Comments: گفتگوی تازه

روزگاری هر انسانی دشواری وظیفه بود این روزها به قول هانا آرنت هر انسانی در حقیقت آغازی است...
تولدت مبارک

Posted by اوهام at June 21, 2007 3:21 PM

راستی یادم رفت تسلیت بگویم. 16 آذر را میگویم :کلک گلشیری کنده شد تا ما قصه بخوریم.

Posted by مصطفا at June 13, 2007 7:10 PM

باشد قبول.اصلا تا صد سالگیتان همینطور مینشینیم دست میگذاریم زیر چانه
تا کی شاهکار شما بیرون میاید.

Posted by مصطفا at June 13, 2007 7:01 PM

سلام آقاي معروفي عزيز . خوشحالم كه سايت شمارا يافته ام بارها سمفوني مردگان و سال بلوا و ديگر آثار عالي تان را خوانده و لذت برده ام با مطلبي درباره ي دموكراسي هند منتظر حضورتان هستم

Posted by ضيايي at June 3, 2007 8:49 AM

سلام استاد
تولدتون مبارك .شاد و سربلند باشيد

Posted by tannaz at June 3, 2007 6:46 AM

از آن شاهكار هاي ادبيتان تا يك مصاحبه ساده تان زيباي و دلنشيني از كلامتان مي بارد-آرزو ميكنم مثل شما قادر به بيان احساساتم باشم آن وقت است آن زني خواهم بود كه آفريده شده ام

Posted by mahsa at June 1, 2007 5:43 PM

سلام.
الان دارم كتاب سال بلوا رو ميخونم. زيباست.... خيبي زيبا....

Posted by laleh at June 1, 2007 3:29 AM

جور شما را كه مي بينم از طور خودم خجالت مي كشم.آنقدر صدايتان را بغل زده ام كه دستانم پينه بسته....

Posted by درننگ های نابهنگام at June 1, 2007 12:39 AM

سلام به عباس معروفی ارجمند، استاد بزرگ و نازنین
واقعا" پنجاه سال است که به این دنیا آمدی؟ و یا پنجاه هزار...؟
یعنی میگویی من تنها از همین چند سال پیش میشناسمت؟؟!! خیال نمیکنم.... تو آنقدر بزرگی، که هستی هرنیمه شب لحظه ای درنگ میکند و آنچه در بطن خود دارد ، در بطن خود، نذرت میکند و تو را مکرر میزاید و میزید.
آخر میدانی.... عباس معروفی ها مناجاتش را بر هم نمیزنند. قلبش را بر هم نمیزنند. تجربه ی لمس اند... و هستی میخواهدشان.
تولدت پر شور.
احترام .
هدیه شایگی 23. ساله .مشهد.ایران.

Posted by هدیه شایگی at May 31, 2007 9:23 PM

سلام جناب معروفي

هيچوقت محبتهاي بي دريغ شما را فراموش نمي كنم.
اميدوارم صدوبيست سال ديگر بمانيد و بنويسيد.

Posted by Aram at May 31, 2007 6:57 PM

شما يقينا به تمام آرزوهايتان مي رسيد . يقينا . باور كنيد ...

Posted by رويابيژني at May 31, 2007 6:31 PM

سلام
راستي شايد اگه اين فشارهاي زندگي نبود ، عباس معروفي هم الان معروف نبود !!

Posted by edriss at May 31, 2007 10:03 AM

سلام
به توصيه دوستي مطلبتون رو در باره اسماعيل خواندم جالب بود. نميترسيد( يا براتون مهم نيست ؟ )كه از همين منظر مورد نقد و يا تخريب قرار بگيريد !!
راستي روش زندگي رو از كه آموختيد ؟ وفاداري به اخلاق اجتماعي و خانواده رو چه كسي به شما آموخت ؟!!!
رفتن به شهر نو و خانه فروزان و ...... رواز افتخارات خود ميدانيد ؟ يا نظر ديگري داريد ( مثلا چطوره اسمش رو بگذاريم : مقتضاي سن و سال بود!!).راستي تا به حال در مورد سرنوشت و نگون بختي زنهايي كه در جاهايي مثل شهر نو و ..... ديدي فكر كردي يا مطلبي نوشتي ؟!
شما با اين نوشته هاتون به دنبال چه نوع تاثيري بر ديگران هستيد ؟(اصلا به فكر تاثير گذاري هستيد ؟!!).
شاد باشي

Posted by edriss at May 31, 2007 9:48 AM

سلام
متاسفانه من شما رو زياد نميشناسم ( نه اينكه اصلا نشناسم ) اگه اشتباه نكنم نقدي رو كه به كتابي درباره زندگي هويدا كه با نام شما بودديده ام( نخواندم ).
به توصيه دوستي مطلبتون رو در باره اسماعيل خواندم جالب بود. نميترسيد( يا براتون مهم نيست ؟ )كه از همين منظر مورد نقد و يا تخريب قرار بگيريد !!
راستي روش زندگي رو از كه آموختيد ؟ وفاداري به اخلاق اجتماعي و خانواده رو چه كسي به شما آموخت ؟!!!
رفتن به شهر نو و خانه فروزان و ...... رواز افتخارات خود ميدانيد ؟ يا نظر ديگري داريد ( مثلا چطوره اسمش رو بگذاريم : مقتضاي سن و سال بود!!).راستي تا به حال در مورد سرنوشت و نگون بختي زنهايي كه در جاهايي مثل شهر نو و ..... ديدي فكر كردي يا مطلبي نوشتي ؟!
شما با اين نوشته هاتون به دنبال چه نوع تاثيري بر ديگران هستيد ؟(اصلا به فكر تاثير گذاري هستيد ؟!!).
شاد باشي

Posted by edriss at May 31, 2007 9:42 AM

نگاهش را لبریز ِ لبخند کرد !

Posted by سریرعمید at May 31, 2007 9:36 AM

سلام، آخرین و بهترین فیلترشکن در ایران، سربزنید حتما

Posted by سینا شعبانی at May 31, 2007 7:47 AM

معروفي عزيز من با سمفوني تو دوباره كتاب خوان شدم..........

Posted by من at May 31, 2007 1:27 AM

سلام و عرض ارادت خدمت جناب معروفي

Posted by at May 30, 2007 11:47 PM

سلام
وبلاگ رضا مقصدي را به شما خواستم اطلاع دهم.

Posted by Amir Azari at May 30, 2007 9:38 PM

معروفي عزيز و گرانقدر.
با عرض سلام و درود...
عمر باطول وعرض برايت ميخواهم
سبزوسلامت باشيد.

Posted by daryabari at May 30, 2007 8:38 PM

Abbas jan een Ahangh Kiosk rou gosh kon, fek konam bepasandi : Eshgh e Sorat Hall mekonam:
http://www.youtube.com/watch?v=6al6Z6hF48E
قدرت عشق یا عشق قدرت
مدرنیته یا سنت
تو محور شرار
.زیان و عشق سرعت
مسکن رنج و درد
به صورت قرص و گرد
شام ونهار نداریم
جاش میخوریم کیک زرد
انتخابای تستی.
ازدوا جای قسطی
دو زار ته گنجه
فرستادیم فلسطین
موفقیت تضمینی
.موزیک زیرزمینی
دکتر قلب نمیخوایم
جراح فک و بینی
غیرت سیب زمینی
.توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی
.پیتزای قورمه سبزی


بچه های پاپتی
چلوکب اب ساعتی
قاچاق زن به دوبی
آدمای غیرتی
خون با اسانس اچ آی وی
آنفلوانزای مرغی
یکی ازوبا می میره
یکی جنون گاوی
ذخیره های ارزی
تحرکات مرزی
هیچی دیگه نداریم
.اعتبارات قرضی
اقتصاد تزریقی
مرخصی تشویقی
سینمای فلسفی
موس یقی تفریقی
عاشقای قزوینی
.توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی
پیتزای قورمه سبزی


دیزی توی کافی شاپ
مدیتیشن به قصد رختخواب
نذری میدن افطاری
.زرشک پلو با کچاپ
دنیاهای مجازی
دانشگای شهر بازی
قهرمانای ملی
پروینن و حجازی
داروهای تغلنی
م عتادای تفننی
مد یه لباس ملی
.صنایع تصنعی
آموزش از راه دور
فروش سوال کنکور
نزول یه سود بانکی
.یا انتخاب یا که زور
غیرت سیب زمینی
توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی
.پیتزای قورمه سبزی


Posted by amir at May 30, 2007 5:29 PM

دلم لك زده بود براي اين صداي گرم و نافذ...
براي غمگيني و دلتنگي اش...
گفتگوي پراحساسي بود استاد،
چند ليتر اشك براي اشك هايتان ريخته باشم بس است؟!
به خاطر ساراي عزيز كه جنس احساسم را با تعبيرش از عشق شناختم،
از اين آرزوي آخر ديگر نگوييد...

Posted by Sareh at May 30, 2007 5:15 PM

حس خوندن كتابات برام اونفد لذت بخشه كه هنوز "فريدون سه پسر داشت"رو تموم نكردم چون نمي خوام اين حسه خوندنو به اين زودي ها تموم كنم مي خوام مزه مزه اش كنم."سمفوني مردگان "رو 14 بار خوندم هر بار انگار دارم تازه مي خونم ببخشيد كه اينقد راحت حرف زدم فقط مي خوام بگم
ببببببيييييييي نننننظظظظظظييييررررررييييي

Posted by یسنا at May 30, 2007 4:13 PM

به احترام لذتی که از نوشته هایتان برده ام و به احترام رنجی که برای اعتقادتان برده اید ... تولدت مبارک

Posted by moeeni at May 30, 2007 1:33 PM

نوشته هاتونو دوست دارم

Posted by گيس طلا at May 30, 2007 10:26 AM

هنوز نخواندم! فقط خواستم اولین سلام را من نوشته باشم!نوشتم؟....
سلام.

Posted by narges at May 29, 2007 10:01 PM

قبلا وبلاگتون خيلي پر از احساس بود. بيشتر از حالا. روزنوشت هاي عباس معروفي.... الان بيشتر شبيه كلاس درسه. اينم خوبه ها ولي خب... ديگه قرار نيست از اون نوشته هاي پر از احساس بخونيم و پاي كامپيوتر گريه كنيم؟ يا سراسيمه دنبال خودكار بگرديم كه يه جايي بنويسيمشون نكنه از دستمون فرار كنن؟ كاشكي سرتون مثل اون وقتا خلوت بود و وقتي براي عاشقي داشتين.

Posted by فاطمه at May 29, 2007 9:19 PM

سلام جناب معروفي عزيز
از راهنمايي كتاب كه خبري نشد انگار اين مرده سفر قندهار رفته
يا چه ميدونم براي اينكه از دست اون راحت بشين دادين به همسايه و گفتين :اين كتاب مال شما بوده و اشتباهي به آدرس ما اومده نه؟
يه چيز ديگه هم بگم
ميشه لينك ما هم رو سايتتون باشه شايد هوس كردين و به كلبه ي بي درويشي ما هم سر زدين !!!!!!!
شايد هم بايد از شما كه اسم و رسم دارين (ببخشين ها )ناز و از ما ....
به هر حال چاكرتيم

سلام
به وبلاگ شما سر می زنم.
کتاب را هم می خوانم ولی من تا به حال نقد ننوشته ام.
عباس معروفی

Posted by شابو (روح اله نوروزی at May 29, 2007 8:54 PM
Post a comment









Remember personal info?