Comments: راست‌نمايی

سلام استاد. پيروز باشيد

Posted by رامين رحيمي at October 30, 2006 10:28 PM

سلام . خسته نباشید.

Posted by محمدرضا at October 29, 2006 1:49 AM

حيف كه قول دادم اگه دوباره بنويسي حرف نزنم و ديگه فقط بخونم بدون صحبت .
و گرنه مي گفتم كه : 1 _ من اشتباه مي كردم داستانم تاييد شده و .......
شايد همون تخيلم كه دوست داشتم در اون لحظه يك نيمچه نويسنده شكست خورده در اوايل راه بودن رو تجربه كنم.
2_ به نظر من آدمها و تجربه هاي يك نويسنده توي زندگيش امكاناتش براي نوشتن هستن و خوب دقيقا به حقيقت پايبند بودن احمقانه است.
اما تا چه حد از حقيقت دور شيم؟
ميلان كوندرا نويسنده رويايي منه . خيلي دوسش دارم و همه كتاب هاي ترجمه شدش رو چندين بار خوندم.
توي نوشته هاش دستكاري و تغيير حقيقت رو ميبينم اما خيلي كم . و جالب اينه كه به از شما نباشه اونم خيلي دهن لقه
البته من كه اين حرف ها رو نمي زنم چون قول دادم اگه بنويسي دوباره من حرف نزنم تا از نوشتن براي آدمهايي مثل من پشيمون نشي

Posted by ماهی سیاه کوچولو at October 18, 2006 11:52 AM

سلام آقای باسی ِ عزیزم
این نوشته‌ها به خیلی از سوالاتم جواب داد.
ازش پرینت گرفتم و پیش دوستام خوندمش..

حیف که نمی‌تونم رادیو زمامه رو گوش بدم...

Posted by زيتون at October 16, 2006 11:52 PM

استاد گرامي سلام
من اهل افغانستان هستم وعلاقه به داستان وداستان نويسي هميشه ازمطالب تازه شما استفاده ميكنم . خيلي ممنون كه اين بحث مفيد را پي گرفته ايد

Posted by عبدالواحد رفیعی at October 15, 2006 9:18 AM

خيالهايي كه به اتفاق اضافه ميكنه نويسنده ديگه جذابيتش دوبرابر هم ميشه..

Posted by خوابزده at October 15, 2006 3:38 AM

سلام آقاي معروفي ... من شعرهاي شما را خيلي دوست دارم ... بخصوص خيلي دوست دارم يك نفر آنها را برايم بخواند .... اما ... هيچكسي نيست ...

Posted by aaida at October 14, 2006 5:22 PM

سلام استاد

Posted by سخنگوی القاعده at October 14, 2006 12:21 PM

سلام به دروغگوی بزرگ !

Posted by daryabari at October 14, 2006 11:51 AM

سلام. خسته نباشيد. رگتايم من رو ياد اون روزايي ميندازه كه ميدون انقلاب رو زير و رو كردم و پيداش نكردم.واسه كلاس داستان نويسي
استاد باورش نشد ولي من صادقانه گفتم پيداش نكردم خوب.موفق باشين

Posted by stal;er at October 14, 2006 4:16 AM

آقای معروفی عزیز
مرسی از درسها فقط لطفا" اینقدر فاصله نداشته باشیم بین کلاسها !

دانشجوی زیاده خواه

Posted by اثر انگشت at October 14, 2006 1:43 AM

قربانت بشم . ميداني چند وقت است قدم سر چشم ما نذاشتي ؟ سايه سنگين شدي آقا . خداي نكرده خطا سر زده ؟

Posted by bahar bi narenj at October 13, 2006 10:40 PM

اول .....مانده ايم
در ته غربال فلك
و سقوط.....
آخرمان

Posted by شمع آجین at October 13, 2006 8:18 PM

سلام آقای معروفی نازنین
من از دوستداران ادبیات هستم .
از کتاب هایتان تاکنون سمفونی مردگان را دو بار خوانده ام .دو کتاب دیگر نیز از شما در کتابخانه ام دارم که در فرصت مناسب خواهم خواندشان.
آف لاین می شوم و وبتان را دقیق مطالعه می کنم .
به بنده افتخار دهید و از وبی که به تازگی راه انداخته ام دیدار فرمایید . ممنون می شوم اگر کامنت بگذارید
تا بعد

Posted by عقیل at October 13, 2006 7:14 PM

سلام استاد
خوبید؟
میشه در رابطه با اورهان پاموک بنویسید؟ دوس دارم نظرتون را بدونم در رابطه با نوبل گرفتنش. ممنون فاضل--

Posted by fazel at October 13, 2006 4:53 PM

سلام
مثل اين كه باز هم از اولين ها هستم
استاد
تا بخوانم...
ارادتمند

Posted by فاطیما at October 13, 2006 10:49 AM

وای خدای من چه قدر هیجان زده شدم وقتی این آدرس رو پیدا کردم... راستی با اجازه به مترسکم لیتک شدید. خوشحال می شم اگر...

Posted by mohammad(matarsak) at October 13, 2006 8:57 AM

سلام
خسته نباشيد.اميدوارم شاگرد خوبي باشم.برنامه ام را جور كرده بودم تا بتونم از شهرستان بيام تهران و در كلاس هاي شما در موسسه سمندريان شركت كنم كه اون مشكلات براي شما پيش آمد و من از حضور در محضر شما محروم شدم . اما چه باك! عباس معروفي نشون داده كه يك معلم نمونه است كه از هر فرصتي براي ياد دادن استفاده مي كنه . من هم سعي مي كنم شاگرد خوبي باشم.دوستتون دارم.

Posted by انعکاس سایه روح at October 13, 2006 4:08 AM

نکته ظریف و کارآمدی بود. شبیه به همین نکته رو یه جایی و یه جور دیگه هم دیده بودم که می گفت:
اگه بگی دیروز چند تا فیل دیدم که پرواز می کردن، کسی باور نمی کنه. اما اگه بگی دیروز ساعت 9:42 تو خیابون حافظ 18 تا فیل سفید که 2 تا از اونا بچه بودن داشتن پرواز میکردن، اونوقت با دادن جزییات و سندیت دادن به به این دروغ باور پذیری اونو زیاد می کنید.

یه دوستی هم دارم که میگه: هر وقت خواستی یه دروغ بگی، اول خودت باید باورش کنی تا دیگران هم اونو باور کنن.

اما در مورد دروغگو بودن نویسنده ها فکر میکنم که قضیه دروغ و راست نیست. قضیه اینه که یه نویسنده در حقیقت با نوشتن یه داستان، هر چند کوتاه، دنیایی رو خلق میکنه. و در خلق این دنیا وقایعی اتفاق می افتند که ممکنه واقعی باشند یا نباشند. در اصل یه نویسنده با خلق داستانش، از هیچ و عدم یه دنیا میسازه، یه واقعیت. حالا مهم اینه که چقدر در خلق این دنیا مهارت به خرج بده و چقدر اونو واقعی تر به تصویر بکشه.

Posted by امضا at October 13, 2006 3:53 AM

چه خوبه ادم تكنيكهاي دروغ رو مشتي ياد بگيره

Posted by خوابزده at October 13, 2006 2:43 AM
Post a comment









Remember personal info?