ديگر-شاد-سازي
از خستگی رو به موتم! نمایشگاه بهشدت شلوغ بود و دو نفری غرفه را ادارهکردن، کار سختیست. ما تجربه نمایشگاه در تهران را نداشتیم و من فکر میکردم مثل اراک و کیش فرصت حسابی برای مرور کردن کارهای عقبافتاده خواهمداشت. اما اینجا واقعا شلوغ است، مخصوصا امروز که جمعه بود و همه رنگ آدمی آمده بود.. بیشتر افرادی که سراغمان میآمدند سوالاتی درباره یک گلدان خانگی و دو تا درخت باغچهشان داشتند. درست مثل اینکه بروی مهمانی و با یک دکتر برخورد کنی و همه دردهایت یادت بیاید. خوب .. ما وظیفه داریم به روی همگی لبخند بزنیم و جواب بدهیم.
معاون وزیر دوبار بازدید کرد. بار اول که بهکل متوجهش نشدیم! من اصلن خود وزیر را هم نمیشناسم چهبرسد به معاونش. بار دوم هم یک دقیقه بود که نشسته بودم روی صندلی و اتفاقی بازدیدکننده نداشتیم و همکارم رفته بود سیگار بکشد. فلاش عکاسها میگفت این آدمی که دارد آرام قدم میزند و مدیر نمایشگاه همراهیاش میکند باید مهم باشد.. ولی من فقط جواب سلامش را دادم! وبعد متوجه شدم بازهم معاون وزیر بوده. البته ما به وزیر و معاونش کاری نداریم. آنها هم با ما. طرفداران ما کشاورزانند و مغازهدارن.. که ما هم بهشدت بهشان علاقهمندیم و تنها علامت مشخصهشان دستهای بزرگ و کت-شلوارهای معمولیست. البته کشاورزان نمونه و صنعتی هم هستند.. اما تعدادشان کم است.
خلاصه استقبال خیلی خوبی از نمایشگاه میشود. کار ما تازه از دوشنبه شروع خواهدشد که باید پیگیر این آدمها باشیم..
..
چندوقت است به این فکر میکنم که چهخوب است آدمهایی که دهان گرم دارند( بهقول مشهدیها!).. تعارف بلدند.. و خیلی رک نیستند. اصلن گاهی زندگی نیازی بهرک بودن زیادی ندارد. آدمهایی که مثلن میدانی بار قبل که بهخانهات دعوت شدند، حضور یک آدم غریبه زیاد برایشان دلچسب نبود ولی امروز بهت میگویند اتفاقن بهشان با او خوش گذشته..یا بهت میگویند خیلی جوانی.. با اینکه خودت میدانی داری وارد بخش سراشیب زندگی میشوی.. یا حتی خودت که به خیلیها دربارهشان تعارف میکنی..
بسیاری از اینها اغراق است، در اين حد كه از نكات منفي كوچك گذشت كني..يا يك نكته مثبت كوچك را با زيبابين ببيني و دربارهاش بگويي..اما اين گفتن، دل را شاد میکند و آرامش میدهد.. چه اشکالی دارد اگر بتوان با این زبانی که یک تکه گوشت بیشتر نیست، بهکسی آرامش داد؟