Comments: غرورم را با تمام جايزه‌های جهان عوض نمی‌کنم

آقاي معروفي عزيز ، مهمتر از همه اينها اينست كه آنچه از قلم ميتراود لايق نشستن بر دلهاي پاك باشد . پس وجود نازك هنر مند را از اين بي مهري ها چه باك .
گر هنرمند از اوباش جفايي بيند - تا دل خويش نيازارد و در هم نكند !
×جسارتا: تا= مبادا كه
خوش باشيد.

Posted by hamed at January 3, 2005 7:02 PM

آقاي معروفي هم كه ماشا الله پير و ريش سفيد محلند
هر كس شكايتي دارد مي برد نزد ايشان...
خدا قوت!

Posted by رزيتا at January 3, 2005 4:44 PM

لطفا مطلب جديد مرا تحت عنوان آقای منتظری لطفا فرضيه ولايت فقيه خود را پس بگيريد بخوانيد و در صورت امکان نظر خودتان را هم برايم بنويسيد.
متشکرم

Posted by پاییز at December 30, 2004 6:29 AM

هر کسی می خواهد ديده شود. حتی اگر عباس معروفی باشد اين نياز مرتفع نمی شود. به نظرم نوشته عباس خيلی انسانی است و صادقانه. خلافش می گفت رياکاری کرده بود. اگر خارج کشور زندگی کرده باشی می دانی که چقدر سخت است ميان اينهمه غير همزبان به زبان ديگری حرف زدن و توليد کردن. اين حسن او ست نه عيبش که هنوز چشم به ايران دارد. ايران است که فرزندانش را فراموش کرده است. اما مهر او کجا بريم و بر که افکنيم؟

Posted by مهمان آن شب زمستانی at December 29, 2004 10:56 PM

سلام آقاي معروفي. شما را از داستان ها و رمان هايتان مي شناسم و برايتان خيلي ارزش قائلم. اما آرزو مي كردم اي كاش شما اين مقاله را نمي نوشتيد.چرا كه به طور غير مستقيم از اين كه حذف شده و يا جايزه نگرفته ايد گله مند شده ايد. به قول معروف نويسنده اگر نويسنده ي واقعي باشد مخاطب خود را پيدا خواهد كرد.مگر جز اين است كه ما براي مردم و مخاطبان مي نويسيم؟پس جايزه گرفتن ويا نگرفتن كتاب يك نويسنده تا چه حدي مي تواند اهميت داشته باشد؟ باز هم خوب است كه كتاب هاي شما خارج از كشور و داخل كشوربه چاپ مي رسد. آيا از وضعيت نويسنده هاي توي ايران با خبر هستيدكه چقدر نويسنده توانا و با استعداد وجود دارند كه به هر دري مي زنند تا لااقل كتاب خود را به چاپ برسانند با درهاي بسته ي زيادي روبرو مي شوند؟اگر اين مقاله را نويسنده اي مي نوشت كه جانش بسته به اين جوايز بود بازهم چيزي؟ اما شما كه با تجديد چاپ و انتشار كتاب هايتان مخاطبان ارجمند خود را پيدا كرده ايد چرا؟ به نظرمن يك مخاطب ارزشش صدها برابر و هزاران برابر مهم تر و والاتر از جوايز مختلف است.به نظر شماارزش اساسي و وجودي داستان ها و رمان هاي شما را چه عواملي تعيين مي كند؟

Posted by chalabiani at December 29, 2004 11:29 AM

این سهند مالیخولیایی باز شروع کرد :))

Posted by Michael at December 29, 2004 7:09 AM

Hi, if you really didnt care you would not have talked about it, it is contradictory to boast of your pride, yet to crack the pride and talk about a book which was not given any prizes, why should a writer care for any prizes? It is not "bonyade golshiri" which determines who is a good writer who is not. I wish our writers were a bit, just a bit more profound!

Posted by Vale at December 28, 2004 11:17 PM

سلام آقاي معروفي

پيشنهاد خوبي بود پيشنهاد سيبستان . بگذاريد همينطور بگردند بر مدار صفر .چه كارشان داريد بندگان خدا را ؟!!!

یا نخواسته اند یا نتوانسته اند .بهرحال نمی شود کلی حرف را نشنید و

کلی متن را نخواند .برای آن طیف خاموش باید کاری کرد .

خودتان دست به كار شويد . (احتمالا دوستانتان !!قصدشان همين بوده از بس نجيبند نگفته اند !! نمی خواسته اند شما را به زحمت بیندازند !!)

در داخل نمي شود داستانت را جايي بدهي نشنوي اي بابا اين كه اروتيك است نمي شود . اينجايش هم تازه به گوشه قباي او برمي خورد آنجايش هم به گوشه دامن اين .

اگر در خارج از كشور چنين جرياني راه بيفتد خوب است .براي نويسندگان خارج كه معلوم است چرا . براي نويسندگان داخل هم شايد باشند كساني كه اصلا قصدشان اين نیست كتابشان چاپ شود يا لااقل در اولويت نیست .مي خواهند فقط بنويسند, چون دوست دارند نوشتن را . امكان اين هم فراهم مي شود كه اگر نوشته شان خوب از كار در آمد در خارج از كشور منتشر شود تا ايرانيان خارج از كشور با طيف وسيعتري از ادبيات امروز ايران آشنا شوند. ايرانياني را مي شناسم كه مكاتبه مي كنند با اين دسته نويسندگان فقط به اين نيت كه بدانند چه گذشته است بر زبان مادريشان .

كار پر زحمتي هم هست البته . انتظار نيست تنهايي اينكار را بكنيد اما حتما راه حلي دارد . به آن شكل مطلوبش البته زحمت دارد .

کلیدش را شما بزنید حتما پیش می رود .


با درود


Posted by جواد_ق at December 28, 2004 5:18 PM

آقای معروفی سلام. بنده خيلی اهل رُمان و داستان خواندن نيستم. اما به همه نويسندگان احترام می گذارم. اين مقدمه بود. اما اصل موضوع. بيائيد و اندکی هم واقع بين باشيد و خود را محور زمين و زمان نينگاريد. عصبانی نشويد از اين سخن من. اما شما چرا اين قدر پُر توقع هستيد؟ با آنکه اين هم انتقادات شديد و تند و بعضاً به حق به جمهوری اسلامی و حکام و هيئت حاکمه و مسئولان بزرگ و کوچک می کنيد، باز کتابهايتان اگر نه همه اما اغلبشان در ايران منتشر می شود. اخبار نوشته ها و کارهايتان در روزنامه های پُر تيراژ به چاپ می رسد. به لطف دوستان باوفا با شما با عکس و تفصيل مصاحبه های چند صفحه ای در ايران منتشر می شود و... حال باز توقع داريد که مثلاً بنده خدا غلامی يا فلان نويسنده و مسئول فلان جايزه ادبی بيش از آنچه در حد و توانشان است شما را مطرح کنند و امنيت و شغل و زندگی حود را به مخاطره بيندازند؟ آدم اين قدر خودخواه و پُر توقع؟ حتی فرج هم که آن همه زجر و دربدری کشيد اين همه انتظار از بچه های ايران ندارد. کمی معقول و منطقی باشيد و تنها به خودتان فکر نکنيد. فکر شرايط ديگران هم باشيد. اين دوران بحرانی و اين شرايط نامناسب و سخت را همه ما بايد پشت سر گذاريم و اميدوار باشيم که اوضاع بهتر شود. خودخواهی هم حد و اندازه دارد. در مثل مناقشه نيست و من قصد ندارم شما را خدای ناکرده با مارکز مقايسه کنم اما او هم هيچگاه توقع نداشت که کتابهايش در ميهن اش و ديگر کشورهای ديکتاتوری منتشر شود. ناباکوف هم اين قدر ساده لوح نبود که درخواست کند تا در روسيه شوروی سابق به او جايزه بدهند. حال شما که خيلی خيلی با اين بزرگان فاصله داريد. يا اينکه خدای نکرده امر به شما مشتبه شده است که مستحق جايزه ادبی نوبل هستيد و حق شما خورده شده است؟ تصور نمی کنم اين قدر خام و خودخواه باشيد. يا چرا؟

Posted by حميد at December 28, 2004 12:38 PM

اگه اين اتفاق ها نيفته خيلي وقتها خيلي از آدم ها رو نمي شناسيم اون وقت خيلي بدتر مي شه نه؟

Posted by katibe_nevis at December 28, 2004 8:54 AM

به نظرم با گله و شکايت کار به جايی نمی رسد عباس جان. آنها حتما ديده اند و نتوانسته اند يا نخواسته اند تو را و ديگرانی را که به عمد فراموش کرده اند به ياد آورند. من فکر می کنم راهش به راه انداختن جايزه ای برای فراموش شدگان و لعنت شدگان و مغضوبين است. برای تبعيدی ها برای ايرانی ها و فارسی زبانهای خارج از کشور. راهش نشستن است و طرح تازه ريختن. شکوه هم به جای خود. اما چرا اينهمه نهاد و بنياد فعال و نيمه فعال ايرانی در خارج از ايران نبايد همتی در اين جهت به خرج دهند؟ شايد به فکرشان نرسيده شايد هم رسيده و اين جا بدتر از داخل است؟

Posted by سيبستان at December 27, 2004 11:25 PM

فقط در ادبيات نه كه اصولا در هنر و فقط نه در كشور ما كه اصولا در دنياي زشت كوچك مردم بازار ، هميشه همين است كه طناب دار آماده است براي كسي كه سكوت مي كند و مي خواهد خودش باشد - كافي ست لحظه اي از آن لبخندهاي تهوع آور نثار يكي از همين آدميان كنيد تا ........

Posted by mahnee at December 27, 2004 8:49 PM

سلام استاد...در این زمستان هیچ به یاد گنجشک کوچک نیستی....گنجشک زیادی جیک جیک کرد؟؟؟

Posted by reme at December 27, 2004 6:34 PM

ما همه انگار به درد خود دچاريم! /هر دم از اين باغ بري مي رسد

Posted by پرنيان at December 27, 2004 9:39 AM

...كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد

Posted by پاییز at December 27, 2004 4:42 AM

دوست خوبم ، گاهي اوقات بايد به آيينه نگاه كرد و از تصويري كه در آن است پرسا شد . تو مي‌بيني ، يا تو هم مثل همان ديگراني ؟. پايدار باشي

Posted by ali kermani at December 27, 2004 2:12 AM

درود عباس معروفي!
ميان نامهايي از هيچ و پوچ. ميان نامهايي كه خيابان شدند و يا كوچه و شگفتا كه بعضي بر اتوبان ها نشسته اند. ميان نام هايي كه روز شدند و در ميان تقويم جا خوش كرده اند. ميان نام هايي كه بر لوح زرين و سيمرغ بلورين و هزار زهرمار ديگري نقش بستند. غربال سره از ناسره را تنها نسلي مي تواند به انجام برساند كه در اين خاك پا گرفته و هزار گزند ديده از هزار بيد هر ور باد.
عباس معروفي تو تنها بنويس! بنويس كه هزار دهان بايد بگويد اين روايتها را براي فرزنداني كه از پي ما خواهند آمد.
بنويس چرا كه فرصت بي رحمانه كوتاه است.

Posted by ahoura at December 26, 2004 11:14 PM

هيچ يك از آنان كه به بند كشيد اين ساعت نيست،
از آنان كه با دود سخن گفتند،
دولت ها،دلال ها،عابران،
همچنان بر بند ها جنبان راه خويش مي سپرند.

خدايان سنگدل عينك به چشم مي گريزند،

پس آن گاه جهان ديگر باره پاك خواهد شد
آب چشمان ديگري خواهد زاد
و گندم بي اشك خواهد رست.

-پابلو نروادا-

Posted by نوشا at December 26, 2004 11:06 PM

سلام.آنكه از نديدن مي گوييد جاي تعجب است .مگر نميدانيد كه رسم ادبيات رسمي همين است.شايد روزي هم شما نديديد اما به هر جهت اينكه همه انها دچار كوري شده اند جاي بسيار تعجب است و واقعا هم تلخ است. ....موفق باشد و سربلند..

Posted by amir at December 26, 2004 11:04 PM