Comments: انتحار یا انتشار؟

سلام آقاي معروفي عزيز
چند مطلبي را براي شما تهيه كرده ام كه اگر ايميلي از خودتان به من بدهيد برايتان ميفرستم.
راستي به وبلاگم هم سري بزنيد كه خيلي خوشحال ميشوم.
منتظر ايميلتان هستم.
ممنون و خداحافظ

in ham E.mail man:
abbasmaroufi@gmx.de

Posted by siavash at January 21, 2006 8:17 PM

فقط يك نفر راست گو بود از اين قوم و آن مدرس بود كه گفت :

" سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما . "

خدايش بيامرزاد كه سخني به حق گفت !!!

Posted by سلطان at January 21, 2006 5:49 PM

سلام ... صحبتهايي كه در مورد خيانت به ادبيات ايران زديد قبول دارم ..
ولي يه سوال مي پرسم
خود شما چقدر اهل گوش كردن هستيد ؟ چقدر اهل سكوت ؟
چيز زيادي براي گفتن ندارم به خاطر اينكه اگه من هم ادامه بدم مي شم مثل شما ...
در ضمن كتاب سمفوني مردگان رو خوندم ... خيلي عالي بود ... از دست دوم فروشي خريدمش ...
و حرف آخر اينكه ........

Posted by دختر ناخلف خورشید at January 21, 2006 10:55 AM

خوشحالم كه توانستم پيدايتان كنم. نويسنده ي بزرگ سمفوني مردگان: شعري اندوهناك و طولاني، سرنوشت برادر نابغه ام، شايد كمي من و البته سرنوشث ناگزير زندگي در محيط تباه. حدود بيست بار خواندمش و هر بار... و پيكر فرهاد و زيبايي و درد خيره كننده اش...
خوشحالم كه دارم وبلاگتان را مي خوانم با شعرهايي كه اولين بار است دارم ميخوانم. بسيار صميمي اند و ساده... و نمي توانم درست توصيف كنم، يكجور معصوميت و پاكي در آنها موج مي زند كه بايد تلاش كرد تا از پشت پرده ي اشك بتوان ادامه ي شعر را خواند... همه ي دور دستهاي خاطره را مي آشوبد...و چشمهايي خيس...
خوشحالم كه اين سطور را خواهيد خواند
زنده باشيد و پايدار...

Posted by ح.س.ن at January 21, 2006 10:54 AM

حق كپي رايت ميدونين چيه؟
اين يه قانون مهم هست كه توي ايران اصلا معني و مفهموم نداره
اين كه كيلو كيلو اين همه كتاب وارد ميكنن و اين جا افست ميكنن و به اين راحتي ميفروشن و بچه هاي اون طرف كه ميان ميبينن ما كتابهاي به اين گروني رو اينجا به چه راحتي ميخريم و استفاده ميكنيم دوست دارن همه چمدونهاشون رو پر كنن از اين كتابها و ببرن
ترجمه كه ديگه سهله
بعد هم اونهايي كه مينويسن
حالا كه وضع بدتره
همه چيز روي خط هست و هر كسي هر جوري كه بخواد ميتونه هر چيزي رو به اسم خودش به راحتي تموم كنه

يه چيزي رو هيچ وقت فراموش نكنيد اقاي معروفي عزيز........اين كه ما ايروني هستيم و خصلت ايروني ما اين چيزها رو ايجاب ميكنه
غير اين باشه دو تا شاخ فلزي لازم هست

الان اينجا برف داره مياد و من با اهنگ سايت شما ........
بي نظيره
اين لحظه رو با هيچ كس عوض نميكنم

Posted by sun at January 21, 2006 10:16 AM

قربان/ گربه ام استخوان بالا مي آورد!/ما كه همچنان....هنوز را!

Posted by dokhtare_jahannam at January 21, 2006 10:05 AM

پف!

Posted by رندپارسا at January 20, 2006 9:21 PM

همين پيامبر راستي جائي مي گويد:انقلاب از شرم آغاز مي شود،شرم از خود،از جامعه و از جهان.
آيا اينان يكبار هم كه شده در خلوت خود به چرائي ي وجودشان فكر كرده اند؟
هرگز.كه اگر فكر كرده بودند دنيايشان اينقدر چندش انگيز نمي نمود.
چرا به دوخت و دوزي چنين روي مي آوريد بندگان خدا؟
نبايد باكره شد
بايد باكره بود.


Posted by سعيد دارائي at January 20, 2006 5:58 PM

عباس جان سلام من پسر يك دوست قديمي تو هستم مهم نيست كي هستم مهم اين كه دلم براي سر زدنت تنگ شده هرچند كه اينهمه سر زديم و تو سر نزدي رفيق ؟!من آواز تحقير مرگ را ميشنويم
من صداي پرپر گشتن لحظه ها را ميشنوم
من از اين آواز تلخ هق هق وجود نا آرامم را مي شنوم
من گمشدن آرزو ها را با چشمانم ديدم
و گريه ي زندگي را با گوشهايم شنيدم
نگاه کن که در اينجا غم چه نگاهي دارد
نگاه کن چگونه تمامي روياها کلاغ سياه خسته به پوچي ميگرايد
و اکنون به کدامين اميد ميتوان دلبسته بود

Posted by کلاغ سیاه قصه های دور at January 20, 2006 4:46 PM

استاد دانشگاهي را مي شناختم كه به هر دانشجو چند برگ متن انگليسي داده بود براي ترجمه و نمره ي اخر ترم . در پايان ترم تمام ان ترجمه ها را كه برگ هاي يك كتاب بودند به نام خودش چاپ كرد !
مولف كتاب اموزشي را مي شناختم كه نام پراوازه اي داشت . چاپ اول كتابش در شهريور با چاپ همان كتاب در دي ماه زمين تا اسمان فرق داشت ! و من اين شكل و فرمت و محتوا را مي شناختم كه متعلق به كدام معلم و كدام نويسنده بود كه به نام ايشان به دانش اموزان شناسانده مي شد !

ما را چنين معلمان و استاداني تربيت مي كنند . چه توقعي از ما داريد؟

Posted by شبنم at January 20, 2006 4:21 PM

سمفوني مردگان رو سال 77 با هزار دردسر پيدا كردم و خوندمش و بسيار لذت بردم ! وامروز كه آدرسي از رهبر اركستر اون سمفوني پيدا كردم بسي لذت فزونتر.... حتما ميام پيشتون! مخلص شما !

Posted by محمد فائق at January 20, 2006 1:59 PM

راســتی که ایـران و ایــرانی بــا هـمـجیـن مـتفـکریـن و پیـشکـسوتـانی در هـر زمـیـنه... بـه کــجا خــواهـد رفـت ؟؟؟ جـای افـسـوس اسـت.

Posted by کیانوش at January 20, 2006 12:26 PM

سلام. مطلب شما جالب و قابل تأمل بود. اگر اقتصاد دان بزرگ کارل مارکس را از قبر دربیاوریم، بی تردید با اینکه کسی او را «پیامبر راستی و انسانیت» بنامد، مخالفت می کرد.

Posted by مانی at January 20, 2006 11:19 AM

کارل مارکس پیامبر رانتی و انسانیت؟!
حالتان خوش است یا شما هم قاط می زنید؟

Posted by Bijan Alamdar at January 20, 2006 8:46 AM
Post a comment









Remember personal info?