Comments: همراه اکبر گنجی

با افتخار و سر بلندي اين نامه را امضا ميكنم و تا آخرين نفس راه آقاي گنجي را ادامه ميدهم...

Posted by monireh_b at August 23, 2005 6:25 AM

با عرض سلام
به نظر من هروقت مردان ايراني دوباره آنقدر مردانگي وجرات پيداكردند كه به خاطر نان هر قيمتي پرداخت نكنند درمورد آقاي گنجي {تنها مرد ايران } ميشود صحبت كرد

Posted by محمود at August 5, 2005 11:39 PM

غاغا نونوچه
حرف اومد بچه.
اين عنوان يكي از مقالاتي بود كه اكبر گنجي حدود 6 ساي پيش در يكي از روزنامه ها نوشت.
مقاله در مورد سكوت چندين روزه’ رفسنجاني بود، در مقابل قتل هاي زنجيره اي.
آنروزها كه رفسنجاني هر روز و هر شب چشممان به جمال ميمونشان! روشن مي شد يك مرتبه غيب شد و تا چندين روز اثري ازش نبود.
بعد از غيبت كبري، زماني كه آبها از آسياب افتاد، آمد و گفت اين حركت ها را محكوم ميكنم!!!
و گنجي نوشت:
غاغا نونوچه حرف اومد بچه...
گنجي، دلاور، حلالم كن. از خواندن مقاله هات حظ روحي مي بردم و ميگفتم از خودشوني چه ابله بودم من.
وحالا در اين روزها ي تلخ كه اگر همدلي، دوستي، نبود دق كرده بودم حرف اومدن" آقاي خاتمي" مثل نمك به زخم هاي نو و كهنه ’ ميماند.
اين آقا خودش مقصر است!!!
يه نيمچه آبرويي هم كه پيش بعضي ها داشت با اين جمله به باد داد.
چه احمق بودم من كه از لا علاجي به گربه گفتم خانم باجي !!!!!
---------------------------------------------
( غاغا نونوچه... تبليغ يك محصول غذاي كودك بود كه بچه براي اولين بار زبون باز كرد و به جاي" غذاي غنچه "گفت غاغا نونوچه . )

Posted by مينو at August 3, 2005 4:12 PM

درود بر شما استاد... شمع اميد را همچنان روشن نگاه خواهيم داشت...

Posted by Alius Maximus at August 2, 2005 5:57 PM

آدرس بلاگ من رو در لینک هاتون عوض بفرمایید؟

Posted by نوشا at August 2, 2005 4:04 PM

از زمانیکه استفادهُ لغویِ ـ عقل ـ ، به جایِ ـ خرد ـ موردِ مصرف قرار گرفت، اصطلاح "عقلش پاره سنگ بر میداره" هم به گونه ای رایج گشت،

همین دیروز بود که یکی از کسی خواست سلطنت را رها کند،
کسی هم نه از خود و نه از دیگران، نپرسید بعدش چی؟

آزموده را باز آزمودن از بی خردیست،
امروزه نیازهای بشری به راهکارهای کهنه و گاهاً عقبگرای دیروزی بی نیاز است،

جان آدمی شریف است و با لغاتی مانند "هزینه" برای دادنش به ازای چیزی، مانند جنسی قابل خرید و فروش، بسی بی حرمتیست به زندگانی و جان آدمی،

تقدیم به کسانیکه برای زندگانی احترام قائلند:

بیاب نوری که شور از دل بر اندازد،
ز جان اندر کند نوری به جان تازد،
بیاب آن نور که بگشاید در قلبت،
کند چشم دلت روشن ترا با دل یکی سازد،
نما شمع دلت روشن فروزان برق چشمانت،
و روشن کن به چشم و دل بتابان شور بر ارکانت،
کجاست آن نور که دلها پر کند از خود،
کند تنها همه روشن بیاب آن را،
بیاب آن نور که شور و شّر نیفرازد،
بیاب آن نور که شوراند و شور از دل براندازد،
مباد آن چشم که بیند شعله درد و نسوزاند تنش هر دم،
به دستانت بگو باز گردند،
به پاهایت بفرما راه گردند،
تنفس کن هوای شادمانی،
ترنم کن نوای زندگانی.

سرافراز باشید
سعید از برلین.

Posted by سعید at August 2, 2005 2:31 PM

حكومت هاي كوچك به قول پدر بزرگم خانخاني ايرانو بلعيده.آقاي طبسي تو مشهد نماينده ي بزرگ همه ي اوناست. كل جبر تاريخي به كنار خسته شديم بسكه سرمايه داري كثيفشونو به اسم اسلام به خوردمون دادن_اونم ديني كه تنها فرق اساسيش با ادياني كه تصديقشون ميكنه بحث عدالت اجتماعيه.گنجي ميتونست خفه بشه و نشد.تحسينش ميكنم.حتي اگه نتونم با ديد دايي جان ناپلئونيم به ترس هام غلبه كنم كه....اگه همه ي اينا.... صد سال سياه هيچ--هيچ--هيچ ديكتاتوري نميخوام.
امضا ميكنم

Posted by mahta at August 2, 2005 2:17 PM

همه باهم بعد از سالها هم صدا مي شويم...مطمئنم كه جواب مي دهد...

Posted by دختر آریایی at August 2, 2005 1:53 PM

در ميان اشباح
در ميان اشباح راه می روم،
سرايی که می گفتند خانه ی من است،
به منزلگاه اشباح می ماند،
با نشانهای به جای مانده از روزگاران وصل.
آيا من خود شبحی بوده ام همه عمر،
يا خواب می ديدم همه ی آن روزان و شبان را؟
ديری است که درگذشته ام و درگذاشته ام همه ی روياها را.
شهر من منزلگاه اشباح است،
می روند و می آيند و خاکستر به جای می گذارند،
شهر من دل من بود.

(آژند اندازه گر)

Posted by آرش at August 2, 2005 1:41 PM

سلام معروفی عزيز!
من نیز با شما همعقیده ام که امیدی به چراغ کورسوی اطلاح طلبان حکومتی نیست و این نوشته من دلیلی بر تایید این جماعت نمی باشد ولی استاد عزیز در دو مورد بی انصافی کردی
۱-در افراد شرکت کننده در شب شعر گنجی ،نام سعيد حجاريان هم ديده ميشود و شما در پست قبل همه را به يك چوب رانديد .من شخصن حساب او را از بقیه سوا میکنم
۲-اگر اصلاح طلبان که تا بوی پست و مقام و بورسيه به مشامشان ميرسد سر و کله اشان پيدا ميشود و در اينگونه مواقع حساس کنج خانه کز ميکنند --پس چرا رد و اثری از دليرمردان ۱۷ ميليون تحريم کننده که هميشه انها را تاييد کرده ايد ديده نميشود ؟؟؟
راستش عباس عزيز اين ملت هنوز اماده و جسارت هزينه هايی در اين حد را ندارند.شما ببينيد چهارشنبه چه تعداد از اين جمعيت ۱۷ميليونی با همسر گنجی عزيز همراهی و می کنند!!

Posted by امير ارسلان at August 2, 2005 11:56 AM

آخ يادم رفت آدرس وبلاگ كوچولوم : http://gorbenevesht.blogspot.com/

Posted by گربه at August 2, 2005 11:49 AM

سلام

این جریان گنجی داره کم کم به بیراهه کشیده می شه . یعنی همه دارن از این مرد شریف و قدرتمند به نفع خودشون استفاده می کنند . کاری به کسانی که دران بوق می زنن که گنجی فقط خواسته اش برکناری رهبر و اجرای پروژه جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه هست ندارم ولی خیلی ها دارن به موضوع به عنوان تنها امید پیشرفت آزادی ایران نام می بردن که بنظر من یا هدف گنجی رو درست نفهمیدن و یا به دنبال یه دل مشغولی تفرت انگیز انترنتی دیگه برای خودشون هستن !
حرکت گنجی یه حرکت سمبلیک و اصولی ست برای ما همین ! اینکه گنجی زنده بماند یا بمیرد هدف اصلی او یا ما نباید باشد . از خودش که به جونش بیشتر علاقه نداریم .. داریم ؟ خودش اینقدر نگران آینده ایرانه که نگران جونش نیست . هدف های اصلیش داره توی روزمرگی اخبار سلامت و یا وزن کم کردن و سرم گرفتن و یا نگرفتنش گم میشه ! حیفه این جان عزیز رو هدر بدیم . هدفش یادمون نره .

در ضمن .. یه وبلاگ خودمونی دست و پا شکسته نسسبتاً سیاسی شروع کرده ام . بد نیست سری بزنید .
ارادتمند همگی

گربه

Posted by گربه at August 2, 2005 11:48 AM

بهتر است ساعت دقيق حضور خانم شفيعي اعلام شود و در سايت پيك ايران نيز اعلام شود تا هنگاميكه ايشان به آنجا مي روند تنها نباشند

Posted by masood at August 2, 2005 9:14 AM

ديشب يكي از همين ها كه گنجي را مرتيكه مفنگي مي خواند گفت:خوبست سرشان گرم باشد مرتيكه نمي ميره !ولي خوبه بميره بدبخت مي شيم.اونا از حرفهاي ماسرگرمي ساخته انند تا به كثافت كاريشان برسند

Posted by sadaf at August 2, 2005 8:05 AM

سلام: یک مطلب کاملا" متفاوت با مباحث مطرح در مورد اعتصاب غذای گنجی نوشته ام . حال داشتی حتما" بخوان.

ایا اعتصاب غذای گنجی ، ضد خشونت یا خود محرک خشونت است؟
از نظر من اعتصاب غذای گنجی :
1- ضد انسانی است.
2- ضد دموکراسی است.
3- تحقیرگرانه است.
4- سترون ساز است.
5- خشونت افزا است.

برای خواند نظر کامل ودلایل من می توانید به مطلب زیر در وبلاگ تحلیل های روزانه رجوع کنید.

http://tahlilrozane.blogfa.com/post-65.aspx

Posted by مهدي at August 2, 2005 7:05 AM

تقدیم به شیر در بند پهلوان اكبر (شعري از من ):
باورش سخت است.
از میان تمام زنده باد و مرده بادها,
مرگش به تو رسید,
آمریکایش به ما می رسد.
تسونامی هم که بیاید, هیچ چیز به اندازه ی تو
عوض نخواهد شد .
آنقدر گوسفند شده ایم,
که به درد کالباس شدن هم نمی خوریم.
باورش سخت است.
هیمه هیمه آتش شوی, گر بگیری....
با شاش نیمه شب این رمه خاموش میشوی و
امیدی به صبح نیست.
تابوتها از تو خجالت می کشند...
اندامت را بردار
سنجاق کن به بادبادکها
قرار ما:
تپه های هر کجا.

لطفن اين شعر رو انعكاس بدين به پاس كنجي. وظيفه ي خودم دونستم كاري كنم. در مطلب قبلي تون هم كامنت گذاشتم ولي مثل اينكه نخونده بودين. باي

Posted by pirsook at August 2, 2005 2:50 AM

این روزها روزهایی‌است که همه می‌فهمیم... حتا در سکوت این شب تیره از پساپشت این روشنای‌ِ چشم‌آزار تا مبادا خبری ناگوار عاقبت بتواند که اشک‌مان را بریزاند...

Posted by سپینود at August 2, 2005 2:01 AM

سلام استاد.اين لينك عكسهاي تجمع براي آزادي اكبر گنجي است و ديدنش خالي از لطف نيست.يا حق.http://www.kosoof.com/archive/2005/Jul/30/294.php
من هن به شخصه در سايتي كه اصلا رنگ و بوي سيلسي نداشت عكس فرياد گنجي را با همان يك عكس طنين انداختم و به زودي در وبلاگم هم ...
http://www.avayearam.com/

Posted by mahyar at August 2, 2005 2:00 AM

استادم,
چطور مي شه هق هق گريه رو نوشت كه صداش بياد؟
چطور مي شه صداي سوز دل آدمي رو نوشت؟
چطور ؟
چطور در روز روشن خورشيد رو انكار ميكنن و خورشيد تاب مي آره ؟
چطور؟

آدمي كه نداند حرمت انساني چيست, آيا صداي شكستنش را مي شنود ؟

كاش مي شد كاري كرد. كاش...

شاد زيد...
مهر افزون...

Posted by pooneh at August 2, 2005 12:09 AM

همچو شمعم به شبستان حرم ياد كنيد
يا چو مرغم به گلستان ارم ياد كنيد
روز شادي همه كس ياد كنند از ياران
ياري آن است كه ما را شب غم ياد كنيد
گر چنان است كه از دلشدگان ميپرسيد
گاه گاهي ز من دلشده هم ياد كنيد
چشم دارم كه من خسته’ دل سوخته را
گاهي از چشم گهر بار قلم ياد كنيد
بلبل خسته’ بي برگ و نوا را آخر
به نسيم گلي از باغ كرم ياد كنيد
سوخت در باديه از حسرت آبي "" گنجي""
زانچه گر سوخته در بيت حرم ياد كنيد .

Posted by مینو at August 1, 2005 11:54 PM

سلام
چه می شود گفت؟ چه می شود کرد؟
شما که حتماً چه باید کرد را خوانده ای، نه عباس آقای عزیزم؟!
با اینکه ابداً با خشونت موافق نیستم اعتقاد دارم پیش از آنکه خشونت خارجی و حملۀ بیگانگان سرنوشت میهن آغشته به خونمان را خون بار تر کند، حتا اگر تنها راه دم دست نباشد باید از آن، خودمان برای خودمان استفاده کنیم.
اما مسئلۀ گنجی را تنها جزئی کوچک از فجایعی می دانم که در دوهۀ گذشته بر مردم ایران رفته است. گنجی خوش بخت است، باور کنید. دردهۀ 60 که اینترنت نبود مردم چه می کردند. هیچ کس صدای هزاران زنی را که سال ها پشت در زندان اوین انواع مصائب را تحمل کردند شنیده بود؟
گنجی خوش بخت است که این همه شاهد دارد. برایش آرزوی موفقیت می کنم. شجاع است. اما یادمان نرود که گنجی تنها قربانی نقض حقوق بشر درایران نیست، خوش بخت ترین آن هاست. و آزمون تازه ای که راهکاری جدید بجوییم.
یک بار دیگر چه باید کرد را بخوانیم، از ته به سر !!!!!!!!!!!!!!!!!

Posted by احمد زاهدي لنگرودي at August 1, 2005 11:53 PM

جمعه‌ای ديگر می‌آيد
http://rokgoo.blogspot.com/2005/08/blog-post.html

Posted by رک‌گو at August 1, 2005 11:25 PM

چگونه می توان از خاموش شدن شمعی که گنجی افروخته جلوگیری کرد آن هم در این جار و جنجال انرژی هسته ای
واین غوغای اصلاحات قوه قضاییه
سر وصدایی به راه انداخته اند تا اصل قضیه که همان عدم صلاحیت قاضی ودادگاه وقانون در این نظام است از یاد برود وبا این عوام فریبی مشروعیت برای خودشان دست وپا می کنند
متاسفانه باید به عامه مردم مملکت حق داد که اصلا نپرسند چرا در بیمارستان به کسی حمله میکنید که بیش از پنجاه روز است چیزی نخورده
آیا از نسل یزید هستید ؟؟؟نه!یزید یکی دو روز آب را بست قرنهاست که رسوا شده
شما هم اگر ایران بودید واین جو فریب آمیز را درک میکردید به آنها حق می دادید

Posted by sare at August 1, 2005 11:00 PM

همه با هم با گنجي.
---------------------------------------

Posted by کورش at August 1, 2005 10:47 PM

چند دقیق پیش مصاحبه دردناک همسر گنجی را گوش کردم که با گریه و زاری از وضع وخیم او می گفت و رفتاری وحشیانه ماموران با ایشان . چیزی که برای من مهم است عادت کردن و عادت دادن دیگران به پایمال کردن و پایمال شدن کرامت و ارزش انسان و انسانیت است . این کار از سوی هر کسی صورت بگیرد خشونت تمام حماقت است . برای جلوگیری از چنین تداومی هر حرکتی که فکر می کنیم موثر است را باید انجام داد. اما باید به یاد آوریم وقت برای رنج بیشتر آدمی بسیار تنگ است . هر لحظه دیگر فاجعه بیشتر را ارمغان می آورد.

Posted by مظاهرشهامت at August 1, 2005 10:20 PM
Post a comment









Remember personal info?