صاحب ارض ملکوت که اخيراً با حضور وليعهد بارگاه، نويسندهی حضور خلوت انس، شوخی شوخی تبديل به قبلهی عالم شده است، گمان نمیکنم نامش برای مترددين حلقهی ملکوت ناآشنا باشد. «داريوش ميم» خلاصهی داريوش ملکوتی نيست! نام سجلی قبلهی عالم البته داريوش محمدپور است. در جای جای صحيفهی ملکوت البته به تفاريق پارههايی از زندگانی خاکی و افلاکی خاقانِ جهاندار ثبت شده است. چنانکه منجمين و ارباب رمل و اسطرلاب (آدم اسطرلابِ اسرار خداست؟) روايت کردهاند، گوييا قريب 28 سالِ پيش ديدهی قبلهی عالم به اين جهان پر بلا گشوده شد. مسقطالرأسش البته ديار طوس بود که چنانکه متواتر است اينک مشهور به مشهد است! روزگار تحصيل را در همان ديار سپری کرديم تا عنفوان شباب که خدای عالم است چگونه سر از دانشگاه فردوسی مشهد در آورديم و شديم متعلمِ علم رياضی و قربِ پنج سال از عمرِ گرامی را در پای عالم ارقام و اعداد و مفاهيم مجرد و پيچيدهی رياضی ريختيم و عاقبت باز هم بدون اينکه بدانيم چرا، محصولِ آن همه رنج و محنت را به رسمِ وداع بوسيديم و راهی ميخانه شديم. چهار يا پنج سال پيش سر از تهران در آورديم، ظاهراً به قصدِ هجرت از ديار طوس و عملاً جلای وطن! تا اينک که شدهايم محصل رشتهی روابط بينالملل دانشگاه وستمينستر! شايد در وقتی ديگر توضيحکی افزونتر داديم، اما نقدِ وقت را همين چند خط برای تشويق و تحريض ساير حلقهنشينان کفايت است. لازم میبينم يادداشت مهدی سيبستانی را هم اينجا بياورم که از جهتی راهنما باشد:
«من فکر می کنم که هم برای ما و هم برای خوانندگان و مراجعان اين آشنايی ضرور است. من خود کسانی از اين حلقه را می شناسم که همان السابقون آن اند و بيشتر دوستان تازه را نمی شناسم. ولی مشتاقم که بدانم همسايگانم کيانند و فکر می کنم برای آنکه دبيران حلقه با هم تعامل پوياتری داشته باشند اين شناسايی ناگزير است.
توصيه من به دوستانم از ديده و ناديده اين است که بيشتر به سوانح احوال فکری خود و آثار قلمی شان بپردازند و کارهای در دست شان که ما بيشتر به همان محتاج ايم. ولی احوال شخصيه نيز ارزش های خود را دارد گرچه می دانم که شماری از ما بنا به محدوديت های اجتماعی نخواهند توانست نام و نشان خود را آشکار بگويند اما هر آن چيز ديگر که گفتنی است شايسته است که گفته شود. اين سنگ بنای نوع تازه ای از شرح حال نويسی تواند بود. می ارزد که با حوصله برای آن وقت گذاشته شود.
من خود بزودی خواهم نوشت و بی گمانم که نوشته هر يک از ما رنگ خاص خود را خواهد داشت. کنجکاوانه منتظر نوشته های دوستانم در دبيره می مانم.»
ولی:
ز راهِ ميکده ياران عنان بگردانيد / چرا که حافظ از اين راه رفت و مفلس شد!
پینوشت: پيش از اينکه چند ساعتی بخوابم، به خاطرم رسيد که اشارهای به مطالب ملکوت بکنم که به همين حکايت دبيره مربوط است. آخرين مطلبی که به گونهای به فضای اين صفحه مربوط است يادداشت «با ذره تا بینهايتِ مهر» بود که شرحکی از روزگارِ ماست. چنانکه پيشتر هم گفتيم اين روزگارنوشتها در پارههای ديگر ملکوت به اقتضای حال آمده است، از اين رو «شرح اين هجران و اين خونِ جگر» برای قبلهی عالم چندان ضروری نمیآيد. هنوز البته از ساکنان بارگاه خبری نيست چون آنها هم از تولدِ اين مؤلفنامهی ملکوت قاعدتاً بیخبرند يا در تدارک نوشتناند هنوز.
salam fekr mikonam malakut be onvane ye webe khob niaz be taghirate zahery asasy dare
سلام حضور حضرت عالي
اينجانب مهره كوچكي از اين گستره پهناورم ونياز مضاعف به راهنمايي و تعليم دارم لذا از شما خواستار مساعدت وهمكاري در زمينه نوشتن و ترفندهاي وبلاگ نويسي هستم لطفا به اين آدرس سري بزنيد متوجه ميشويد
با تشكر بي پايان
با عرض سلام
سایت خیلی خوبی دارید امیدوارم موفق مؤید باشید. یک پیشنهاد داشتم. در صفحه اصلی عنوان آخریین مطالب به روز شده سایت بیاید تا خوانندگان مجبور نباشند برای خواندن مطالب جدید به تمام صفحات سر بزنند.
با تشکر
سلام به دوست عزيز آقاي داريوش محمد پور اميدوارم فرصت بشه مطالب اين وب رو مطالعه كنم با آرزوي موفقيت
Posted by: Kaveh at April 9, 2004 12:38 PMدوست خوبمان آقاي داريوش محمدپور عزيز, سلام . جمع و حلقه خوبي است و حيف است چون پاييز و برگ ريزان پاييزي حلقه هاي اين جمع خزان كنند و بر حلقه هاي مفقوده آن همچون حلقه هاي مفقوده توسعه ( از جميع جهات آن در ايران ) افزوده شود . شرح حال بدرودت با قلم ( بگذار بهتر بگويم با كي بورد و كامپيوتر براي نوشتن ) را هر چند در كوتاه مدت خواندم و درآنجا هم نوشتم و گفتم در اينجا هم بنويسم, حيف است دوستاني كه هر يك وقت عزيز را براي ديدن جملات و كلمات نغز و شيوايت مي گذارند (و الحق و الانصاف كه هدر هم نمي رود اين وقت عزيز و عمر شريف وقتي در حلقه ملكوتي) را از نوشته هاي زيبا و گيرايت محروم سازي . مي دانم كه ديار غربت مغرب زمين و مشغله هاي درسي و آكادميك و نوشتن و تحقيق براي امور درسي وقت زيادي را مي طلبد آن هم در انگليس كه نظام آموزشي آن بر پايه تحقيق و پژوهش در دوره هاي عالي مبتني است و نه كورس و گذراندن واحد و ...و در حقيقت اين مايه و ميل دانشجو پژوهشگر است كه آينده علمي و توان پژوهشي او را رقم خواهد زد ,اما باز هم مي توان مجالي يافت و قلم را بر كاغذ سراند و دوستان را بي بهره نگذاشت .
در هر صورت اميدوارم كه پاينده و برقرار باشي و هر آنچه مصلحت است, پيشه كني . درود و بدرود علي ...
Posted by: ali at October 9, 2003 10:21 AMايشالا همتون سوسك شين. اين سايت ملكوت هر روز دو ساعت وقت منو ميگيره.
:) نقد حالي با حال بود.
Posted by: دی داد at September 14, 2003 8:21 AM