Comments: خميره‌ی ادبيات

با درود،
مهر بورزيد و بگوييد كجاي مي باشد، كه از ريشه ي اوستايي bu و يا سانسكريت bhu است نادرست مي باشد؟
ورز (فعل/كارواژه) است از ريشه ي اوستايي ah و يا سانسكريت as است.
بودن و هستن هر دو همچم مي باشند/هستند!
نمونه:
باشنده/هستنده
بودش/هستش ( بنگريد به فرهنگ پهلوي نوشته ي فروه وشي)
نوواژه هايي كه مي توان با ورز بودن/باشيدن ساخت:
باشند بر سنگ روند:حضور
در باشند تو : در حضور تو
باشاباش: باش+آ+باش بر سنگ سراسر، هماهم و ديگرها
بود و باش: سكونت
بايش: به چم case در انگليسي
باشوند همچون هموند به چم باشنده
باشوندان ايرانزمين هفتادمليون مي باشند/هستند

Posted by arash at August 1, 2005 12:38 AM

اقاي معروفي عزيز با عرض معذرت
بايدبه عرضتان برسانم همانقدر كه بر عليه اشتباه است كلمه مي باشد نيز اشتباه است و بدون اغماض بايد از فعل است استفاده شود. باز هم از شما معذرت ميخواهم.

Posted by samira at July 24, 2005 11:59 PM

آقاي معروفي از داستان هاي خانم محمدي باز در سايت تان بذاريد. يا كتاب شان را منتشر كنيد. من هر بار از ايشان سوال مي كنم...؟ از درس درست نويسي تان هم ممنون. حيف از نويسنده هاي با سواد و با فر كه اهريمن آن ها را از ما دزديد. درست است كه افتاب زير ابر نماند و خيلي زود دست آلوده شان رو شد .ولي هنور آن ها در محكمه ي قانوني رسوا نشده اند. آن رور بالاخره مي رسد. خدا مي بيند و رو سياه ترشان مي كند.

Posted by turan at July 23, 2005 2:24 PM

سلام
باورتون نمیشه این چندامین بار سمفونی مردگان رو میخونم . سبک نوشتاری شما رو دوست دارم . باخوندن مطالبتون آرامش فکری پیدا میکنم و از صمیم قلب آرزو میکنم که هر جا هستید سلامت باشید و قلمتون توانا

Posted by baran at July 23, 2005 12:09 PM

سلام ..ما كه چشممون به در خشك شد ...بماند...نميشه اين «استلا » !!! يا همون پيشي ايروني رو همشو پي.دي.اف کنين يا يه سايت براش درست کنين که ما پراگ نشين هاي دور از برلين هم يه فيضي ببريم؟ امان از دست اين برليني ها و بدقوليشون آقاي معروفي..

Posted by ترزا at July 23, 2005 11:30 AM

سلام آقا!
اين گربه هه رو ما از كجا بگيريم؟!! تو ايران كه نيست!دلمون خواست! لااقل هرچند وقت يكبار شماره هاي گذشته رو براي دانلود ما كه تو ايرانيم بذارين تو وبلاگتون...ميشه؟

Posted by آریاپور at July 22, 2005 6:20 PM

سيرحاني در فضاي خفقاني آن زمان بيشترين اعتراضش به مقاله هاي اداره اطلاعاتي كيهان ايران بود . هنوز بعد از اين همه سال كيهان به همان سياق با قدرت تخريبي اش مي نويسد . در ستون دريحه آن استاد عاوم سياسي با نام خودش مي نويسد : ءروشنفكري رسمي ايران در خوش بينانه ترين حالت در محموعه اينتليتحنت سرويس قرار داردو. ء . به نطر او روشنفكري صد سال اخير ايران درك درستي از توده نداشته و به غرب و دموكراسي آمريكا نطر دارد.من كاري به فكر او ندارم .منطورم اين است . يك فردي مثل ايشان طيفي از روشنفكر رسمي( لابد كساني ار طيف خودش كار دولتي دارديا آن هايي كه ووكيل و وريرند...) را راحت مامور اينتليحنت سرويس معرفي مي كند و آب ار آب تكان نمي خورد. كيهان به همين روش با نوشتن ستون هويت با همراهي صدا و سيما تو طئه هايي كه يكيش عليه سيرحاني بود و رو شده سازمان داده بودند.. سيرحاني از اين كوتا ه آستينان دراز دست هم نوشته .يادش زنده باد.

Posted by akram mohammadi at July 22, 2005 5:07 PM

به جای دیگری نروید ، پرده هایتان را ما می نویسیم .اگر از نمونه ی کار خوشتان آمد سفارش دهید.با تشکر. /

Posted by Pardeh nevis at July 22, 2005 4:38 PM

می‌خواستم چند جمله در جواب دوستی که نوشته‌اند امروزه درست اندیشیدن از درست نوشتن و درست سخن گفتن پیشی گرفته است بنویسم.
با اجازه‌ی اساتید محترم؛ فضولی و اظهار‌نظر این حقیر را خواهید بخشید.

حتی اگر بخواهیم قبول کنیم که اکنون زمانیست که درست اندیشیدن... به نظر شما چطور این اندیشه را باید بیان کرد؟ مگر نه اینکه بهترین راه برای برقراری ارتباط زبان است؟ آیا اندیشه‌ای که تنها در ذهن اندیشمند بماند و ابراز نشود فایده‌ای هم دارد؟
و در مورد درست عمل کردن هم باید بگویم نظر شخصی من این است که برای پرورش اندیشه، یکی از راه ‌ها آموزش است و این میسر نخواهد بود مگر با تحلیل اعمال گذشتگان.

Posted by علیرضا at July 22, 2005 2:55 PM

عطار: «تا به ابد گمره جاوید ماند/ هر که به تو راه ز پیشان نبرد/ پاک‌بری تا دو جهان در نباخت/ آنچه که می‌جست ز تو آن نبرد»

پروین:

کارآگهی که آب و گل ما بهم سرشت بر من فزود، آنچه که از خلقت تو کاست

Posted by مانی ب at July 22, 2005 2:19 PM

سلام آقای معروفی عزیز!
چه‌قدر خوب است که تذکر می‌دهید. "له" و "علیه" و "می‌باشد" در کتاب زبان‌فارسی دبیرستان آمده‌است و یادم بود. اما، الحق "آن‌چه" رو نمی‌دونستم. راستی آقای معروفی، "آن‌چه" درست است یا "آنچه"؟ اگر ممکن است یک توضیح درباره‌ی نیم‌فاصله‌ها هم بدهید، من که حسابی گیج شده‌ام! بعضی وقت‌ها می‌گم، باید صورت متعارف رعایت بشه و بعضی وقت‌ها همه‌چیز رو با نیم‌فاصله می‌نویسم، حتی گل‌ناز رو!
یک سؤال، نیم‌فاصله به بحث "تک‌واژ"‌، "واژه" و "شبه‌واژه" ربط دارد یا نه؟! اگر ربط دارد، لطفاً توضیح دهید.
دیگر این‌که، خیلی وقت پیش می‌خواستم به آقای شکرالهی درباره‌ی علایم نگارشی، ای‌میل بفرستم. نمی‌دونم تنبلی کردم یا از جذبه‌ی رضا شکرالهی ترسیدم! بالاخره این کار رو نکردم. اگر ممکن است درباره‌ی علایم نگارشی و جایگاه و چه‌گونه‌گی کاربردشان هم توضیح دهید و اصلاً یک کتاب زبان فارسی بنویسید( چه خوش‌اشتها!)
موفق باشید.

Posted by مهرداد at July 22, 2005 12:31 PM

سلام عباس آقا
يه سري هم پيش ما بيا
شاد و موفق باشي / بدرود...

Posted by احمد زاهدي لنگرودي at July 22, 2005 10:03 AM

سلام بسيار لذت بردم لطفا به وبلاگ من سر بزنيد و شعر ها را بخوانيد اين خيلي مهم است.http://sanbadpoem.persianblog.com/

Posted by sandbad at July 22, 2005 8:20 AM

سلام
آقاي معروفي بحثي را پيش كشيده اند كه زيباست.آموختنن هميشه زيباست. ولي زمانه ا كنون زمانيست كه درست انديشيدن كمي از درست نوشتن و سخن گفتن پيشي گرفته است و درست عمل كردن مثل هميشه از همه جلو تر است.به قول اسماعيل خويي:" ابرها گاوانند...شيرشان را مي خواهي نوشيد؟...آستينها را بايد بالا بزني... و پذيرا باشي .... امكان لگد خوردن را...."

Posted by nasser at July 22, 2005 6:54 AM

salaam,

neveshteye emroozetun khub bud. kheyli behtar az 'dorost-nevisi'ye ghabli.

Posted by Mahmoud at July 22, 2005 5:41 AM

آقای معروفی مهربان،
من یادم افتاد که اصلن "گاه" فارسی است، نه؟ حالا چطور آخوند جماعت و سیاست پیشه و بازاری تنوین عربی بهش اضافه کردن و بهش مفهوم "گاهی اوقات" و حتا "برخی" دادن... من موندم!!!

Posted by anita at July 22, 2005 5:21 AM

من پیشتر در نوشتن فارسی هم دوست نداشتم از تنوین عربی استفاده کنم و یا یای آخر رو که صدای آ میده با ی بنویسم ...
حالا که دیگه در این دیار غریب دارم با زبان مادری ام هر روز غریب تر می شم، و ... شرمم باد!
اما از زبان و نثر نیمه فارسی- نیمه عربی که بدجور در این چند ساله در ایران مرسوم و تا حدی من در آوردی شده شدیدن دلخورم...
کلماتی چون:
گاهن، بعضن...که فکر نمی کنم حتا عربی درستی هم باشه!!!
عباراتی مثل :
سلامن علیکم ، الحمد الله ، علیکم سلام، والسلام ختم کلام، معلوم الحال ، علی الحساب، علی السویه... مثل نقل و نبات به کار می ره.

به تازگی، آشنایی از ایران او مده اند که هم صحبتی با ایشون شدیدن برام کسل کننده و حتا شکنجه ی روحی شده (تازه ایشون مهندسند !!) . اولن که تعداد جملات و کلماتی که به کار می برند از یه مجموعه ی محدود 100-150 تایی فراتر نمی ره ، همچنین اونقدر کلیشه های نخ نما به کار می برند که من ترجیح می دم اصلن هیچ بحثی رو با ایشون باز نکنم... و اصولن کمتر ملاقانشون کنم!!
عباراتی که هزار بار در یه مکالمه ی یکی- دو ساعته استفاده می شه و مفاهیم گوناگون ممکنه داشته باشه:
در خدمت باشیم = .... چاکریم؟ مخلصیم ؟...؟
در خدمتتون هستیم = ....؟؟
حالا = که ضاهرن مفاهیم گوناگون در شرایط متفاوت داره!!!
که اینطورِِ = عجب!!! ، جدی؟ ، بسیار خوب، ...
....
من که پاک گیجم و البته بسیار متاسف.
آقای معروفی مهربان، نجاتمون بدین لطفن . پویایی زبان لازمه اما در چه مسیری؟!

Posted by anita at July 22, 2005 5:00 AM

سلام عباس جان،
پیش از همه خوشحالم ، بعد از چند روز دوباره مطلب گذاشتی. آن هم چیزهایی که بدرد همه می خورد. برای من به موقع بود، داشتم روی متنی کار می کردم، تمام هم شده بود، ناچار شدم یک بار دیگر بازنویسی کنم. راستی کلمه رمان ممُان چی بود؟ به عمد نوشتی یا نه. خب به هر صورت برات آرزوی بهروزی می کنم.
آرام.

Posted by علی آرام at July 22, 2005 12:12 AM

نوشته های شما هم مهر گیاه را دارد هم مهره مار.انسان را با طنازی مسخ می کند.اما آقای معروفی برای زبان نسل من کمتر دل سوزانده شده. معدودند تعداد کسانی همچون شما که برای زبان دلشان از ته بسوزد. نسل ما گمراه است. راهبر و راهنما می خواهد. در مملکتی که گورزادان چراغ به دست گیرند. زبان هم باید از گورخانه ها سر در بیاورد.

Posted by BABIYELA at July 21, 2005 10:49 PM

سلام آقاي معروفي عزيز !
خواسته من و بسياري از دوستان اين است كه تا آنجا كه برايتان مقدور است بخشي از وبلاگتان را به همين امر درست نويسي اختصاص بديد . همه ي ما مشتاق خواندن آن هستيم .
موفق و مويد باشد .

Posted by صد سال تنهایی at July 21, 2005 10:31 PM

سلام استادم,
كاش سعيدي سيرجاني هنوز بود و حرف ميزد و مزاح ميكرد و مي خنديد و ما از همان نكته ها مي آوختيم.

مي شه خواهش كنم شما هميشه باشيد ؟
مي شه قول بديد شما هيچ وقت, هيج جا نريد؟

شاد زيد...
مهرافزون...

Posted by pooneh at July 21, 2005 7:50 PM

باز هم بگویید.
من تشنه‌ی درست نوشتن و درست صحبت کردن هستم.

Posted by علیرضا at July 21, 2005 6:50 PM

حالا خوبه معلم ها و اساتيد خودشون و ميكشن كه اين چيزا رو تو مخ ما فرو كنن!وگرنه چي شده بود تا حالا!

Posted by اردشير at July 21, 2005 6:04 PM
Post a comment









Remember personal info?