Comments: واقعيت داستانی

چقدر سينما ئي ! شايد براي همينه كه هر وقت مي پرسن چكاري رو تو دنيا از همه بيشتر دوست داری نمی تونم بگم فقط سینما... موقع درس دادن هم دوربینو خوب جائی میزارین استاد!
تکتا

Posted by at September 26, 2006 7:01 AM


كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود . راه به تو رسيدنم همين پل نگاه

بود .....

Posted by شمع آجین at September 22, 2006 10:45 PM

نتونستم تو وبلاگ مهرگان كامنت بزارم
بنابراين اومدم اينجا كه فراموش نكنه به يادشيم

مهرگان عزيزم تولدت مبارک
ان شاءالله هرچقدر دلت مي خواد عمر با عزت داشته باشي!
...
..
.

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولدت مبارک!
بهار امیدی ، همه سروری، تولدت مبارک!!...


Posted by Gharibe at September 22, 2006 2:21 PM

تو همچنان بزرگي زماني كه غرفه ات را در نمايشگاه به هم زدند يادم نيست چه سالي بود تو همچنان به انتقال دانسته هايت در فرصتي كوتاه دست زدي اينك با آسودگي اين كار را مي كني چقدر درس هايت ملموس است. بماني و نور بيفشاني.

Posted by حميد بداغي at September 22, 2006 5:46 AM

آقاي معروفي عزيز سلام
شنيدن صداي گرم شمابه همراه موسيقي ويتاس شوق غريبي دارد. اما متاسفانه فايل صوتي اين نوشته در راديو زمانه - لينك داده شده - وجود ندارد. اي كاش بتوان آن را جايي يافت.
زنده باشيد
دوستدار شما
امير

Posted by Amir Saemi at September 22, 2006 12:07 AM

معروفي عزيز اگر بداني با چه سرعتي اين سو و آنسوي متن را گوش ميدهم ... هر سه ثانيه يك بار قطع مي شود! مي تواني تصور كني چگونه كلمات را به هم وصل مي كنم؟!

Posted by پرنيان at September 21, 2006 8:56 PM

سلام
خوبيد ؟
دو سه تا از لىاستان هاي شما رو خوندم و للات بردم
بويژه " فريىون سه بسر داشت "
در وبلاك خودم به شما لينك دادم
دوست نظر شما استاد عزيز را در مورد نوشته هام بدانم

Posted by ابوذر آذران at September 21, 2006 3:37 PM

در در يکي از فازهاي گازي عسلويه مشغول به کار هستم به جبر سني (28 )براي فراهم کردن امورات پيش روي زندگي . مدتي بود انقباض ذهني حاصل از کار کسالت جسمي برايم اورده بود. گشتي در وبلاگ ها انبساط خاطر ايجاد کرده برايم . سايت شما ، مخصوصا متن امروزتان . ممنونم . به نوشتن علاقه مندم اما ايمان دارم که نويسندگي انتقال دغدغه هاست و نويسنده ملهم از اشارات درون و پيرامون خود ، باردار ميشود ... دوراني ميگذرد ... دردي ميکشد و ميزايد ....، بسته به قدرت اندام انديشه اش اثرش هم، يا ضعيف الجثه ميشود يا چنان سرزنده که تا سالهاي سال بعد از خالقش ميگويد و دغدغه هايش . به سان همينگوي به سان چخوف . خوشحال ميشوم يکي از نوشته هايم را برايتان بفرستم ،(نميدانم چطور !)ضعيف الجثه است ولي خب تمام داشته من.داستاني كوتاه با نام " آدم و سيب".

Posted by مهدي رندي at September 21, 2006 11:28 AM

آقاي معروفيِ بسيار عزيز!
با اجازه لينك شما رو توي صفحه‌ام گذاشتم.
موفق باشين

لولوي پشت شيشه‌ها

Posted by looloo at September 21, 2006 9:37 AM

سلام
با اجازتو اینجا رو به وبلاگ خودم لینک کردم !
.
به شیوه گریه و زاری ازتون خواهش میکنم " نام تمام مردگان یحیی است " را هم بصورت فایل پی.دی.اف در وبلاگتان قرار دهید .

Posted by اثر انگشت at September 21, 2006 2:11 AM

هزار هزار تشکر که این مطالب مفید فایده را در اختیار می گذارید.
لطفا ما را از این مقوله محروم نکنید.

در ضمن با اجازه تون لینک شما رو در وبلاگمون گذاشتیم.

الحق و الانصاف که همینگوی ستودنیست.

Posted by امضا at September 21, 2006 1:47 AM

جناب معروفي

ممنون از اين چند نوشته اخيرتان كه نگاه كاملا تكنيكي و آموزشي به پروسه نوشتن داشته اند. متن كوتاهي در همين باره نوشته ام كه دوست دارم نظرتان را درباره اش بدانم. لطفا نگاه كنيد به http://themay.blogspot.com

Posted by ماه مي at September 21, 2006 12:19 AM

خدای ِ این جا، خودتانید..... اما اگر این درس ها را به جایی جدا برای درس دادن می دادید، و این جا را مثل قبل، پر از مشق هایش می کردید، بهتر نبود؟.....

Posted by Reza at September 20, 2006 1:07 PM
Post a comment









Remember personal info?