Comments: رقص

چيزي نمي توان بگنجد جز زيبا
زيباست

Posted by mambagher at February 16, 2006 10:15 PM

salaam ostad .man asheghe keabhaye shoma hastam man" salebalva" ro baarhaa khondam va modatha ba "nosha" zendegi kardam va ranjhasho lams kardam va "ferydonsepesardasht" ro vaghean miparastam.
vaghty esme webeton ro to liste dostane "nikahange kosar" didam be andazeye yek donia shaadi man ro faraa gereft.

Posted by koodak62 at January 30, 2006 9:52 AM

سلام مي آيند مي خوانند و براي خودشان اين جا پرچم مي زنند كه نگاهي هم سوي آنها بشود كرد / من اما هر بار كه آمدم خسته از اين همه رنگ / گرفته از اين همه نا مردم / حس عاشقانه ات را تحسين كردم چرا كه عشق و عاشقي زيباست / چرا كه انسان زيباست / و هرگز روي كوه تو پرچم نخواهم زد ......................................

Posted by دوست at January 29, 2006 9:07 AM

Dear Mr.Maroufi
Im sorry bothering you but was just curious to know the truth from about the issue brought up by Mr.Derakhshan in his page, yesterday. I do respect your decision not to answer or publish this comment and i want to assure you that whatever your decision might be is truly respected

Regards

Posted by per at January 28, 2006 8:45 PM

عاشقانه هاي حافظ را كه با جان و دل حس مي كردم هميشه با خودم مي گفتم ديگر كجا عاشقانه اي پيدا مي شود كه وقتي زمزمه اش مي كنم سحر كلامش و احساس نابش را توان آن باشد تا تمام لحظه هاي عاشقي ام را مثل رويايي برابر چشمانم به رقص آورد؟؟!! حالا اينجا ، نشسته ام مست و مدهوش ، لحظه لحظه عشق و شور و احساس مي خوانم ... و حيرتا كه انگار كسي از دل من تا زلالي اين عاشقانه ها ، هر چه را بوده و هست مي داند !!! شور عاشقي ، شيريني دلتان استاد . عاشقيتان همواره لبريز عشق ، بدين سان ناب و زلال و بي انتها ...

Posted by sahar at January 28, 2006 8:34 PM

عباس جان يك دور ديگه كه توي كامنت ها زدم چيزهاي جالبي ديدم كه قسم مي خورم قبل از اينكه كامنت قبلي ام را بفرستم نديده بودم . يكي جواب خودت . لطف كردي كه جواب دادي هرچند كه كمي عصبي شده بودي اما خب حق داشتي . دوم جواب دوستمان كه مي خواست شما را استاد خطاب كنم . بايد به اين دوست عزيز بگويم كه واقعا دارم به چشم هاي خودم شك مي كنم چون هنوز هم توي كامنت ها نمي توانم نظر اولي را كه فرستادم پيدا كنم . فكر كنم همه اش يك سو تفاهم بود . باز هم نوشته هايت را مي خوانم و باز هم منتظر رمان هاي شا هكارت هستم

Posted by sara at January 28, 2006 8:10 PM

در مورد شعرهاي قبلي ات نظر منو چاپ نكردي اما اعتراضيه هاي منو درمورد اينكه چرا نظرم رو چاپ نكردي چاپ كردي. جالب اينه كه توي هر دو اعتراضيه نظرم رو هم تكرار كرده بودم . فكر كنم اين يعني اينكه من اشتباه كردم و تو ظرفيت انتقاد داري . شايد اصلا دفعه ي اول نظر من به دستت نرسيده . اين جاست كه من بايد بگم معذرت مي خوام . داستان فريدون سه پسر داشت رو بي نهايت دوست داشتم ولي شعر هاتو هنوز دوست ندارم .

Posted by sara at January 28, 2006 7:52 PM

گاه ساده گي زبان باعث مي شود از هزار توهاي شعر غافل شويم.درست است كه "شعر آئينه اي است كه هركس در او نگاه كند صورت خود تواند ديد" اما توجه داشته باشيم كه با اندكي غفلت چقدر صورت خود را مستضعف مي كنيم.
دستكار من اما فرو شدن در شعر و فرا شدن در معناست، دنبال كردن رد پاي كلمات و رسيدن به آن نور مهيب كه به قول مولانا: غريب است غريب است ز بالاست خدايا.
عشقي نيست كه زاده بشود از اروتيسم محض
تبي نيست كه فروكش كند در سكس و رختخواب
جستجوئي است عظيم در پي زيبائي، با سابقه اي به قدمت جهان، در تلاش دستيابي به رازهاي آن.
چه بسيار كه در اين عاشقانه ها مناجات هاي خواجه عبدالله را مي يابم، طواسين حلاج را، شطحيات مولانا و پيران طريقت را.
از جانب تو فقط اشاره است، گرمي خورشيد است در پيراهني ربوده شده از بند رخت خدا
از جانب من همه سماع است و نعره است، بي خويشتني از شرابي مهناست.
يكبار براي آقاي رويائي نوشتم: زورم مي آيد به خود بقبولانم كه لابد در اين اروتيسم بيمارگونه نيز معنائي سر در پي تو دارد
معنائي را كه در پيچ و تاب امواج گل آلود زبان او پنهان بود،در زلالي زبان شما كشف مي كنم." حالا او را بهتر مي خوانم".
و چه تقابل زيبائي هست بين شما و آقاي رويائي
او به كار تراشيدن معناها از مرگ و
شما با سماعي در كار ترجمان معناها از زندگي
و دستگار هر دوي شما "عشق" است.
لازم است بگويم: به فرزانگي ات غبطه مي خورم؟

Posted by سعيد دارائي at January 28, 2006 12:57 PM

ممنونم استاد

Posted by Winston at January 28, 2006 12:48 PM

mishe azatun khahesh konam esme in musike bi kalami ke roo blogetun hast ro lotf konin va baram roo blogam be soorate comment bezarin?
kheili khosh hal misham age inkaro bokonid
mamnoon

dooste aziz,
baarhaa neveshte am, in kaar asare Arvo Paert ast, Alina.

Posted by Winston at January 28, 2006 11:41 AM

سلام وعرض ادب ... كسي پیوسته سروده هات را به وب نوشت من می نوشت... بی نام ونشانی ... نمیدانم چه اتفاق افتاد که نشانی شما را نوشت . من هم در فرصت نخست امدم و... لذت بردم .

Posted by داوود دریاباری at January 28, 2006 9:00 AM

من
گاهی احساس می کنم
آنقدر تنها هستم که شبیه خدا شده ام
و خدا دلش برایم می گیرد
اما چون قبلا حرصش را درآورده ام
نمی تواند مرا ببخشد برای همین...
هی دستهایش را روی چشم هایش می گذارد
که نبیند من چطور از درد دندان هایم کلید شده
و پاری وقتی از لابلای انگشت هاش
قطره قطره ی اشک هاش صورتم را شیار می کند.
×××
نمي دانم چرا
اينجا ميان اينهمه نت كسي "دو" را نمي نوازد!
و ترس كه روي پلكهام نشسته
سبك تر از نفس هاي تست_بدبختانه؟
×××
پاهايت را سبك بردار
گام هايت ميزان باشد
دست هايت مثل بال كبوتر
خوب است همين طور
نه نه آهنگ را زمزمه نكن
نيمچه لبخندي بزني بد نيست

ولي من مي دانم كه هيچ كدام از اين
فيگورها را دوست نداري
اگر بگذارند
همرقص باد باشم خوب بلدم دلبري بكنم از تو
×××
و تمام اينها
كيفر همرقصي من با توست
ديگر باد از هيچ روزني سر نمي كشد.

Posted by فاطمه at January 28, 2006 8:42 AM

"آي!
رقصم بياموزيد!
رقصم بياموزيد آي!

من
فاتح شده ام
من سرزمين رو’ياي اش را
صاحب شده ام
آنگونه كه مي خواهد
تنها خودش را
فاتح ببيند
در سرزمين خيال من.

آي !
در بزم رقص من
مي و مطرب بياوريد
مي ومطرب بياوريد آي!"
سرزنده باشيد و زنده،هميشه.

Posted by habib at January 28, 2006 7:21 AM

مثل هميشه. عالي.

Posted by Ali at January 28, 2006 12:44 AM

درود:
آمدن و خواندن مطالب ويلاگ شما افتخاريست بس عظيم.../
اين طرفدار دو آتيشه ي قلمتان را خواهيد بخشيد...(بي اجازه لينك شما را اضافه كردم)
شاد و سرافراز در عين سلامت...يا حق/

Posted by سروش رهگذر at January 27, 2006 10:59 PM

چه رقصي كه من هم مبهوتش ماندم ... چه رقصي و چه آهنگي ... تازه به پاها هم كاري نداشتم و اينچنين مبهوت شدم ... چه ر ق ص ي ...

Posted by نیکو at January 27, 2006 9:47 PM

صداي چشمه رو شنيدي؟ داري ميجوشي استاد . داري ميرقصي .

Posted by bahar narenj at January 27, 2006 8:26 PM

آهنگ را از کف دستت
بر می دارم
آهنگ در فضا می چرخد
دستهای ما در هوا
...
بیا با این آهنگ برقصیم
دستهایم مال تو.

Posted by narges at January 27, 2006 7:33 PM

دلم برای دلت تنگ می شود
از اینهمه عدالت که خسته می شوم
فردا
پله ها و زیر سیگاری
و قضاوت شاعرانه ات را خواهد شست.
سلام استاد
عاشقانه های شما در عین سادگی بسیار زیباست.بطوری که همه می توانند با شعرتان ارتباط بر قرار کنند.حتی کسانی که از سنین بسیار پایین در ایران نبوده اند و در فهم شعرهای فارسی معمولا مشکل دارند با خواندن شعر شما مشکلی ندارند. این خودش امتیاز بزرگی است که نسل دوم و سوم مهاجرین نیز با شعر ما آشنا شوند و شما با این نوع زبان خاص سهم به سزایی در این آشنایی خواهید داشت. ادامه دهید موفق باشید

Posted by غزاله at January 27, 2006 4:06 PM

وحشت در من رخنه كرده است بانوي من
و ما اكنون ايستاده ام ،
در آغاز راه
و چشم در چشمان تو
خورشيد را مي نگرم ...

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

Posted by متین عقیلی at January 27, 2006 3:52 PM

سلام
خوب بود. كمي اروتيك!

Posted by ایران امروز at January 27, 2006 3:05 PM

چقدر قشنگ و دلنشین بود. امیدوارم پایدار باشید.

Posted by ذهن پریشان at January 27, 2006 3:01 PM

و هربار كه وصل مي شوم به اين دنيا با اين همه كلمات صبر كه مي كنم تا آدرسي كه تايپ كرده ام لود شود و وبلاگ عباس معروفي بيايد و دلم بخواهد كه جز شعر چيزي ننوشته باشد .. و دوباره تصويرهاي اسطوره اي ام را بيشتر بيارايم و خوشحال باشم كه كلماتي هستند كه مي شود كمكترم كنند !! دنياي ادبيات در اين دنياي سمفوني مردگاني (!) از معدود دنياهايي ست كه كلمات زيبا جداي از دنياهاي افراد مي توانند خوشحالم كنند! از مدتها و تا مدت ها همين !

Posted by هدا at January 27, 2006 1:30 PM

جمعه ام آفتابیست.
میخواند باز بلبل
شعر زیبای تو را
میپراند هوش از سرِ خواب
و نگاه گُر میگیرد.
در خواب به من میگفتی؛
آدینه ام شیرین است.
و من در بیداری خوابِ تو را می دیدم.
جمعه ات صادق باد شاعر سرزمین دلها.
سعید از برلین.

Posted by سعید at January 27, 2006 12:46 PM

...
...
صدای خنده توست
مرزی می کشد ميان من و همه
که نمی دانند
خنده چه رازی نهفته دارد
...
...
می خندم، می خندم
نه به کسی، چيزی يا هرچه
دلم سخت فشرده است
صدای خنده توست اين
صدای خنده توست.

Posted by سارا محمدی at January 27, 2006 12:01 PM

و خدا پي خواهد برد به لذت آفرينش

Posted by درنگ هاي نابهنگام at January 27, 2006 11:02 AM

سلام استادم...خوشحالم كه اولين كامنت رو من مي ذارم...مثل هميشه عالي بود استاد...روان و دلنشين.مثل رقص باد و بوسه برگ...فرصت كردي سري اينجا بيا...چشم در راهم...

Posted by soheil at January 27, 2006 7:16 AM

چرخش دستهام مال تو...
خنده هام مال تو...
بوسه هام مال تو...

حركت پاهات مال من...
شعرهات مال من...
لبخندت مال من...
شرابت مال من...
حالا بيا با اين آهنگ برقصيم...

Posted by الهه at January 27, 2006 6:47 AM
Post a comment









Remember personal info?