي شما اظهار تاسف مي كنم از اين جهت كه صفحه ي نظراتتان تبديل شده است به " چاله ميدان" گنده لاتهاي بي تفكر!

Posted by rozita at December 5, 2004 8:59 AM

..... و بنشينييم زير سايه خورشيد..... و تو عاشق من باشي!

Posted by marjan at December 4, 2004 8:06 PM

من معروفی را از دورترها می شناسم:
من ديده ام که وقتی به آلمان آمد، چطور "رفقا" و "برادران" به جانش افتادند و جسم و روحش را ناجوانمردانه زير تازيانه گرفتند.
من ديده ام که معروفی در ايران، در گردون اش، چطور دست جوانترها را می گرفت، چطور آزادی قلم را پاس می داشت.
من ديده ام که در همين اروپا همان رويه را به بهترين نحوی ادامه می دهد.
من مواضع معروفی را می دانم، می دانم چطور ترور دگرانديشان و زبان بستن را رد می کند.
من ديده ام... ديده ام که چگونه قلم نزد معروفی حرمت دارد و ارباب قلم را تا کجاها حمايت می کند.
اما راستش در شگفتم که چطور دو سه نفر از بازماندگان آستان قدس رضوی و رفقای توده ای-اکثريتی فرخ نگهدار حيثيت او را به بازی گرفته اند و نامش را سپر ندانمکاری های خود می کنند! تا کجا معروفی می خواهد سکوت کند و تا کجا می خواهد به اين افراد اجازه سوء استفاده بدهد، خدا داند؟

Posted by ihre freund at December 4, 2004 7:29 PM

دوست عزیز ، عمو وحید عزیز :
قبلا هم گفتم این موضوع یه حقیقت تلخ بود برام
همون حقیقت همیشگی یه قرن اخیر و شاید قرن های اخیر
هر کس مثل ما فکر نکنه باید ترک کنه !!!
ایران رو ترک کنه ! خونشو ! خانوادشو ! حلقه ی ملکوت رو !!!
حلقه ی مروارید نشان ملکوت اکنون به دست کودکی پاره شده و هر مرواریدی به سویی غلتیده.

سخت است این روزها حقیقت بسیار آسان تلخ و سخت است.

-----
علی . بلاگ هزار حرف نگفته

Posted by هزار حرف نگفته at December 4, 2004 7:22 PM

آقاي معروفي سلام

گفتني هايي از جنس نقد را صاحب درياروندگان گفته است و چه زيبا هم گفته است . قضاوت هم كار قاضيان و وكيلان است و خوشبختانه من نه قاضيم و نه وكيل كه يا زندان رفتن كسي را امضا كنم يا شاهد زندان رفتن كسي باشم
بي حرمتي نمي كنم به صنف ايشان. كلامم از جنس ديگري است كه بيش گفتن نمي خواهد .
زبان و قلم به نفس خودشان حرمت دارند . اين پيشينيترين اصلي است كه من به آن معترفم . كساني هستند البته كه رنگ چهره بر مي گرداند و ابرو به هم مي كشند .فرقي نمي كند كم حوصلي در شنيدن ناصواب به زعم رنگ چهره برگشتگان از ترس تنها خوابيدن شبانه باشد يا از بيم آتش دوزخ .
دعوا امروز ديگر بر سر تقبيح كردن يا نكردن كشندگان مختاري و پوينده نيست كه اگر كسي هنوز شك دارد در اين وادي بايد كفن انديشه اش را در موزه نگه داشت به يادگار تا آيندگان را ترساند تا هوس نكنند برگردند به زمانه ما.

آتش مي گيرد دل آدم كساني بر ديوار دموكراسي هنوز شعار مرگ بر اين و آن مي نويسند .

امروز كشتن يك قلم مساويست با بريدن يك زبان و بريدن يك زبان نمي دانم مي تواند مساوي با چه چيزي باشد

قلمي كه بوي نخوت بدهد بوي طرد مي دهد بوي تنهايي .

تحمل در شنيدن " وه كه چه خرامان آمدي جانم فدايت خوش آمدي !!!"

هنر كساني نيست كه مي خواهند قباي كم حوصلگي را از تن سراسر مهر آييني برگيرند.به سخره نمي گويم اين را كه اهلش نيستم ادعاي مدعيانش جز اين است مگر؟

آقاي معروفي

ماجراهاي اخير ملكوت دامن مرا هم گرفته است و مرا هم سخت كسل كرده است كه تنها يك خواننده ام .

رفتگان از حلقه ملكوت از ليست حلقه نشينان هم رفت نام حجره شان.
جالب اينجاست نام درياروندگان كه صاحبش نامه اش را به شما مي نويسد و با چنين مضموني بر نگشته و بر نخواهد گشت به ليست اما نام كتابچه كه اول رفته بود از ليست با نامه صاحبش به مدير حلقه و باچنان مضموني برگشت به ليست !!!

براي مهدي خلجي احترام زيادي قايلم . مي دانم كه بيخبر است از اين سنخ هياهوها و نمي خواسته نامه اش_ كه دغدغه اي داشت دوست داشتنی_ كتابچه را بر گرداند به ليست ملكوت .

اين را كه چرا صاحب درياروندگان نامه اش را براي شما نوشته است خودش و خودتان بهتر از من مي دانيد و اين را كه چرا همه از شما انتظار دارند همه مي دانند.

انتظار چه را دارند من نمي دانم چون مريوط به شماست و خيل منتظران كه قضاوت آيندگان هم يكي از اين منتظران است و من هم در گوشه اي يكي از ايشانم و نسزد كه بيش از يكنفر نماينده كسي باشم. اما اين را
مي دانم قلم از شما انتظار دلجويي دارد همين .شكلش را خودتان بهتر
مي دانيد و من به تصميم شما احترام مي گذارم.


بادرود

جواد_ق

Posted by جواد_ق at December 4, 2004 6:45 PM

و به مانند گذشته....
سكوت ميبايد كرد.......

Posted by سورئالیست at December 4, 2004 3:13 PM