شاید بهتر باشد یک فتو کپی از شناسنامه ام را به این صفحه ضمیمه کنم و درد سر را کم کنم. اما به خاطر دل قبله عالم چند سطری بر سینه این صفحه سیاه میکنم.
کودکی: درآذر ماه سال 1350 به دنیا آمدم. به دلایلی اسمم رو گذاشتند کریم. بزرگتر که شدم از آمپول خیلی می ترسیدم! هر وقت شیطونی می کردم منو از آمپول می ترسوندند. وقتی بزرگ شدم فهمیدم چقدر کار غلطی بوده. اما فکر می کنم دیگه نمی ترسم.
نوجوانی: عشق فوتبال داشتم. هیچ وقت توی خونه بند نمی شدم. همیشه به لطایف الحیل مرا در خانه نگه می داشتند. درس به ندرت می خواندم.
جوانی: عاشقیّت داداش حبیب! با دوستم که هم نامم بود همیشه خیابان گز می کردیم. سال اول دبیرستان که با اجازه شما هر دو مردود شدیم پیمان حلف الفضول بستیم که خیابان گردی را به گوشه ای نهیم و کتاب و دفتر را از دست فرو ننهیم.
سال 1370 وارد دانشگاه شدم. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکاه فردوسی مشهد حال و هوای خاصی داشت. با رضا یارِ غار بودیم. بعد از ظهرها که از سلف سرویس به دانشکده بر می گشتیم دنبال کلاس خالی می گشتیم. می پرسید برای چه؟ عرض می کنم. در کلاس را از اغیار فراز می کردیم و می زدیم زیر آواز. البته گاهی از کلاس های دیگر که درس داشتند اعتراض می کردند که آقا اینجا کلاس درسه ...!؟ اما ترک عادت دشوار بود. اواخر گاهی قبله عالم (داریوش سابق) هم به کنسرت های دو نفره ی ما می پیوست.
بعد از لیسانس چند ماهی هم در پادگان صفر یک تهران به قول معروف پاچسباندیم. اما از بخت روشن ما فوق لیسانس قبول شدیم و نظام را بدرود گفتیم. بعد از فارغ التحصیلی چند ماهی در حوزه هنری تهران به کاری نه چندان هنری مشغول شدم. اما مثل همه جوانان در وطن، پرنده ی در قفس بودم. در واقعه ای همسرم را ملاقات کردم و بعد ازدواج کردیم. بعد از یک سال در سال 2001 برای ادامه تحصیل به لندن آمدم. حالا هم روزی ما را در کمبریج حواله کرده اند تا مطالعات خاورمیانه را به سرانجامی برسانیم.
اي به قربان اون كرامتت, درويش...
يا حق
دوست خوبمان کریم عزیز
سلام :
برایت در زندگی و زندگی ویلاگی آرزوی موفقیت و پیروزی می کنم. ببخش دوست خوبم اما فکر می کنم شاید تذکری در همینجا لازم باشد . آنچه تا کنون از شما در قالب یادداشتهای وبلاگی دیدم بیشتر رنگی سیاسی و انتقادی داشت . ذات انتقاد خوب است اما بهتر است در چنین فضایی مبتنی بر رویکردی نشات گرفته از الگویی تحلیلی و با ساز وکارهای آکادمیک باشد . می دانم شما که درکمبریج مشغول هستید این توان را دارید که این نگاه انتقادی را رنگی علمی و مبتنی بر ساز وکار هایی که لازمه چنین انتقاد هایی است ببخشید . قطعا آنگاه نه تنها غنای کار شما افزایش می یابد بلکه بهتر هم می توان اگر لازم شد که با نگاهی چالشی به نوشته های شما نگریست بحث را ادامه داد و یا از آن استنتاج لازم را بعمل آورد که فضای موجود حاکم بر وبلاگ این اجازه را نمی دهد .
برقرار باشی دوست خوب
برایت به عنوان حلقه ای از زنجیره ملکوت که مجموعه ای ملکوتی است ؛توفیق روز افزون آرزومندم.
ممنون از يادآوري كه كرديد. در منوي حلقه ملكوت اسپید را خواهید یافت.
Posted by: parand at February 26, 2004 12:02 AMسلام. از آشنائی با شما خوشوقتم. خوب است که اشاره ای هم بکنيد که در کدام وبلاگ قلم می زنيد. نام ملکوتی شما چيست، من لينکی از آن ندارم.
Posted by: بهشاد at February 25, 2004 9:54 PM